hem poesi ljud historia persiska

راز بقاء رفسنجانی طناب دار احمدی نژاد

یک نگاه فرهنگی _ سیاسی بر قفا

نوید اخگر

 

Nawid_Akhgar@hotmail.com

 

باید بخاطر آورد روز های سختی را که دیو استحاله رفسنجانی در ایران در منطقه در اروپا و امریکا تنوره میکشید و پیام غنی شده راز بقاء ملایان را گلشیری ها و دولت آبادی ها و گله ای از عمله ذوق زده آنروز های ملایانی که چهار نعل بسوی اتمی شدن به پیش میتاختند به خارج کشور میآوردند و پا دو های خارج کشوریشان از کانال کانون عفونت زده نویسندگان در "تبعید" نظیر مینا اسدی ها و داریوش کارگر ها در هیبت جاانداز های سیاسی ملای            " مستحیل" شده رفسنجانی و برای قصد قربت و مسافرت به ایران گاه با بلیط دو سره رفت و برگشت و با پا درمیانی های افرادی نظیر اخوان ثالث و کشاندن اسماعیل خوئی بزیر قبا  و  لباده اسلامی گاه در ملاقات رو در روی مینا اسدی و داریوش کارگر با آخوند حجتی در کنفرانس کتابخانه ها در سال 1990 میلادی در غرفه مورد تهاجم اپوزیسیون قرار گرفته رژیم در  استکهلم و گاه با ارسال متون خیلی ادبی برای چاپ در نشریات داخل کشور به سر دبیری سرکوهی در آدینه و یا دنیای سخن بر چهره و پیشانی فرهنگ و ادب ایران عرق شرم  مینشاندند

اینکه مینا اسدی ها و کارگر ها و هم پالگی هایشان نظیر عباس معروفی و فرج سرکوهی و انبوهی از آت و آشغالهائی از این دست در کانون نویسندگان داخل و خارج در آن دوره و یا دوره های بعد چقدر کوشیدند که بار اتمی شدن رژیم را بردوش کشیده و به منزل برسانند و ما چقدر کوشیدیم تا تک تک آنان را افشا کرده سیاست های ملایان را بی چهره نمائیم کار یک تز دانشگاهی کاملا جدا از این مقاله و نوشتار است

 

در برخورد به نیروهای سیاسی

سر نخ تضاد های آنروز سیاست استحاله رفسنجانی را براحتی میتوان از برخورد هائی که بین اعضاء و هواداران مجاهدین و شورا با محمد علی اصفهانی امروز و بیش از گذشت چند دهه رخ میدهد نیز کشف کرد.

در آن زمان در درون نشریه ایران زمین به سر دبیری آقای هزار خانی چنان حمایت های گسترده ای از گلشیری و دولتی آبادی و شکنجه گرانی همچون مخملباف به عمل میآمد که چشم هر نیروی انقلابی را در حدقه کور میکرد. نیروهای خارج از مجاهدین و شورا از خود میپرسیدند این کیست در درون شورا که دست در گردن مخملباف بر چهره خون آلود شکنجه شدگان آب دهان پرتاب میکند؟ آیا شورائیان با حامیان مخملباف در آن زمان میخواستند به جنگ استحاله بشتابند یا در دوران های بعدی با حامیان شیرین عبادی ها مایل بودند کمر سیاست گفتگوی تمدنهای خاتمی را بشکنند؟ و آیا آقای اصفهانی تا بحال از خود پرسیده است که حمایت از مخملباف ها دولت آبادی ها در درون شورا قلوه سنگ که چه عرض کنم آیا حتی ریگی را هم بطرف نئوکانتها و محافظه کاران پرتاب مینمود؟یا با حمایت از مخملباف و سازگارا و شیرین عبادی ها کمر رفسنجانی و خاتمی و نئوکانتها که شکسته نمیشد هیچ صدای ترق و تروق کمر شورا نیز بگوش میرسید

میبایستی محمد علی اصفهانی هائی می بودند که نه تنها بر سیاست حمایت از دولت آبادیها و گلشیریها و مخلبافها به عنوان اعضای شورا می شوریدند بلکه این اصفهانی ها بودند که میبایستی پس از افشای مخملباف با برافراشتن پرچم ادب انقلابی و مردمی مجاهدین و شورا را در حمایت بیدرغشان از رفرندام و شعار ضد مردمی و ضد انقلابی " رفرندام رفرندام این است شعار مردم " افشا میکردند. میپرسید چرا؟

