انرژی هسته ای طناب دار
رژیم اسلامی و اضطراب امنیتی جامعه جهانی است.
نوید
اخگر
همانطور که در نوشتار های گذشته از دید استراتژیست
های بین المللی خاطر نشان کرده بودم و نوشته بودم که ورود خانم کوندولیزا رایس
به صحنه سیاست خارجی ایالات متحده امریکاخطی مورب بر سیاست های کوتاه مدت
خارجی آقای کالین پاول در منطقه خاور میانه خواهد کشید ، بایستی اذعان کرد که
گفتار 3 فوریه 2005 پرزیدنت بوش در حمایت از مردم ایران در مقابل رژیم جمهوری
اسلامی به گفته بسیاری از ناظران بیطرف سیاسی در غرب موج تسونامی محیرالعقولی
را بر علیه حکومتگران مذهبی در ایران جاری کرده است.
سران حکومت اسلامی با این تصور که جامعه جهانی
میتواند ناامنی های امنیتی و استراتژیکی شهروندان خود را با باج دهی های سیاسی
به مذهبیون حکومتگر در ایران و در دراز مدت از سر رفع کند، به یک خطای
استراتژیکی برای غنی سازی اورانیوم دست زدند.
این خطای استراتژیک جمهوری اسلامی در روند غنی سازی
اورانیوم و دست یابی به سلاح های هسته ای و کشتار جمعی بر خاسته از بینش قرون
وسطی ای و عقب مانده یک قشر مذهبی خاص حکومتگری است که بر اساس سنت های عهد
مویز و شتر تصور میکند با دست یابی به چند راکتور اتمی از دور خارج شده
چرنوبیلی آب چشمه خیالی زمزم را در حلقوم تشنه کام خویش فرو میریزد و مست از
باده سرخوش بهشتی کوثر قدرت ، به خلافت جاودانه مذهبی بدون تهدید خارجی دست
خواهد یافت، و این درست در حالی است که جامعه ایران رامستقیما وارد جنگی
ناخواسته و نطلبیده میکند، جنگی ویرانگر همچون جنگ ایران و عراق که به گفته
خود سران رژیم چندین دهد جامعه ایران را به لحاظ اقتصادی به عقب پرتاب کرد و
ضایعات ناهنجاراقتصادی و اجتماعی آن وحشت هر انسان عاقلی را سبب خواهد گشت.
این رژیم تصور میکند با بدست آوردن انرژی هسته ای
و بقول رفسنجانی"
راز بقاء رژیم" در روابط داخلی تا میخواهد میتواند سرکوب کند و دست و
پای ببرد و چشم از حدقه در آورد و بر سر و ذهن نیمی از اقشار جامعه رو سری و
تو سری استوار کند، شلاق بزند و اعدام کند و شش تا و هشت تا زن عقدی و صیغه
کوتاه مدت و صیغه دراز مدت و کنیز و کلفت هشت ساله و نوه ساله در روابط
مردسالارانه خویش برای از جمله ( "شق الولسه")*
جاسازی کند و در روابط خارجی از راه کربلا میخواهد به قدس دست اندازی کند و هر
آنکه را که در عقب ماندگی سیاسی نظیر خویش میبیند بر این قافله عقب مانده و در
گل نشسته میافزاید و به القاعده پناه میدهد و جهاد اسلامی و حماس و دیگر گروهای
تروریستی را در منطقه تهییج میکند و میخواهد به نوعی دیگر به عراق پس از صدام
لشگر کشی کند و آنجا را نیزبه آلودگی های ضد انسانی مذهبی خویش ملوث نماید. به
کشور های اروپائی امر و نهی کند و دهان این و آنرا ببندد و اگر نتوانست ترور
فیزیکی راه بیندازد، با پشت هم اندازی های سیاسی دیپلماتیک و باج دهی از جیب
مردم ستم زده ایران سیاست قلع و قمع سیاسیون و فرهنگ ورزان ایرانی را در خارج
کشور توسط سیاست گزاران منحط و پول پرست به اجرا در آورد. و هر آنکس و هر آن
کشوری را که داد حقوق بشر و یا دغدغه امنیت شهروندان عادی خود را داشت و بر این
همه نامردی و نامردمی ها اعتراضی کرد با گرداندن هیولای چرنوبیل هسته ای بر گرد
سرش بترساند و نسق بگیرد و نفس کش بطلبد و با نشان دادن"
راز بقاء" خود حکومت اسلامی را جاودانه جلوه دهد.
اینکه جهان بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری سابق
به جهانی دیگرگون بدل گشته است و اقطاب قدرت سیاسی در جهان نه بر اساس سیاست
های جنگ سرد که بر مبنای گلوبالیزاسیون و جهانی شدن سرمایه نقش ایفا میکنند
تاثیری در شناخت جمهوری اسلامی ایران از دنیای جدید نمی گزارد و ایرانی را که
منابع فسیلی و نفتی و منابع بادی، آبی و خورشیدیش سر آمد بسیاری از کشور های
---------------------------------------------------------------------
(*)
شق الولسه:در ابتدای ظهوراسلام وقتی کودکان
هفت و هشت ساله را به عقد ازدواج مردان و رهبران پیر در میآوردند،مردان کهن سال
دخترکان را بر روی زانو مینشاندند و به آن کودکان خردسال می آموختند که چگونه
با زبان خویش دندانهای رهبر معظم را مسواک کنند، این امر را در زبان عرب شق
الولسه مینامیدند.
--------------------------------------------------------------------
جهان است را در تضاد های خانمانسوز جنگی با دیگر
کشور های جهان وارد میکند و چنان زمینه حمله به ایران را زمینه سازی میکنند که
مشروعیت حمله به کشوری کهنسال همچون ایران بعنوان آلترناتیودرجه یک در دستور
کار کشور های جهان قرار میگیرد.
نقش
اپوزیسیون در روند دست یابی رژیم به سلاح هسته ای و قرار دادن ایران در دامان
یک جنگ خارجی.
بطور کلی وقتی از سیاست گزاری اپوزیسیون و نقش آنان
در روابط خارجی تاثیر گزار حرف میزنم و میزنیم منظور طرح شعار ها و تئوریهائی
است که اپوزیسیون در عرض 26 سال در دامان سیاست گزاران جهانی برای منافع کشور و
مردمش میگزارد و دستان رژیم توتالیتر را در حرکت بسوی جلو میبندد.
شعار های تاکتیکی ای موثر خواهد بود که بتواند نه
جدا از استراتژی دراز مدت خود بلکه سوار بر دوش آن عمل کند.
سالیان شعار من و ما به کشور های خارجی چه در
ملاقاتهای دیپلماتیک – سیاسی و چه در مصاحبه ها و مقالات نگاشته شده در مطبوعات
غربی این بود که "با ایران میبایستی همچون آفریقای
جنوبی سابق رفتار کنید!"
یعنی رژیم را به لحالظ اقتصادی
سیاسی و فرهنگی بایکوت کنید بر خلاف سلطنت
طلبان که در قالب پوزیسیون معتقد به بایکوت اقتصادی و سیاسی رژیم نبودند و رضا
پهلوی بایکوت رژیم را رد میکرد.
و یا افرادی و به اصطلاح فرهنگ ورزانی نظیر محمود
دولت آبادی و دهها تن دیگر معتقد بودند، بایکوت رژیم کار درستی نیست و جمهوری
اسلامی بایستی در صحنه بین المللی حضور داشته باشد .
اعتقاد
ما و من بر آن بود که جهان بایستی با ایران همچون آفریقای جنوبی سابق رفتار کند
زیرا تهدید داخلی برای امنیت مردم در داخل را مترادف امنیت مردم در خارج و بسط
تروریزم دولتی رژیم اسلامی در سراسر جهان ارزیابی میکردیم و میکردم.
باید صادقانه بگویم:
با توجه به اینکه مجاهدین و شورا هم معتقد با این
تهدید رژیم بودند و به دولتهای خارجی مکررا گوشزد میکردند ولی شعار منطبق با
این واقعیت یعنی بایکوت کامل رژیم را نمی دادند
شورای ملی مقاومت و مجاهدین شعار"
تحریم تسلیحاتی نفتی " را
بجای بایکوت کامل اقتصادی سیاسی و فرهنگی رژیم مطرح میکردند و از پیوستن
به شعار" با ایران همچون آفریقای جنوبی سابق رفتار
کنید!" ابا داشتند و مطرح میکردند که ما
100 میخواهیم وقتی نمی دهند خوب 75 باید تقاضا کرد.
یعنی تاکتیک گراگیری را بر
روی 75 میزان میکردند در حالی که استراتژی سرنگونی، بر گرای 100 شلیک میکرد،
یعنی مغایرت تاکتیک با استراتژی. و امیدوار هم بودند که وقتی با گرای 75 شلیک
میکنند به هدف و به 100 بخورد، اسم این شلیک ها را رفقا شلیک های خارج از قاعده
دیپلماتیک و بی هدف گذاشته بودند.
مجاهدین و شورا در ارتباطات
دیپلماتیک اساسا دست جهان خارج را در مراوده اقتصادی با رژیم باز میگذاشتند و
در ملاقاتهای دیپلماتیک مطرح میکردند که شما(
دنیای غرب) ارتباطات
اقتصادی خود را با رژیم داشته باشید ولی نقض حقوق بشر و سرکوب ما را از یاد
نبرید.
یکی از دیپلماتهای خارجی با
طعنه وبا حالتی نیش زننده روزی بمن میگفت"
شاید این سیاست گفتگوی انتقادی
غرب با ایران ثمره همین سیاست مجاهدین در عرض سالیان بوده که امروز در روی میز
دولتهای خارجی قرار دارد؟یعنی ما روابط اقتصادیمان را با رژیم داشته باشیم و در
موارد حقوق بشر رژیم را نقد کنیم."
در جواب بوی گفتم
: آرزوی مردم ایران رهائی از زیر
یوغ این رژیم قرون وسطائی بوده و هست، سیاست های غیر معقول دول خارجی در مماشات
با جمهوری اسلامی را نمی تواند به پای سیاست گزاری یک نیروی اپوزیسیون نوشت.
مجاهدین استراتژی سرنگونی را
دنبال میکنند، چرا این استراتژی بر روی میز دولتهای شما قرار نمیگیرد؟
آقای
دیپلمات در جواب بمن گفت:"
تا شما ایرانی ها یاد نگیرد که شعار های تاکتیکی تان نمی تواند جدا از خواست
استراتژیکتان باشد این دیگران هستند که استراتژیکمان برای شما سیاست گزاری
میکنند."
مسلما سیاست 75 در صدی
مجاهدین دستان رژیم را برای مسلح شدن به سلاحهای هسته ای باز میگذاشت و هر چند
صادقانه باید گفت که مجاهدین بعدا به این نتیجه رسیدند که انگشت گذاشتن آنان بر
روی انرژی هسته ای در سیاست گزاریهای جامعه جهانی موثر خواهد افتاد ولی تا
مدتها میل چندانی به پرداختن به این موضوعات نداشتند در صورتی که اکثر تحلیهای
من و ما از رادیو های بین المللی فارسی زبان و غیره بر محور مسائل هسته ای رژیم
میچرخید.
بایستی گفت و در گذشته هم
گفته و نوشته ام هر نیروئی که با هر قدرتی بر روی انرژی هسته ای رژیم بعنوان
طناب دار آن فشار آورد به آزادی مردم ایران کمک کرده است.ولی باید از خود سئوال
کرد که آیا افشای تحرکات هسته ای رژیم توسط مجاهدین با پذیرش رفرندام که برای
رژیم فرجه بقاء میخرد همخوانی دارد؟ و یا آیا افشای مراکز هسته ای رژیم و طرح
های دست یابی به غنی سازی اورانیم بعنوان هسته جنگ طلبی رژ یم با حمایت از دادن
جایزه صلح به هواداران رژیم نظیر شیرین عبادی مغایر نیست؟ اگر استراتژی ،
محکومیت جنگ طلبی و تروریزم دولتی رژیم است در هر شرایطی نزدیک شدن به شیرین
عبادی حتی بطور تاکتیکی یک اشتباه تاریخی است.
