پرندی بر کاکل آخرین خرند
وقتی که سرمایه حسی اش
در حصر خانگی ی ابتلا فرو
ریخت
در لحظه ای که گریه مجال
ذوب شدن میداد
دخترک تنها به آزادی می
اندیشید
و میله های زندان
دوام دام را بر موجودیتش
می تنید
در شبی که دیوار شعرم را
بالا میبردم
دختر همسایه گفت:
بر کاکل آخرین خرند
پرندی را بنشان
که در محدود چهار دیواری
ابیات گرفتار نیاید
گفتم
شاعری نوشته بود
در کنار بنای آزادی
مذهب را
و در کنار لانه گوسفندان
گرک را
دخترک خندید و گفت
در هوای پرواز کبوتران
قرقی را
و در کنار آرامش و سکون و
هزل
شعر را
گفتم بر آخرین خرند
گفت
پرنده دل را
Nawid_Akhgar@hotmail.com