انقلاب
نوین و سکولار مردم ایران همخوانی با جنبش سبز موسوی و کروبی و دیگر مدعیان سبز
ندارد
پس
از 31 سال که از موجودیت حکومت اسلامی میگذرد، از سوئی به پریود استحاله
رفسنجانی مربوط بودیم و از طرفی به گفتگوی تمدنهای خاتمی و نیز گفتگوی انتقادی
غرب با نظامی که با مخفی کاریهای هجده ساله اتمی در پی بدست آوردن بمب اتم و
موشکهای دور برد با کلاهک های هسته ای بود.
از طرف دیگر مردم ایران با سرکوب بدون وقفه حکومت اسلامی و جهان با بسط
تروریزم در خارج از مرز های ایران درگیر بود.
انتخابات سال گذشته عرصه یک خیمه شب بازی مسخره برای حفظ بقاء حکومت اسلامی و
بمب اتم از طرفی و بسط جنگ و تروریزم در منطقه خاور میانه با شعار حذف اسرائیل
از روی نقشه جهان بعنوان سرپوش تمامی تضاد های دامنگیر حکومت اسلامی بود.
تقلبات گستردهء انتخاباتی که با شعار رای مرا پس بده شروع شده بود تا شعار
مرگ بر خامنه ای و مرگ بر اصل ولایت فقیه و شعار جمهوری اسلامی نمی خواهیم
نمیخواهیم در ارتباطات داخلی پیش رفت و در مقابل تروریزم گسترده اسلامی مردم با
شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران به میدان آمدند و حتی در روز قدس در
مقابل شعار مرگ بر اسرائیل شعار مرگ بر روسیه جانشین شده بود که زمینه هر یک از
این شعار ها 180 درجه با شعار "حکومت اسلامی نه یک
کلام بیشتر و نه یک کلام کمتر" مدعیان سبز مغایرت سیاسی تاریخی داشت.
شعار های مردم در جهت ابقاء هویت اسلامی و یا سلطنتی و یا گروه های دیگر سیاسی
نبود، زیرا با شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی سعی در احیای هویت
آزادیخواهانه و مترقی خود داشتند.
این ساختار قدرت که در عرض سه دهه شکل گرفته بود و در دامان حکومت اسلامی بنام
جنگ گرگها مارک بر پیشانی خود داشت به چنان بلوغی رسیده بود که میبایستی بین
بمب اتم و در آوردن مهدی موعود از چاه جمکران و تسخیر جهان یعنی انقباض حکومتی
و یا نفی بمب اتم یعنی انبساط حکومتی خود را تعیین تکلیف کند.
این جنگ قدرت در سطوح بالای مدیریتی میان گروه های مدعی با نامهای دوم
خردادی، اصلاح طلب، مشارکتی و اصولگرایان و غیرو به مرحله نهائی و رودروئی
رسیده بود، زیرا گروه هائی که در سالهای اول انقلاب از هیچ جنایتی در تثبیت
حاکمیت نظام دریغ نکرده بودند در سالهای اخیر به حاشیه قدرت رانده شده و نادیده
گرفته شده بودند.
البته برای این گروه ها درد آور و غیر قابل تحمل بود و ایشان را به اندیشه
تجدید حیات سیاسی تضعیف شده خویش میانداخت تا با حضوری پر رنگ در صحنهء تصمیم
گیریهای کلان کشور و بهره وری از ثروت دولتی ایفای نقش کنند.
این گروه های مذهبی و افراد بریده از جداره حکومت اعم از کدیور ها ،عبدالکریم
سروش ها، گنجی ها و سازگارها و مخملبافها و شکنجه گران و پاسداران سابق هیچکدام
نه از سابقه و نه از ذهنیت سکولار برخودار نبوده و نیستند و به سکولاریسم و
اهداف روشن دمکراسی خواهی در عصر حاضر اعتقاد ندارند ولی متاسفانه با کمک مدیای
غربی نظیر صدای آمریکا پرچم دار این گونه مبارزات در خارج از کشور تحت عناوین
حقوق بشر در نهاد های بین المللی نیز شده اند.
در
کنار این پاسداران سابق و شکنجه گران بریده از جداره حکومت اسلامی، امروز مردان
و زنانی را میآبیم نظیر خانم الهه بقراط که خویش را مدعی جنبش سبز میدانند،
بانوان و آقایانی در کنار به اصطلاح جنبش سبز موسوی ها و کروبی ها قرار گرفته
اند که تا دیروز در کنار سازمانهای بد نامی نظیر اکثریت و حزب توده ایفای نقش
میکردند و از لو دادن آزادیخواهان تا شکنجه و کشتار و زدن تیر خلاص به مبارزین
و مردم ایران ابائی نداشتند .
تا
امروز مردم ایران و ما شاهد پوزش خواهی اینان از جنبش آزادیخواهانه مردم ایران
نبوده ایم و کلامی نیز در نفی اعمال ضد انسانی خویش که بر علیه مردم ایران به
منصه ظهور رسانده اند بر زبان نیاورده و نمی آورند و هنوز خانم بقراط خمینی
جلاد را با لقب مرحوم امام خمینی مینامند.(یعنی رحمت
شده از طرف خداوند تبارک و تعالی) و هم اینان خویش را غیر مذهبی نیز
معرفی میکنند. خانم بقراط مایل است پس از شکست موسوی ها و کروبی ها ته مانده
سبز اسلامی را از از خطر مرگ نجات دهد و خویش را مدعی سبز معرفی میکند.
ایشان عرق ریزان میخواهد ثابت کند که جنگ قدرت سبز بی ریشه موسوی و کروبی و
خامنه ای ها ریشه در مبارزات 31 ساله مردم ایران دارد همان مبارزاتی که خود این
مدعیان و رفقایشان در سازمان اکثریت تیر خلاص زن آن بوده اند. در حالی که
انقلاب پر شور مردم ایران در هر فازی که به میدان میاید جوهر هر گونه تسلیم
طلبی رفرمیستی از هر نوعش را با آتشی که در خیابانها بر میافروزد و با شعار
هایش که در بالا ذکر شد موجودیت مترقی و رادیکال خویش را بر جهانیان آشکار
میگرداند.
دسته ای دیگر نیز از همین مدعیان بقاء حکومت اسلامی، امروز با سینه دریدن های
ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی میخواهند ثابت کنند که باید با کشور های
امپریالیستی جنگید زیرا که بزعم اینان همین امپریالیست ها هستند که
مردم ایران را
(نخوانید حکومت ولی فقیه و سپاه پاسداران را) بایکوت اقتصادی کرده اند.
نمیدانم این دانایان سیاسی چرا شال و کلاه نمی کنند و در کنار سلطنت طلبانی
همچون داریوش همایون که مدعی است "باید در کنار جمهوری
اسلامی در صورت تهدید خارجی ایستاد" در کنار سپاه پاسداران بر علیه
امپریالیستها برای هویت ملی خویش نمیجنگند و در اروپا و کشور های امپریالیستی
جا خوش کرده اند؟
اینان حتی مخالف مبارزات قهری مردم ایران بر علیه حکومت اسلامی علی خامنه ای
هستند و معتقدند باید صد سال دیگر هم منتظر ماند تا حکومت اسلامی وقت کافی برای
دستیابی به بمب اتم و گروگان گیری مردم ایران برای ابقاء خلیفه گری هزار ساله
اسلامی را داشته باشد در صورتی که هم اینان در کنار حسن نصرالله ها قند در
دلشان برای مبارزات مسلحانه ضد صهیونیستی آب میشود.
ویدا اخگر
سه
شنبه تاریخ 13 ماه جولای سال 2010 میلادی سوئد استکهلم