به این خاطر که شعار " رفرندام شعار همه مردم ایران" با قصدخزیدن به زیر قبای دوم خرداد و  بدست آوردن دل طرف حسابهای خارجی یعنی نئوکانتها انجام میگرفت و گرنه تمامی فحش و فضحیت های امروز آقای اصفهانی که از خاستگاه ایدئولوژیک اسلامی سگهای مورد نفرت مسلمانان مکتبی را هدف قرار داده حکم فواره ای را میآفت که پس  از فرود آمدن نم غلیظش چهره نازنین خودشان  را مرطوب مینمود. زیرا ما و من همیشه با هر نقد اصولی که هر کسی و هر سازمانی  را موشکافانه بررسی کند موافق بوده و هستیم و از هر گونه فحش گوئی های چارواداری و مذهبی آنهم با مایه گذاشتن از جان حیوان شریفی همچون سگ منزجر و بیزار بوده و هستیم

سمبلیزمی که امروز به میان صحنه جسته و بحث مبارزات ضد امپریالیستی و  ضد صهیونیستی و نئوکانتی و موقتا قرار گرفتن در کنار رژیم و سپاه پاسداران را مطرح میکند و یا حسن نصرالله را بعنوان چه گورای اسلامی مطرح می نماید چون تنها به آقای محمد علی اصفهانی مربوط نمی گردد سیاسا از اهمیت تاریخی – سیاسی برخوردار میگردد و سبب می شود که به کیس ایشان خارج از دشمنی ها و دوستی هایش با مجاهدین و شورا بطور جداگانه و سنجیده تر برخورد گردد

محمد علی اصفهانی در جائی مینویسد که هزار خانی از او خواسته که برای شاملو پس از مرگش جلسه ای ترتیب دهد و ایشان رد کرده است، کاش محمد علی اصفهانی دل بدریا میزد و قدری از موضع گیریها و مواضع خودش و شورا را در مورد دولت آبادیها و مخملبافها  برای هموطنانش رو میکرد و دست هزار خانی را نیز در افشا گریهای آینده بجای اینکه  ایشان بتواند آبروی ادبیات ایران را  به ثمن بخس به صهیونیستها و نئوکانتها بفروشد میبست

اینکه امروز محمد علی اصفهانی به کشف الکشوف مبارزات ضد صهیونیستی و نئوکانتی و ضد امپریالیستی نائل آمده است حق ایشان است حد اقل تا جائی که به مسائل فرهنگی ایران باز میگردد دست ما را تا افشا گری خود ایشان در مورد مخملباف میبندد  و ما نمی توانیم بی دلیل ریشه مواضع ضد صهیونیستی و نئوکانتی و ضد امپریالیستی ایشان را  به خمیر مایه  مخملباف ها و موضع گیری مثبت و منفی در راستای آن خطوط سیاسی اتصال دهیم. ولی از ایشان سئوال میکنیم که آیا ایشان معتقد به سرنگونی قهری رژیم بوده و هنوز هم هست و آیا بهتر نیست بجای وقت گذرانی و نوشتن متن های بیفایده و فحش گوئی های خسته کننده به این مقوله بپردازند که پیام ایشان به طرف حساب های خارجی رژیم چه باید باشد؟ آیا بایستی با رژیم روابط گسترده اقتصادی داشت و معتقد به رفت و آمد هنرمندان و نویسندگان به داخل و خارج بود و یا بایکوت رژیم مد نظر ایشان است؟ آیا ایشان معتقد است که شورای ملی صلح خانم شیرین عبادی نمی تواند پاسخی باشد منطقی به مواضع ضد صهیونیستی و نئوکانتی و ضد امریکائی نیروهای داخل و اگر نه جواب به صحنه جستن سمبلیک ایشان و دیگر نیروهای هم عقیده با ایشان در این مقطع و یا قرار گرفتن در کنار نیروهائی که ذکرش در بالا رفت آلترناتیو دیگری را مد نظر دارد

سرکوب در زمان رفسنجانی در داخل بشدت ادامه داشت و ترور در خارج کشور یکی از سیاست های عمده دولتی را تشکیل میداد که معتقد بود دیگر نه به سرکوب داخلی خواهد پرداخت و نه به ترور خارجی دست خواهد یازید و دست از گروگان گیری و تجهیز گروههای جهادی و تروریستی اسلامی نیز در منطقه برداشته است و به زبانی دیگر یعنی استحاله شده است.و به همین  خاطر است که خواننده و نوازنده به خارج اعزام میکند و آقای رفسنجانی مدعی بود که اگر اسرائیل بخواهد غلط زیادی بکند با یک بمب اتم تمام خاکش ویران خواهد شد ولی اگر صهیونیست ها چندین بمب اتم هم بر سر مردم ایران بریزند بخشی از خاک وسیع ایران صدمه خواهد دید و بدین خاطر بود که انرژی اتمی راز بقاء رژیم و حق مسلم آن گشت

در آن زمان سیاست "با ایران همچون آفریقای جنوبی زمان آپارتهاید رفتار کنید! محور بر خورد سیاسی من و ما بود با دنیای خارج ،  ما سعی میکردیم در هر پیام و در هر نشست و در هر نوشته ای به چرائی برخورد قاطع با رژیم انگشت بگذاریم یعنی اعتقاد به مبارزه قهری بعنوان تنها راه حل داخلی برای سرنگونی و برخورد کشور های خارجی  به رژیم حول سیاست با "ایران همچون آفریقای جنوبی زمان آپارتهاید رفتار کنید" یعنی بایکوت کامل سیاسی  اقتصادی ، فرهنگی، نظامی ، نفتی در همه ابعاد بعنوان تنها ضامن امنیت و صلح در خاور میانه و جهان و نفی فناتیزم بنیادگرای اسلامی و حمایت از نیروهای سکولار،آزادیخواه و دمکرات بعنوان تنها آلترناتیو جایگزین در مقابل فناتیزم مذهبی و اسلام ناب محمدی و گرایشات مذهبی و عقیدتی ارتجاعی در درون و بیرون حاکمیت.

حتی مجاهدین و شورا در جواب سئوال ما که چرا به شعار با ایران همچون آفریقای جنوبی زمان آپارتهاید نمی پیوندید میگفتند که ما 100 میخواهیم وقتی طرف حساب های خارجی 100 نمی دهند ما 75 تقاضا میکنیم(دولت نوروزی 

در دروان خاتمی نیز با توجه به این دو پایه اساسی که در بالا ذکر کردم، سیاست هائی که در سالهای قبل از خاتمی اتخاذ کرده بودیم یعنی اعتقاد راسخ به سیاست قهری با رژیم برای سرنگونی و تشدید و ترغیب طرف حساب های خارجی در پیوستن به سیاست با ایران همچون آفریقای جنوبی زمان آپارتهاید رفتار کنید. و مقابله با نقض حقوق بشر برخورد های من و ما را به نیروها و سازمانهای ایرانی و خارجی شکل میداد 

دوری و نزدیکی سازمانها و شخصیت های سیاسی ایرانی و خارجی به سه محور سیاست ما یعنی اعتقاد به سرنگونی قهری و بایکوت کامل از نوع آفریقای جنوبی و پذیرش مبانی و اساسنامه های بین المللی حقوق بشر روابط ما را با بیرون از خودمان شکل میداد

دوری و نزدیکی به سازمانهای سیاسی و افراد بطور سمبلیک از افرادی نظیر محمد علی اصفهانی تا مسعود رجوی از حزب کمونیست کارگری تا کومله و سازمان چریکهای فدائی خلق تا راه کارگر و ............... در درون این دستگاه ارزشی ارزش گزاری می شد و دوری و نزدیکی افراد و سازمانها با پیوستن به مبارزه قهری و یا سیاست بایکوت رژیم و تعهد به بنیاد های بین المللی حقوق بشر شکل میگرفت

در عهد خاتمی رو کردن سیاست اسلام مدره شده، قبای سفید، لبخند آخوندی بر چهره شیخ حیله گر ، گورباچف ایران ، مصدق زمان، و ادامه غنی سازی و بمب اتم در زیر لباده گفتگوی فرهنگ ها و دست و پای زدنهای مسعود بهنود ها و عباس معرفی ها که خاتمی را پرومته تاریخ ایران و محبوب همانند پرنسس دایانا معرفی میکرد و حجاریان و گنجی و شمس الواعظین که مایل بود در کانون نویسندگان سوئد برای امثال من نطق آزادی بیان سر دهد ولی بعلت مخالفت های شدید با حضور این افراد در کانون، انجمن قلم سوئد با طرح این اتهام که نوید اخگر میخواسته است به جان شمس الواعظین حمله فیزیکی بکند لغو عضویت من را از انجمن قلم سوئد صادر میکردند. گوئی کله گنده تر از شمس الواعظین در دسترس ما نبود که بوی تعرض فیزیکی بکنیم پرونده اتهام زنی و شیطان سازی امپریالیستها و مماشات گران در حمایت از سوگلی باغ گفتگوی فرهنگهای اسلامی خاتمی میبایستی امثال من را دادگاهی و از مراکز فرهنگی خارج نمایند و دیگران را در لیست تروریستی قرار دهند تا دل  مجروح و کباب شده مسلمانان مکتبی اندکی شفا یابد و تا انبوه دلار ها و یورو ها بتواند راحت تر بسوی بازار های مماشات سرمایه داری امپریالیستی و نئوکانتی سرازیر گردد. و تا خواننده نوری ها راحت تر توسط حسن اعتمادی ها به سوئد دعوت شوند و دیگرانی منقل و بافور نیز برای نویسندگان و شعرای به سوئد وارد شده فراهم آورند تا آنان کیفور تر و شنگول تر به حمله به ما بپردازند

در همین زمان اعضای شورا ملی مقاومت و فردی بنام منصور قدر خواه از زیر بوته بد نامی های آشکار خارج شد و با عنوان کردن شعار نوید اخگر از تروریست های رژیم خطرناک تر است ننگی تاریخی را برای خود خرید و شورا و مسئولین آن جملگی خفقان قلب گرفتند تا نکند این عضو لرزان به زیر قبای آخوند و مواضع ضد امپریالیستی مانند دیگران سرازیر گردد

در این زمان دعوت حزب کمونیست کارگری از مهرانگیز کار و امثالهم و گشت زنی های شیرین عبادی قبل از دریافت جایزه صلح نوبل در میان سازمانهای سیاسی و برگزاری جلسات سیاسی برای کاظم کردوانی توسط اعضای کومله نظیر بهرام رحمانی و افراد مستقلی نظیر رفیق جابر کلیبی بودیم که دانسته یا ندانسته همانند حمایت های بهرام رحمانی از شیرین عبادی ضربه مستقیم به جنبش سرنگونی و جنبش کارگری میزد

بعضی سازمان ها و احزاب که در کنفرانس برلین  شرکت کرده بودند مایل بودند که اگر میکروفون را بدست آنان هم میدادند در کنار نمایندگان ارتجاع و شکنجه گران به سنخرانی بپردازند ولی ارتجاع و دولت آبادی ها راضی به این کار نبودند و نیروهای فرهنگی و انقلابی با شعار مزدور برو گمشو چنان درسی تاریخی را به دولت آبادی دادند که از آن تاریخ تا کنون در خارج کشور آفتابی نگشته است

حمایت شورای ملی مقاومت از شیرین عبادی و گُل دادنهای آقای مهدی سامع به ایشان و  گول خوردنهای آقای هزار خانی و روحانی از همکار شیرین و صنفی شان لب سرخک ارتجاع و در پی آن یقه درانی های تاریخی مجاهدین و شورا برای" شعار رفرندام رفرندام این است شعار مردم" و گفتار تاریخی آقای هزار خانی در این مورد که ما رفرندام را آگاهانه انتخاب کردیم و در پی آنهم خواهیم بود و رفرندام بهتر از مبارزه قهری برای ما نیرو جمع میکند  در حالی که مردم ایران هر روز نمایان تر قهرشان را با رژیم به نمایش میگذاشتند اگر چه داغ ننگی است مماشات جویانه و در ردیف  سیاست های تواب گونه و اصلاحی این افراد و نیرو ها ولی هیچکدام از این وقایع نتوانست پرچم پر اقتدار ادبیات و هنر مردمی را که تا عرش ستارگان ادبی و هنری ایران میدرخشید و جز صلای آزادی دمکراسی و مبارزه قهری  برای سرنگونی رژیم اسلامی  و بایکوت جهانی را آوا نمی داد بزیر کشد                           

آری دیو استبداد مذهبی آمده بود که همه کس و همه چیز را به لجن بکشد و با خود به قعر باتلاق و لجنزار متعفن توابیت  و رفرندام فرو برد ولی نه تنها موفق نشد که موضع گیریهای بجا و بستن چپ و راست قضایا توسط ما حتی مجاهدین و شورا را هم که تا گلو در باتلاق رفرندام فرو رفته بودند و در کنسرت های کذائی با خرج های بی درو بیکر حنجره برای رفرندام میدریدند و بعنوان دم و دنبالچه های شیرین عبادی در مجامع خارجی شمرده میشدند از این مهلکه بیرون کشید

در این زمان و قبل از شکست کامل پروژه رفرندام و روسیاهی  هواداران این پروژه همچون  شکست پروژه مصدق و گورباچف خواندن خاتمی و استحاله کردن رفسنجانی و شلوار جین فائزه و شنای کرال و دوچرخه سواری ایشان، انبوه هواداران شورا و مجاهدین با آدرس دقیق روز و شب بر من و ما میتاختند و حتی جلسات پالتاکی برای افشای مخالفین رفرندام که بقول آنها یک پروژه انقلابی! بود برپا میکردند بر جان و روح  ما روزانه و شبانه سنگ پرتاب میکردند ولی از زدن ریگی به مهدی سامع که مایل بود هیبت عفن عریان لب سرخک ارتجاع شیرین عبادی را در جلو چشم عامه مردم در آغوش کشد و یا حتی از پرتاب ریگی به هزار خانی که انقلاب را به توابیت رفرندام فروخته بود پرهیز میکردند.چرا ؟

امروز اینان بایستی جوابشان را از گلوله هائی بگیرند که احمدی نژاد بر قلب و جگر مردم مینشاند، اینان باید پاسخشان را از دختران و پسرانی بگیرند که در سن نوه و ده سالگی در کشور های عربی به فروش میرسند و در بین شیوخ دست بدست میگردند

این کافی نیست که شاعری از غم و درد حاصل از این همه رنج بگرید آن شاعر بایستی پاسخ تاریخی خودش را به رفرندام و حمایت  هایش از خطوط غیر انقلابی و غیر سرنگونی طلبانه ای جستجو کند که این رژیم را بر سر پای و پا برجا نگه میدارد و آب به جوی ارتجاع مذهبی  از انواعش میریزید

و امروز در پی کشفی جدید آقای داریوش همایون میگوید با وابستگانش در کنار جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران قرار خواهد گرفت  و حزب  طوفان میگوید که در مبارزات ضد امپریالیستی با اشغالگران خواهد جنگید و دیگران هم به مواضع شداد و غلاظ خود نسبت به نئوکانتها و صهیونیستها و امپریالیست ها افزوده اند نظایر این موضع گیریها ولی در همین طیف تعداد اندک دیگری نیز هستند که مجموعشان به اعداد سه رقمی هم نمی رسد و در کنار آنان قهر میلیونی مردمی قرار دارد که رژیم مجبور است برای مهار آن تنها با سلاح سرکوب و پاسدار و اعدام نگذارد که به خیابانها بریزند و بنیادش را به آتش کشند

سئوال در این است که چه سلطنت طلبان و چه طوفانی های به اصطلاح مارکسیت لنینیست  که امروز قلبا یک حرف را میزنند وملایان را نه تنها اشغال گران خارجی نمیدانند و در عرض 30 سال به این فکر نیافتاده بودند که سلاحی تهیه کرده با اشغال گران مبارزه نمایند چه آنان که  بر اساس تحلیل های سازمانیشان رژیم جمهوری اسلامی را جزوی از سیستم سرمایه داری جهانی میدانند و چه آنان که مانند داریوش همایون علم ناسیونالیسم افراطی را بر دوش میکشند و از گذشته های تابناک آدولف عزیز رهبر بلا منازع غم های عظیم بر دل دارند در پیوندی ضد مردمی در پشت ولی فقیه صف بسته اند

