hem poesi ljud historia persiska

وقتی به شهر اومدی

نوید اخگر

 

Nawid_Akhgar@hotmail.com

 

وقتی به شهر اومدی

سر پیچ قرارمون

ارتفاع بلندی های البرز رو توی غرورت بریز

و سینه فراخ آرزو هاتو

توی پهنه عطر دشتهای پر شقایق رها کن

تا لغزش موهات توی دستهای باد

یاد گندمزار های خاطره رو برام زنده کنه

 

وقتی به شهر اومدی

سر پیچ قرارمون

سپیدی دندونات رو

برخ ماه بکش

تا نقره ای برفهای دماوند

وجودتو  نقره ای تر کنه

 

وقتی به شهر اومدی

سر پیچ قرار مون به یاد عطر  یاس باغمون

قه قهه ی دلبری های آفتاب گردون رو با خورشید

توی سبد دلت بریز

تا پرنده های احساس ستاره های خونمون

حتی

توی شبای بلند و برفی زمستون

دونه برای چیدن داشته باشند.

 

وقتی به شهر اومدی

سر گذر خاطره

نبش کوچه اقاقیا

وسط هم همه ی عشق جاری رفتن و آب

صورتتو به آئینه دلم بسپار

و احساس سرانگشتای گرمتو توی دستای آب بریز

اگه کفتر های نوید عاطفه شعر هامون رو دیدی

یه مشت رنگ گونه هاتو جلوشون بپاش

وقشنگ رنگهاشون رو به پیرهنت بدوز

تا شادی های پرواز زیر پوستت رخنه کنه.

 

وقتی به شهر اومدی

سر قرار بیقراری که رسیدی

فقط اسم نوید عطر بنفشه های بهاری رو توی ذهنت بکار

تا حرفها و فکر های فصل های بی رنگی

وسط زاویه بی خیالی و حسرت گیر نکنه

تا قناریهای آواز های آزادی

لغت به لغت شعر هامون را با دهن زنبور های عسل

به کندوی جوجه های تازه نفس شهد و شیرینی ببرند.

 

وقتی به شهر اومدی

ابتدای خیابون بوسه

سر چهار راه آغوش

توی ترافیک هزار احساس جورواجور که رسیدی

لبهاتو روی لبهای ماه بذار

و سینه هاتو تو دستای باد خاطره رها کن

وقتی به شهر اومدی فقط اسم منو صدا کن.

 

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt