hem poesi ljud historia persiska

 

 

پرندی بر کاکل آخرین خرند

 

 

وقتی که سرمایه حسی اش

در حصر خانگی ی ابتلا فرو ریخت

 

در لحظه ای که گریه مجال ذوب شدن میداد

دخترک تنها به آزادی می اندیشید

و میله های زندان

دوام دام را بر موجودیتش می تنید

 

در شبی که دیوار شعرم را بالا میبردم

دختر همسایه گفت:

بر کاکل آخرین خرند

پرندی را بنشان

که در محدود چهار دیواری ابیات گرفتار نیاید

 

گفتم

شاعری نوشته بود

 در کنار بنای آزادی

مذهب را

و در کنار لانه گوسفندان 

گرک را

دخترک خندید و گفت

در هوای پرواز کبوتران

 قرقی را

و در کنار آرامش و سکون و هزل

 شعر را

 

گفتم بر آخرین خرند

گفت

پرنده دل را

 

Nawid_Akhgar@hotmail.com

 

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt