گفتار وزیر مسکن در بزرگداشت
فخرالدین حجازی تهی ازعنصر شناخت تاریخی - ایدئولوژیک است.
نوید
اخگر
نکاتی پیرامون حقایق تاریخی قبل
و بعد از قیام ضد سلطنتی
در بزرگداشت فخرالدین حجازی عبدالعلی زاده وزیر
مسکن اشاره به مسائلی داشت که نه تنها با حقایق تاریخی نا همخوانی های فاحش
دارند که فاصله گرفتن از این حقایق تاریخی آنهم در ابعادی که وزیر مسکن طرح
میکند شکل خنده آور و کومیک به خود میگیرند.
البته از وزیر مسکن رژیم همچون دیگر کارگزاران
سیستم فقاهتی نه انتظارتحلیل سیاسی از کارکرد های افراد و شخصیتها در قبل از
قیام میرود و نه تقاضای درک تضاد های موجود آن
دوره و بعد از آن.
به نوشته مطبوعات رژیم وزیر اطلاعات، وزیرمسکن و
وزیر آموزش و پرورش به پیشباز فخرالدین حجازی رفتند و در حضور خانواده اش لوح
تقدیری به وی اهدا گردید.
وزیر
مسکن عبدالعلی زاده در این مراسم چنین گفت:
" نام حجازی با نام کسانی چون
طالقانی، شریعتی ، مفتح، بازرگان همواره در
کنار هم قرار دارد که به افشاگری و روشن کردن مردم میپرداختند، راهی که پرچمدار
آن امام خمینی بود و همه اینها سربازان امام بودند."
آقای
عبدالعلی زاده!
آیا
طالقانی و شریعتی سربازان امام خمینی بودند؟
گذشته از اینکه بازرگان نخست وزیر کابینه امام زمان
شد ولی تحقیقا ایشان نیز در نوع نگرشش به اسلام و مسلمانی آنهم از نوع لیبرال،
آن قرنهای نوری با سربازان امام فاصله داشت و به همین خاطر و دیگر دلائل تاریخی
سیاسی دولتش سقوط عاجل کرد.
حتی فخرالدین حجازی هم که تحت فشار های سیاسی آن
زمان و غلبه جو مجیز گوئی و ترس از حذف سیاسی که
البته بعدا اتفاق افتاد، و بقول وزیر مسکن"
نامردی هائی که حجازی را از پای انداخت" آن اشتباه تاریخی را مرتکب شد
و خمینی را امام زمان خواند قبل از قیام سرباز امام خمینی نبود، هر چند که موج
سیاسی بعد از قیام اینها را برد و هر کدام از آنان با جوهر تفکر اسلامی که
داشتند و با تفاوتهای فاحش از یکدیگر به غیر از شریعتی که قبل از قیام دار فانی
را وداع گفته بود در خدمت بخشی از سیاستهای رژیم و یا در حمایت از سیاستهای
جناحی از آن و یا در خدمت به نظام جمهوری اسلامی کمر همت بستند و مرگ تاریخی
خویش را قبل از فوت مهر کردند.
در بین اینها بدرستی مفتح نزدیکتر از تمام اینان به
خمینی بود، حتی فخرالدین حجازی نیز جزو مکلا های مسلمان شمرده میشد و در حضور
خلوت انس طلاب یعنی سربازان خلص ایدئولوژیک ارتجاع مذهبی که خمینی سردمدار آن
بود راهی نداشت.
صرفا به لحاظ سیاسی و نه ایدئولوژیک حضور مجاهدین
در صحنه سیاسی آن زمان و شروع" مبارزه مسلحانه"
بطور خاص در چهار چوب برداشت های سیاسی آن
زمان، فضای سیاسی را قطب بندی کرده بود و اتفاقا جو سیاسی به ضرر خمینی
رقم خورده بود.
ولی این، تمام قضایا نبود،بلکه سیستم هیرارشیک
آخوندی در درون خودش به چنان قواعدی دست یافته بود که آن قواعد جدای از خواست
سیاسی مردم عمل میکرد، اینکه چرا طالقانی نتوانست بعنوان یک رهبر سیاسی بجای
خمینی اهرم های قدرت را بدست گیرد، در حالی که از موضعی بدرجات بالاتر از خمینی
مخصوصا در نزد روشنفکران و حتی نیروهای چپ برخوردار بود جای بسی تعمق دارد.
در مقاله ای با نام" بررسی
احتمال اعطای امتیازات اقتصادی به ایران از طرف آمریکا"
4 مارش 2005
زمینه های اقتصادی و سیاسی آنرا شکافته ام.
آیا سر چشمه اش در همین برخورد هیرارشیک ملایان
نهفته بود؟ آیا در درون تفکر ایدئولوژیک - مذهبی کمپوننت هائی وجود دارد که
بطور خاص مولد رهبر عظیم الشان و ولی فقیه و قاعد اعظم و امام خمینی بود؟
آیا در نگرش اسلام بازرگان و شریعتی طالقانی، ولی
فقیه جایگاهی داشت؟ آیا فخرالدین حجازی در
قبل از انقلاب مبلغ ولایت فقیه بود؟
چگونه است که آقای عبدالعلی زاده وزیر مسکن میخواهد
همه کس و همه چیز را در خدمت امام راحل جلوه دهد و سرپوشی بر روی کلیه تضاد های
آشکار و عیان دوران قبل و بعد از انقلاب و برداشت های متفاوت این افراد با
یکدیگرو با رژیم و رژیمیان بگذارد.
در درون تفکر ماتریالیستی همین درگیریهای
ایدئولوژیک به نوع دیگری موجود است، که در یک تحلیل طبقاتی مشخص از شرایط معین
،هر جامعه ای بنا به مقتضیات اقتصادی سیاسی – فرهنگی خود به آن پاسخ گفته است.
از بلشویک ها تا منشویک ها از مارکسیست هائی که
لنین را رد کرده اند تا مائوئیست ها و تروتسکیست ها و از استالینیست ها تا
مخالفین رهبری وی ، مارکسیست لنینیست ها تا مخالفین مائو و از کائوتسکی تا
انورخوجه و دین شیائوپینگ و از برژنف تا گورباچف، از خمر های سرخ تا توپاماروس
همگی معتقدین به ماتریالیسم دیالکتیک نیز هستند.
آقای
وزیر مسکن!
بعنوان مثال ، چطور میشود افرادی
را که با یک دید مارکسیستی لنین را رد کرده اند، آنان را سربازان لنین نامید؟
اگر بطور مثال شریعتی
با یک دید اسلامی ولایت فقیه و آخوند را رد میکند چگونه میتوان او را سرباز
امام خمینی نامید؟
مگر
کسی بخواهد از این حوض گل آلود سیاسی- اسلامی که در آن جز مقدار متنابهی
کرم و کوخ و جانوران دوران آغازین حرکت
بیولوژیک در حال ول خوردن نیستند ماهی قزل آلای ایدئولوژیک شکار کند.
با این صغرا کبرا چیدن ها مایلم بگویم که:
اینکه فردی و یا گروهی مخالف صد در صد ماتریالیسم
دیالکتیک باشد و یا مخالف صد در صد مذهب و متافزیسم کمکی به این نمی کند که در
یک برش و نگاه تاریخی به جامعه ایران نمی توان دست به هر سرقتی اعم از سرقت
سیاسی و یا سرقت ایدئولوژیک و یا حتی سرقت فرهنگی زد، آنهم برای کسب وجه
سیاسی، آنهم آنگونه سرقتی که وزیر محترم! در پی انجامش هستند.
خاطراتی
با فخرالدین حجازی از قبل از قیام57 و نقدی بر عملکرد او
گذشته
از اینکه فخرالدین در زندانها و زیر شکنجه
شاه چقدر استقامت نشان داد و چقدر بیشتر باید نشان میداد بسته به توان و کشش هر
فردی در مبارزات روز مره دارد ، توان و قدرت انسان هم لایزال و نامتناهی نیست،
مسلما درک عمیق ایدئولوژیک- سیاسی و فرهنگی بعنوان اهرمی در زیر فشار سیاسی و
یا فیزیکی به کمک میآید، ولی باز این تنها شرط کافی محسوب نمی شود و مجموعه
شرایط حول یک انسان تعین کننده هستند. کم نبودند انسانهائی که در زیر فشار های
خرد کننده سیاسی و روانی راه عوض کردند و 360 درجه تغیر موضع دادند، نمونه
ابراهیم خدا بنده از کادر های مجاهدین و شورا و مسئول کل روابط خارجی مجاهدین
در اسکاندیناوی که امروز در ایران در تظاهرات روز قدس رژیم شرکت میکند و
سازمانش را بطور کامل بزیر تیغ میبرد و سنگ رژیم را به سینه میکوبد.
هنوز شاه سقوط نکرده بود فخرالدین از زندان آزاد
شده بود و خانمش پس از چندی آزاد شد،فخرالدین بعدا میگفت که خانمش عکس ساعت 12
ظهر را در خواب دیده و ساعت 12 ظهر همان روز هم از زندان با بدنی مجروح آزاد
میشود، خوب بود که خود فخرالدین خواب میدید که در چه ساعتی مردم ایران از دست
این رژیم خلاص میشوند و آنرا نیز بما میگفت. البته من در 27 سال قبل در رویا
دیده بودم که فخرالدین لوحه تقدیری از دست سر دژخیم وزارت اطلاعات دریافت خواهد
کرد.
یکی از همرزمان دکترمحمد مصدق قرار بود در سوئد و
از ایران بدیدارم بیاید منتظر تلفن او بودم که تلفن زنگ زد ولی بجای صدای آن
دوست گرامی صدای فخرالدین حجازی بود که در گوشم نشست که با گرمی احوالپرسی
میکرد و هیجان زده و بی تاب از اوضاع و احوال در خارج کشور میپرسید.
چندین بار فخرالدین را در خارج کشور ملاقات کرده
بودم و از نظراتش آگاهی داشتم بر خلاف آنچیزی که بعد از قیام و در جلو خمینی
عنوان کرد که خمینی نیز روی در هم کشید و بوی پشت کرد، فخرالدین حجازی قبل از
قیام خود را در جایگاه دیگری میدید که رفتن زیر بلیط خمینی و ولایت فقیه برایش
افت سیاسی داشت، انتخاب شدن وی بعنوان نماینده اول تهران باد زیادی بزیر بال از
خود بی خود شدن وی انداخت.
هجوم نیروهای سازماندهی شده ارتجاع مذهبی به ساختار
های سکولار و مذهبی آن دوران امری آشکار بود و فخرالدین حجازی دو راه بیشتر
نداشت.
الف:
یا میبایست حمله قریب الوقوع ارتجاع هار را نادیده بگیرد و در دراز مدت در درون
دستگاه و نظام ارتجاع مذهبی حل شود و به عنوان زائیده ای از درون این دستگاه
بیرون ریخته شود و در سن هشتاد سالگی از دست سر دژخیم وزارت اطلاعات آخوند
یونسی لوح تقدیر دریافت کند
ب: یا میبایست بعنوان نویسنده
ای با آثار متعدد تحقیقی پژوهشی مانند دیگر ملی مذهبیون در مقابل ارتجاع هار
بایستد و سینه سپر کند و به باور های خود با هر کم و کاستی جامعه عمل بپوشد.
یک
خاطره از فخرالدین حجازی.
سرانجام
قیام 22 بهمن 57 بوقوع پیوست شاه سرنگون شد و من نیز خسته از رنج در بدری های
سالیان خارج کشور به ایران بازگشتم.
بعد از سرنگونی شاه چندین
درخواست همکاری با رژیم را رد کرده بود م و مایل به همکاری با خمینی و سیستم وی
نیز به هیچ عنوان نبودم،قبل از بازگشتم به ایران در ابتدای قیام و بعد از 22
بهمن 57.
خمینی با دست خط خودش حجت
السلام حسین نوری رابه سوئد فرستاده بود و مرا به همکاری فرا میخواند که آنرا
نیز رد کرده بودم با این بهانه که من یک شاعرم و از کار های دولتی گریزان ،
مایلم در کنجی به کار فرهنگی خودم ادامه دهم، در آن زمان در حال نوشتن رمان
غلامعلی بودم که بخش اعظم آن نیز به پایان رسیده بود و نقدی گزنده را به کل
نظام سیاسی اقتصادی- فرهنگی اسلام خمینی به نمایش میگذاشت.
ابتدای سال 1358 به ایران
بازگشتم، و به منزل یکی از آشنایان فامیلی که خودم سالیان بود ملاقاتشان نکرده
بودم و نمی دانستم در کجای تهران زندگی میکنند توسط زنده یاد پدرم برده شدم،
قرار بود که روز بعد به مشهد پرواز کنیم.
شب تلفن منزل آن آشنای فامیلی
که در آنجا اطراق کرده بودیم زنگ زد و گفتند که آقائی تقاضا دارد با من حرف
بزند و خودش را هم معرفی نکرده است، گوشی را گرفتم صدای فخرالدین حجازی بود که
با شور و شعف گله میکرد که چرا به منزل او نرفته ام و گفت دوستانی به وی خبر
داده اند که من به ایران بازگشته ام.
باو گفتم قرار است که فردا به
مشهد بروم و او با سر و صدا از من میخواست که این کار را نکنم و میگفت که هر
کاری بخواهی در همین تهران هست و رفتن تو به مشهد در این شرایط پشت کردن به
انقلاب است و قس..........
به وی گفتم البته با این
بهانه که بلیط گرفته ام و اعضای خانواده را سالهاست که ندیده ام و همه منتظر من
در مشهد هستند، خلاصه قانع شد.
فخرالدین از من قول گرفت که
صبح زود روز بعد قبل از پرواز به مشهد به منزل او بیایم چون جلسه مهمی در منزلش
برقرار بود و قرار بود چمران و شهردار آن زمان تهران و علی بابائی و تعداد
دیگری از رجال آن زمان حضور داشته باشند.
من که با دکتر چمران بخاطر
اختلافات سیاسی چندان میانه خوبی نداشتم ، صریحا به فخرالدین گفتم که با حضور
چمران من دراین جلسه ای شرکت نخواهم کرد، فخرالدین با قسم های محکم به جان من و
به جان خودش مرا مطمئن کرد که از آمدن چمران به جلسه جلو گیری خواهد کرد.
صبح زود با ماشین همان فامیل
به منطقه یخچال منزل فخرالدین رفتیم. سر سفره صبحانه فخرالدین حجازی کمر بسته
میخواست بهشتی را که قصد رئیس جمهور شدن کرده بود افشا و نابود کند و از من
ایراد میگرفت که چطور تو میخواهی این همه مسائل سیاسی را نادیده بگیری و به
مشهد برگردی.
نمی دانم پس از نابودی بهشتی
آیا حجازی خوشحال شد و یا نگران؟
سر همان سفره صبحانه در حضور
شهردار تهران و علی بابائی و دیگران به وی گفتم:
شنیده ام که در یکی از سخنرانی
های شما در تهران و پس از آن مردم را بسیج کردی که به ستاد مجاهدین حمله کنند
آیا صحت دارد؟
فخرالدین که چهره اش گرُ گرفته
بود با چشمانی گشاد در حضورجمع با قسم و آیه میخواست ثابت کند که اینها تهمت
است و حمله به ستاد مجاهدین ربطی به وی نداشته است.
فخرالدین خودش خوب میدانست که
حمایت من از مجاهدین تنها جنبه معنوی داشت.
قابل
توجه وزیر مسکن!
فخرالدین رو کرد به شهردار
تهران که فکر میکنم رسولی نامی بود و گفت :
نوید اخگر عضو مجاهدین نیست
ولی در حمایت معنوی از آنها و ضربه 1354 به حمایتشان برخاست و قاطع موضع گرفت
من هم مواضع او را قبول دارم
و خودش هم میداند. به همین خاطر میگویم
من کسی نیستم که برای حمله به
ستاد مجاهدین مردم را بسیج کنم
، نمی دانم چه کسی سوسه دوانیده است.