در اینکه داریوش همایون ها ممکن است به فاشیزم مذهبی بپیوندد و غم ناکامی فاشیزم هیتلری را با دوستی فاشیزم مذهبی طاق بزنند کمتر شک برانگیز است تا نیرو هائی که میخواهند جدا از سپاه پاسداران و القاعده و حماس و جهاد اسلامی مبارزات ضد صهیونیستی و نئوکانتی و ضد امپریالیستی را به سرانجامی برسانند زیرا در این سی سال گذشته هم هر چند اینان گاه و بیگاه نعره های ضد امپریالیستی کشیده اند ولی مانند کُنده های پر از رطوبت و نیم سوخته هیچ دودی از آن بلند نگشته است و ما را بر آن میدارد که ادعا کنیم هر کس میخواهد مبارزات ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی اش گیرا و کار ساز و با اجر اخروی همآغوش باشد و آقا ولی عصر در هنگام ظهور،  نوع شفاعتش را از هاله نور بپرسد هر چه زود تر به خیل متوصلین به امام غائب در پشت احمدی نژاد و ولی فقیه به صف شوند

 اینکه امروز  ملایان اسلامی جهانی را به جنگ و نا امنی تهدید میکنند تعدادی به صف شده در پشت احمدی نژاد مایلند با برافراشتن پرچم صلح مانند لب سرخک ارتجاع و گماشتگانی نظیر ناصر زر افشان و سازمان اکثریت و ... همان اتمسفری را ایجاد کنند که در عصر پروژه خاتمی گورباچف زمان و یا خاتمی همانند پرنسس دایانا و دختر رفسنجانی فائزه سمبل استحاله رژیم و رفرندام رفرندام این است شعار مردم ایجاد کردند، تا باز انسان های ساده لوحی مانند پرویز خزائی پیدا شوند که با آن لهجه شیرین  لُری کاسه ماست رفرندام را بر داشته در کنار دریاچه ارتجاع موهش مذهبی رو به مردم بگویند ما که میدانیم قاطی کردن این ماست با آب این دریاچه دوغی درخور نمی شود ولی اگر بشود چه دوغی میشود

همین ارگومنت را شما امروز در درون بعضی نیرو ها میشنوید که میگویند ما که میدانیم امریکای جهانخوار و صهیونیست های از خدا بیخبر اگر قصد حمله داشته باشند دنیا هم جلو دارشان نیست ولی ما کاسه مبارزات قهریمان را بدرو میآندازیم و کاسه صلح را برمیداریم بر در کنار دریاچه صلح شیرین و زرافشان لب سرخک ارتجاع می نشنیم و میدانیم که این دوغ دوغی نمی شود ولی اگر پس از 30 سال سرکوب و ترور و تروریزم  و استحاله و گفتگوی تمدنها و  جایزه صلح نوبل و رفرندام بشود همه را با دوغ صلح سرمست کرد نه تنها همه با شعار امام راحل یعنی " همه با هم " پیوسته اند که آن دوغ چه دوغی میشود و میدانیم خوردن این دوغ صلح خواهانه دروغین از طرف مردم همان و دست یابی به بمب اتم و خلیفه گری یعنی سرکوب 1000 هزار اسلامی همان

 امروز جامعه جهانی به جائی رسیده است که راهی جز برداشتن این رژیم از سر راه صلح و دمکراسی و امنیت در پیش رو نمی بیند و محمد البرادعی هم زیر فشار های ممتد جامعه جهانی مجبور به دست شستن ها و حمایت های کذائی اش از رژیم گشته و به آنان اخطار پشت اخطار که از ادامه غنی سازی خود داری نمائید .

احمدی نژاد و ولی فقیه که طناب دار را بر گردن خود محکم تر از هر زمانی یافته اند راهی به جز جنگ با جهان خارج برایشان باقی نمانده است .

در این میان بعضی ها میخواهند به رژیم برای مبارزه حق بر علیه باطل بپیوندند و در صدد شل کردن این طناب دار تاریخی از گردن رژیم هستند رژیمی که هست و نیست ایران و ایرانی را در عرض 30 سال به باد داده است 

تاریخ و زمان ساعت 18 روز یکشنبه  25 نوامبر سال 2007 میلادی سوئد  استکهلم

 

آدرس سامانه اینترنتی نوید اخگر

http://www.nawidakhgar.com/

 

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt