برای توئی که میان امواج باد گم شد
سری میان بازوان مواج باد
و حس ضریب صبح بر گلبرگ
گونه یاسمن
نشسته بر نیمکت قدیمی باغ
در صبحی نمناک به غریبی
نداشتن تو
پروانه ای بر زورق دلم
نشست
و تا امتداد سرخ عشق
قلم را از پیرایش لغات
بازداشت
زیرا که عشق حرف گفتن
نبود
زیرا که عشق احساس شکفتن
استعداد شادی
در سکوت حجیم وزن بوسه
بود
سکوت حاوی نا گفته های
دلی بود که او با خود
از سرسرای تولد
تا پای ایوان مرگ حمل
کرده بود
شاید اودر شگفتی هزار
قصیده
و یا در مصرع هر غزل
به نبض نغمه ی هزار پرنده
پیوند خورده باشد
زیرا در حنجره شاعر
به زیبائی زبانی که تنها
عشق ندای جاودانی آن بود شعر میسرود
تولد یک احساس در پیشگاه
ونوس
و دست تطاول باد، آه دست
تطاول باد
در پیراهن زورق شکسته ای
که حس فرو رفتن در اعماق
را به تمایل دیرین له له میزند
نوید اخگر
Nawid_Akhgar@hotmail.com