اگر سناریوی قیام 57 تکرار
نخواهد شد و رژیم جز با قهر از کار بر کنار نخواهد شد حتی در صورت خلع سلاح شدن
ارتش باید از پیوستن به رفرندام حذر کرد، صحبت از تغیر دمکراتیک در امروز ایران
پیوستن به سناریوی قیام 57 است که تحقق نخواهد پذیرفت ، چون موتور محرکه حرکت
مردمی که قهر و انقلاب است از دل این اتومبیل که باید مردم را سوار کرده به
خیابان آزادی برساند برچیده شده و بجایش شکمبه گاو یعنی رفرندام آویزان کرده
اند.
نقطه محوری سیاست بین المللی
چون امنیت جامعه جهانی و مبارزه با تروریزم است ، پاد زهر آن افشای اعمال هسته
ای و تروریستی رژیم و پیچاندن طناب دار بر گردن این هیولای قرون وسطی است.
اگر بر مجاهدین در ارتباط کم
کاری استراتژیکی حول محور شعار بایکوت رژیم در گذشته انتقاد وارد بوده و هست
امروز مریم رجوی در پارلمان اروپا شعار بایکوت کامل رژیم را میدهد و نه شعار
تحریم" تسلیحاتی- نفتی"
و حتی اگر همین شعار را
یک گام به پیش تلقی کنیم، خواهیم دید که همین شعار استراتژیکی بایکوت رژیم که
توسط مریم رجوی در پارلمان اروپا مطرح شده با شعار رفرندام و تغیر دمکراتیک که
به فرمی دیگر همان رفرندام را مطرح میکند و انقلاب را پس میزند نمی خواند.
شعار تحریم
تسلیحاتی نفتی
است که همگونی و همخوانی
استراتژیکی با رفرندام دارد، و نه شعار بایکوت کامل رژیم، اگر خواستار بایکوت
کامل رژیم میشوید که نمی توانید در آن واحد با بخشها و یا حتی جدار هائی از
رژیم و یا خود رژیم رفرندام برقرار کنید.
اگرهم پیرو این تفکر بچه گانه
هستید که قدرتی مثل سازمان ملل به میدان بیاید و رژیم را کنار بزند و خارج از
کادر رژیم برای شما رفرندام راه بیندازد که احمقانه ترین نوع تفکر را ارائه
میدهید. زیرا سازمان ملل نه دولت ایران را و هیچ دولت دیگری را بر اساس قوانین
جاری خویش نمیتواند پس و پیش کند، بر فرضی هم که اعجاز شد و کرد که دیگر آنوقت
احتیاج به رفرندام نیست،چون وقتی رژیم در بازی سیاسی وجود نداشته باشد برای چه
رفرندام برقرار شود؟ اگر هم میگوئید که وقتی رفرندام خارج از کادر رژیم برقرار
شد و رژیم هم این آزادی را به همه مردم داد که بروند بر علیه وی رای بدهند وقتی
مردم رای دادند و باز هم رژیم کنار نرفت آنوقت از قدرت نظامی کی برای برکناری
رژیم کمک خواهید گرفت؟ و آنوقت نیروی خارجی اینقدر دلش بحال شما سوخته که کلیه
اسلحه مهمات را دودستی تقدیمتان میکند و میگوید بروید سرنگون کنید و بر اریکه
قدرت تکیه بزنید و ما هم مثل چوب کبریت مینشینیم و شما را ورانداز میکنیم و لذت
میبریم، و هیچ گونه تقاضائی هم بعد از این همه بالا و پائین کردن ها نداریم.شما
را بخیر ما را به سلامت.
اگر مجاهدین و شورا شعار
رفرندام را بعنوان یک تاکتیک غلط و غیر منطبق با استراتژی سرنگونی، پس از خلع
سلاح مطرح کردند امروز خودشان از بردن نام این عفریته ارتجاعی در شرایط فعلی
جهانی عقشان میگیرد و این نیست مگر ایستادگی عظیم و راست قامت ما در مقابل
طرحهای ارتجاعی – استعماری و در این رابطه بایستی مجاهدین و شورا را تا آخرین
سنگر هاشان به عقب راند و از هیچ مارک و حمله و هجومی هم نهراسید، مجاهدین برای
بالا بردن پرچم سفید ننگ و ذلت رفرندام و کوبیدن آن بر سر در خانه و کاشانه ملت
و ویران کردن اسطوره انقلاب مشروطیت بر سر تاریخ مبارزان ایرانی تن به یک خواری
تاریخی دادند، ولی امروز سخنان مسعود را در سریال انقلاب ربوده شده 22 بهمن خط
به خط در رد رفرندام و استحاله و تساهل و تسامح از تلویزیون خود پخش میکنند،
پخش سخنان مسعود خود یک پس گردنی تاریخی است بر سردمداران رفرندام ارتجاعی در
درون تشکیلات مجاهدین از مریم رجوی تا کمترین هواداران او.
یکی از هواداران مجاهدین مطرح
کرده است که همه در درون تشکیلات از مسئله رفرندام به تنگ آمده اند و راه فرار
میجویند و طرحها و تئوریهای امثال شما ها را قبول دارند و روضه خوانی های سامع
و هزار خانی و روحانی ها را در مورد رفرندام رد میکنند و به آن پوزخند میزنند.
خواست
رفرندام آنروی سکه بفرما زدن به نیروی خارجی برای حمله به ایران
است.
در عرف دیپلماتیک برای آنکسی
که فقط چند سال نه چندین دهه کار سیاسی – دیپلماتیک کرده باشد به خوبی روشن است
که دیپلماسی را از بین خطوط میخوانند نه از روی خطوط.
وقتی
نیروئی سلاح خویش را به میل خود به زمین میگذارد و خلع سلاح میشود یعنی قدرت
خود را به نفع نیروی خلع سلاح کننده بدرون آن سیستم تخلیه میکند.
وقتی نیروئی بجای شعار قهری
شعار رفرمیستی میدهد و در عین حال میگوید که با این روش رفرمیستی رژیم از صحنه
خارج نمی شود، چون خودش که خلع سلاح شده و نیروئی در کف برای مبارزه با رژیم
ندارد، پس از چه کسی میخواهد که با قدرت نظامیش رژیم را کنار بزند؟
رفرندام طلبان که قهر را نفی
میکنند و در عین حال عنوان میکنند که رژیم جز با قدرت قهریه از اریکه قدرت بزیر
نخواهد آمد قسم حضرت عباس برای حقانیت راه سوم تغیر دمکراتیک! و دم خروس روش
خوش آمد به حمله نظامی خارجی را به نمایش میگذارد.زیرا بدون قوه قهریه اگر
تغیری در ایران امکان داشت که خانم مریم رجوی امروز سخنگوی آن شده است بیست و
چند سال کوشش مسعود رجوی برای ساختن ارتش آزادیبخش به معنای شیره مالیدن بر سر
توده های مردم تلقی خواهد شد.
کلیه مجاهدین بایستی از خود
بپرسند آیا قیامی با مکانیسم های قیام 57 ممکن است یا خیر، اگر ممکن نیست پس
سلاح از کار افتاده و مخبط رفرندام برای چیست؟
اگر با سلاح قهر باید رژیم را
بزیر کشید مگر میشود مرتب
شعار رفرندام رفرندام این است
شعار مردم را داد ،
یعنی اینکه ما بد بخت و فلک زده و بی سلاح هستیم و قادر به بزیر کشیدن این رژیم
هم نیستیم آهای جهان قدرتمند نظامی بیا ما بد بخت بیچاره ها را نجات بده!
آقای محمد علی توحیدی در
ارتباط مستقیم تلویزیونی مکانیسم های سرنگونی را که قرار بود توضیح دهند با
توجه به اینکه معتقد بودند که خیلی رک و صریح حرف زدند ولی رک نگفتند که قوه
قهریه این مکانیسم سرنگونی کجا گم شد؟ و مگر میشود شعار رفرندام را طرد نکرد و
پرچم مبارزه قهری را بر نیفراشت و صحبت از مکانسیم سرنگونی کرد؟ مگر مسعود بار
ها نگفته بود که قیام از نوع قیام 57 دورانش بسر آمده؟ آقای توحیدی صریح نگفتید
که موتورمحرک این دینامیسم، رفرندام و حرکات چرخشمداری بر محور رفرمیسم است یا
انقلاب و قهر؟ و اگر قهر و انقلاب است چرا تا بحال برای این تغیر دمکراتیک و
راه سوم نامفهوم و گمراه کننده برای مردم و البته روش و آشکار برای دولتهای
خارجی صریحا به رفرندام و چرخشمداریهای رفرمیستی خاتمه نمیدهید؟
آقای توحیدی شما میخواستید
بحث را ببرید و به این خاطر جواب سئوال آن شنونده ای را که از شما پرسید چرا به
رفرندام داخل کشوریان لبیک نگفتید را ندادید هر چند که
مرتب گفته شده که جبهه همبستگی
رو بداخل دارد از توضیح
پیرامون آن طفره رفتید چرا؟ حالا که داخل رو به جبهه همبستگی آورده چرا از
پذیرش آنان سر باز میزنید؟ قبح پذیرش حالا سازگارا نه زرافشان و یا آن دیگران
کمتر از حلوا حلوا کردن شیرین عبادی است؟
شمایان خطوط قرمز جبهه همبستگی
را هم بصورت فردی و هم بصورت ایدئولوژیک شکستید.
خطوط قرمز جبهه همبستگی را در
ارتباط فردی وقتی شکستید که به دیدار شیرین عبادی رفتید و او جایزه صلحش را
تقدیم خاتمی کرد و وقتی شکستید که به دیدار سلطنت طلبانی رفتید که هنوز با
ارادت کامل به مقام سلطنت کشتار جزنی ها و خسرو گلسرخی ها را افتخار میدانند و
به لحاظ ایدئولوژیک جبهه همبستگی را وقتی شکستید که شعار رفرندام را پذیرفتید.
آقای توحیدی! خط قرمز جبهه
همبستگی انقلاب بود و قهر، دو پرنسیپ نانوشته بر سر در این جبهه.
پذیرش رفرندام گذر کردن از
این خطوط قرمز و زیر پای گذاشتن اصول پایه ای مبارزه بود.
بدین خاطر جبهه همبستگی ملی
چون با مهر رفرندام و حرکات رفرمیستی ممهور گشت نبایستی و نمی تواند ادعا کند
که رفرندامیان داخل ایران و خارج کشور را نمی پذیرد چون
"قهر و انقلاب" نانوشته
از سر درش برچیده شده و
همگی رفرندامی هستید نه مطیع قوه قهر مردمی و انقلاب در حال شکل گیری.
بدین خاطر تنها نیروهائی در
درون جبهه همبستگی جدید شما جای نمی گیرند که ایدئولوژیکمان معتقد به قهر و
انقلاب باشند.
در تعریف سیاسی به این حرکات
رویزونیسم لقب میدهند و این رویزونیسم در مکانیسم های جدید خودچون تنها
رفرمیستی است و رفرمیسم نمی تواند پاسخگوی خشونت دولتی که بر مردم اعمال میشود
باشد و در جلو آن بایستد چشم بدست قدرت خارجی دوخته است و از او یاری میطلبد هر
چند که روزانه شعار" ما
خواستار حمله خارجی نیستیم"
را بدهد چون تاکتیک رفرندام
اگر بپذیریم که رفرندام تاکتیک است با استراتژی سرنگونی مطابقت ندارد بقول آن
دیپلمات اروپائی" این
دیگران هستند که برای شما سیاست رقم خواهند زد"
تا شما بیاموزید که تاکتیک و استراتژی در ارتباط مستقیم قرار دارند و بر دوش
یکدیگر سوارند.
برای شنا کردن دریائی باید
بطرف آب و دریا رفت بعنوان یک تاکتیک صریح و صحیح ، اگر رسیدن به دریا استراتژی
است
رفتن بطرف کویر و شنزار و وعده
و وعید آب و شنا و دریا را به مردم دادن را مردم ایران در بیش از دو دهه با
رفسنجانی و خاتمی تجربه کردند شما راه دیگری برای صراحت هایتان برگزینید!
نوید اخگر
4 فوریه سال 2005 میلادی
سوئد استکهلم