و بعد پیپش را برداشت که بکشد
، آنرا از دستش گرفتم و به شوخی گفتم:
"
زیاد نکشید آقا برای سلامتتان
خوب نیست از دست ارتجاع بیش از اینها خواهید کشید."
و سپس همه جمع بلند خندیدند.
امروز پس از 27 سال
وزیر مسکن مینویسد که :"
نامردی ها حجازی را از پای انداخت"،
کاش وزیر مسکن در مورد
این نامردی ها بیشتر توضیح میداد.
رژیم و خمینی و نیز فخرالدین
و دیگران سعی بسیار کردند که مرا به همکاری وا دارند ولی این آرزو را خمینی به
گور برد، پس از انتشار چند شعر گزنده خبر شدم که دستور جمع آوری کتابهایم را از
جلو دانشگاه و از کتابفروشی ها صادر کرده اند، بیش از چهار ماه از آمدنم به
ایران نگذشته بود که روزی بی خبر در سال 1358 ایران را تا امروز که این مقاله
را مینویسم ترک کردم.
وزیر
مسکن آقای عبدالعلی زاده در سخنرانیش در تجلیل از فخرالدین حجازی چنین گفته
است:
دوره دوم زندگی حجازی دوره پس
از پیروزی انقلاب است که وی به دفاع از حضرت امام و انقلاب پرداخت و سخنان پر
شوری را که در آن جریانهای غیر اسلامی و انحرافی چو منافقان، توده ای ها ، خلق
مسلمان افشا میشد بیان میکرد.
برخی نامردی ها هم از پای
افتادن حجازی را تشدید کرد.
البته
دقیقا بیاد دارم که در همان دوران ها نشریه مجاهد در دو نوبت یکبار صریح تر و
بار دیگر ضعیف تر و بصورت سئوالی از فخرالدین سئوال کرد که فکر میکنم در همان
زمان حجازی نیز جوابی مثبت به مجاهدین داده بود.
مسلما هجوم خونین ارتجاع
همانطور که پیش بینی میشد نه تنها دامن فدائیان و مجاهدین که دامن کلیه گروههای
سیاسی و هر آنکه را که میخواست بین شکافها و بین تضاد های حکومتیان زندگی کند
را نیز در بر گرفت،
و این درس تاریخی را به
نویسندگان ایرانی اعم از مذهبی ، سکولار، ماتریالیست و ..... داد که در کنار
ارتجاع مذهبی نمی توان زیست بی آنکه مورد تعرض و هجوم بلا وقفه آن واقع شوید.
اعتمادی به تفکر مذهبی در هیچ
فرمی وجود ندارد، رسیدن به آزادیهای سیاسی - اجتماعی جز بر پایه اصول
سکولاریسم که در ساختار قانون اساسی آن کشور نهادینه میگردد و مورد تائید دولت
واقع میشود و حق مشروع مردم با انواع تفکرات را به رسمیت میشناسد میتواند بطور
نسبی جامعه دیکتاتور زده را از مرحله ای به مرحله بعدی برای پیمودن مراحل بعدی
تکامل سیاسی- اجتماعی- فرهنگی رهنمون باشد.
گرفتن لوح تقدیر از دست سر
دژخیم وزارت اطلاعات یک ضربه استراتژیک و کاری بر فرهنگ جامعه ایران بود اگر،
خون پاک نویسندگانی همچون سعید سلطانپور در پیشگاه خلق به شهادت بر نمی خاست و
دوغ را از دوشاب و شب را از روز تمیز نمی داد.
لوح تقدیر انقلاب در رویای
خلق ضربات ساعت سرنگونی را مدتی است که در سراسر جهان طنین انداز کرده است، بی
شک جامعه ایرانی در ساعت موعد از قید دیکتاتوری مذهبی رهائی خواهد یافت.
نوید اخگر
16 مارس سال 2005 میلادی
سوئد استکهلم