خانه اشعار صدای شاعر مقالات و تحلیل ها تاریخچه swedish

پروسه تکامل گزار از اصلاحات قلابی خاتمی آیا رفرندام است یا قیام قهری توده ای؟

 

نوید اخگر

 

Nawid_Akhgar@hotmail.com

 

تضاد طبقاتی موجود در سطح جامعه به چنان اوجی رسیدن که صحبت از آن، انواع گرایشات لیبرالیستی اقتصادی /سیاسی را به اذهان متبادر میکند.

 

صحبت کردن از" تضاد طبقاتی " در جوامعی که بخش عظیم و یا اکثریت جامعه در زیر خط فقر زندگی میکنند و این فقر و فائقه بطور سمبلیک در هیئت کودکان خیابانی،دختران خانه های عفاف ،روسپیگری گسترده، فروش ارگانهای بدن،فروش انسان برای سوء استفاده های جنسی،تورم و گرانی سرسام آور،بیکاری، بی خانمانی و کارتون خوابی با مدارک تحصیلی بالا تر از دیپلم، سرکوب کارگران بی حقوق و کارمندان فقیر و ناراضی، نشان از کوتاه آمدن از خواست های بحق مردم دارد. به کلامی دیگر تاکید بر ضرورت   " قهر مردمی" یعنی وجود و حضور " جنگی طبقاتی "است که در سطح جامعه جریان دارد و بصورت تظاهراتهای قهری و خیزشهای مسلحانه نظیر قیام اهواز و خوزستان و یا فریدون کنار و .... خود نمائی میکند.

 

پس صحبت از الزام قهر توده ای و رد رفرندام و پروژه های رفرمیستی از آن دست بمعنای ابقاء مجدد نظامی مبتنی بر استثمار فرد از فرد نیست. زیرا آنگاه که رشد تضاد طبقاتی به مرحله جنگ طبقاتی رسید یعنی فاصله قطبین فقیر و غنی چنان است که رفرم و رفرمیسم و انقلاب مخملی از انواع هفت رنگش ناتوان تر از آنست که بتواند سر این قطبین متخاصم را بر روی شانه یکدیگر برای ایجاد ثبات و آرامش بگذارد. یعنی ابزاری دیگرگون لازم است تا بتوان بحران اقتصادی جامعه را عادلانه تنظیم کرد و در این جاست که متد لوژی علمی باید بکار گرفته شود که پایه و اساس خود را بر محور نفی استثمار بنا نهاده باشد.

 

تضاد سیستم کلان سرمایه داری و امپریالیزم در پیشرفته ترین نوعش با انقلاب توده ای و همکاری جهان غرب با ارتجاع مذهبی در ایران و منطقه و منحرف کردن قیام و انقلاب با پروژه های رفرمیستی گواه این مدعی است.

 

آنگاه که تضاد طبقاتی از خط و مرز های سرخ خود عبور کرد و با رفرم و اصلاحات  قلابی و غیر قلابی زخمهایش درمان نگشت و زخمها عمق پیدا کرد و به عفونت کشیده شد و صحبت از قطع عضو به میان آمد دیگر بحث" تضاد طبقاتی " مطرح نیست زیرا "جنگی طبقاتی " در عمق در جریان است.

 

پا فشاری بر الزام مبارزه قهری برای سرنگونی دلالت بر این امر دارد که طبقات حاکم و کلان سرمایه داری در رشد یابنده ترین فرمش در هر دورانی و در هر کشوری با دست نشاندگان خود در جهت تامین منافع خویش است، همین وبس.

 

حال طبقات محروم جامعه چه آنان که با فروش خود و اعضای بدنشان روزگار میگذرانند و چه آنان که با فروش نیروی کارشان حتی قادر به تامین مایحتاج روزانه خود و سیر کردن شکم خود و فرزندانشان نمی شوند در مقابل باند های مافیائی قدرت و ثروت مذهبی قرار دارند که با کوچکترین اعتراضی سرکوب میشوند. سرکوب میشوند تا آقای رفسنجانی بتواند 40% از سهام ماکروسافت را یکجا ابتیاع فرمایند و برای حفظ منافع باند های چپاول خود و الیگارشی مالی همکیشان شخصا و مجددا زمام امور ریاست جمهوری را برای سرکوب بیشتر در دست بگیرند.

 

وقتی پتناسیل اعتراضی کارگران ، زحمتکشان، معلمین و کارمندان بخش دولتی و خصوصی از مرز تضاد و اعتراض صلح آمیز و تظاهرات های معمولی گذشت قهر در چهارچوب "جنگ طبقاتی" بر محور حمله به سیستم سرمایه خود نمائی میکند که با به آتش کشیدن بانکها و مراکز حافظ منافع سرمایه سمبلیزه میگردد. این قوانین و متدلوژی مارکسیسم  علمی نام میگیرد و از حامیان این ایدئولوژی میخواهد که در صورت تمایل به مبارزات" ضد امپریالیستی"  به مبارزات قهری توده ای در عمل و تئوری اقدام نمایند و خود را به مردم جامعه بشناسانند. مردمی که در عمل در صحنه جنگ طبقاتی روزانه عمل میکنند.

 

در  صورت نبود مسافری برای قطار"جنگ طبقاتی" با رژیم و با فناتیزم مذهبی حاکم بر ایران بعنوان سمبل و حافظ سرمایه و استثمار فرد از فرد، توده ها بدون مدعیان بی عمل و ناشناس برای رسیدن به جامعه مورد نظرشان سوار بر قطار به حرکت خود ادامه میدهند و آنانی را که به متدولوژی علمی در عمل پشت میکنند به حال خود و تنها رها کرده و به مسیر تکامل حرکتهای اجتماعی/ سیاسی ادامه خواهند داد.

 

توده ها که در قیام خوزستان و اهواز و آبادان مراکز نظامی رژیم را خلع سلاح میکنند  و مسلحانه با رژیم وارد نبرد و یا جنگ طبقاتی میشوند ،شاید مارکسیسم را نخوانده باشند شاید به تئوری اقتصاد سرمایه داری و یا اقتصاد سوسیالیستی و یا نئولیبرالیستی و از انواع دیگرش هم اطلاعی نداشته باشند ولی این را در عمل میدانند که مبارزه ضد امپریالیستی  که روشنفکران ، شعرا و نویسندگان و خبرنگاران در بوقش میدمند ملموسش از نبرد با رژیمی میگذرد که با ابزار و ادوات ساخته شده و فروخته شده توسط غرب دارد آنان را سرکوب میکند و وقتی آنان در قیام اهواز به خیابانها میآیند هر چند که سران حکومتهای غرب در لفظ به حمایت آنان برخاسته اند ولی در عمل از کاخ سفید تا پارلمان اروپا و سازمان ملل جملگی سکوت میکنند.

 

 این را مردم بپا خاسته روزانه با گوشت و پوست و خونشان لمس میکنند و میدانند که در عمل نمی شود این رژیم را با "جنگی طبقاتی" بزیر کشید در حالی که همزمان "روشنفکرانی" تئوری "مسلح شدن رژیم به سلاحهای سنگین هسته ای" را در بوق و کرنای "ضد امپیرالیستی" و کشک فریاد میکنند. و برای منافع حقیر مالی امپریالیسها که قصد فروش این تکنولوژی را به ملایان سرکوبگر دارند سینه چاک میدهند و خود را همزمان "ضد امپریالیست" مینامند.

 

پس تئوری مسلح کردن رژیم به سلاحهای سنگین کشتار جمعی و هسته ای تئوری اپوزیسیون چپ با مارک مارکس و لینین و مائو نیست، این تئوری برای حفظ و تدام و پیوستن به تئوری "راز بقاء" جناب رفسنجانی و رژیم مذهبی حاکم بر ایران است که در قدم اول از همین سلاح برای سرکوب بیشتر مردم ایران بهره خواهد برد و به ابقاء هر چه بیشتر نظام استثماری و کلان سرمایه داری غرب کمک خواهد رسانید.

 

آیا قلمی که در خدمت به مسلح کردن رژیم به سلاحهای سنگین هسته ای چیز مینویسد در جهت منافع خلق ایران و قیام کنندگان اهوازی و آبادانی و خوزستانی و در مجموع در خدمت به خلقهای دلیر و بپا خاسته ایران است؟

 

مسلما سرویسهای امنیتی غرب با همکاری منابع اطلاعاتی ملایان برای حفظ منافع کوتاه و بلند مدت خود میتوانند با انواع القاب چپ و سوسیالیستی و مائوئیستی در صحنه سیاسی ایران در حمایت از دست یابی به سلاحهای هسته ای و یا نفی تحریم اقتصادی ملایان و باند های چپاول، توسط شورای امنیت سازمان ملل و یا تسلیح و حمایت از کمک اقتصادی به گروههای تروریستی مذهبی نظیر حزب الله لبنان قدم " ضد امپریالیستی" پیش گزارند و با انواع توهین های راسیستی و فاشیستی هر چه بیشتر در غرقاب رسوائی روز افزون فرو روند.

 

 زیرا اگر  تئوریهای ناسیونال فاشیسم هیتلری که مبتنی بر رنگ سفید پوست ،کوتاهی و بلندی قد،با هر توجیهی و یا زشتی و زیبائی چهره، نقص عضو و غیره که به حذف فیزیکی و سوزاندن ملیونها انسان برای دست یابی به نژاد برتر صورت گرفت خاتمه میافت. میتوانست امروز بطور تاریخی جایگاهی برای خود بیابد و از قلم نیروهای رادیکال جریان یابد.

 

 مسلما اگر این امر اتفاق می افتاد و تئوریهای فاشیسم هیتلری به منصه ظهور میپیوست صحبت ازتئوری نفی استثمار و متدلوژی علمی یک یاوه سرائی  بیش نبود. و جهان به همین جا ختم میشد که همه برای اندازه گیری وزن و قد و هیکلشان و شمارش تعداد دندانها و گشادی و کوچکی سوراخ دهانشان ارزیابی میشدند و دریده ترین دهانهای فاشیستی/ مذهبی در صدر تکامل تاریخ قرار میگرفتند.

 

و بطور مثال سازمان امنیت کشور هلند میتوانست با بوجود آوردن سازمان "مائوئیستی" و با فرستادن ده ها میل و اطلاعیه به زبانها مختلف از جمله انگلیسی شخص من و ده ها تن از نویسندگان سرشناس سوئدی را خطر ناکتر از تروریست های رژیم جمهوری اسلامی و عامل امپریالیست و صهیونیست قلمداد کند و از آقای یان میردال نویسنده مائوئیست سوئدی حامی فتوای قتل سلمان رشدی حمایت نماید و آب هم از آب تکان نخورد و بهترین مدالهای افتخار را هم از دولت فخمیه چین و ماچین دریافت نماید.

 

ولی گوئی دروان و عصر اینفرماتیک عصر افشای ماهیتهای مذهبی / فاشیستی و حامیان مسلح کردن رژیم ملایان به سلاحهای سنگین هسته ای است که مایلند با شعار های "ضد امپریالیستی" و کشک نقش مستقیم خود را در سرکوب توده های بپا خاسته ایران ایفا نمایند.

 

برای آگاهی بیشتر خوانندگان ترجمه روزنامه "هندلس بلاد" چاپ هلند مورخ              25 سپتامبر 2004 را در زیر ذکر میکنم . در این روزنامه آقای "هوکسترا " یک پلیس ارگانهای امنیتی سازمان جاسوسی هلند است که به کار خود در سرویسهای امنیتی هلند خاتمه داده و به افشای فعالیتهای مائوئیستی پلیسهای هلند پرداخته است.

ماخذ: ترجمه از آقای احمد پوری برگرفته از سایت روزنه( حزب کمونیست کارگری)

 

آقای هوکسترا در مقاله اش چنین نگاشته است:

 

سازمان امنیت هلند بنیانگذار حزب کمونیست مارکسیست لنینیست هلند.

MLPN

 

حزب مارکسیست لنینیست هلند با کمک های مالی که از چین می گرفت به سایر احزاب و سازمانهای مائوئیستی کمک مالی می کرد. چینی ها کمک های مالی شان را از طریق کشور آلبانی به موءسسه آلبانی- هلندی (موسسه ای که خواهان دوستی و روابط فرهنگی هلند و آلبانی بود.) منتقل می کردند. این موسسه هم توسط سازمان امنیت هلند پی ریزی شده بود.

حزب مارکسیست لنینیست هلند ده ها عضو داشت که در یکی از خانه های متعلق به سازمان امنیت هلند " کمونیست " ارگان رسمی حزب را چاپ می کردند. علاوه بر این حزب مارکسیست لنینیست هلند بطور مرتب در کارخانه ها اعلامیه پخش می کرد و کارگران را به اعتصاب دعوت می کرد تا چهره یک حزب واقعی را داشته باشد.

 

این اطلاعات را آقای فریتس هوکسترا کارمند سابق سازمان امنیت هلند افشا کرده است، او آنالیست نفوذی مخفی بخش کمونیستی شعبه ب سازمان امنیت داخلی پلیس هلند بوده است

 

. آقای هوکسترا دیروز کتاب خودش را تحت عنوان " درخدمت سازمان امنیت هلند" منتشر کرد. او یکی از قدیمی ترین همکاران سازمان امنیت هلند بود که بطور مشروح در باره روش کار سازمان امنیت هلند گزارش داده است.

حزب مارکسیست لنینیست هلند توانست اعتماد پکن و تیرانا را جلب کند درست به این دلیل که کاملا صادقانه وخالصانه خود را مقید به خط ومشی مائوئیستی می کرد که از پکن منتشر می شد.  به همین دلیل سالها از طرف پکن به عنوان مهمترین سازمان مائوئیستی هلند محسوب می شد آقای هوکسترا می گوید: " ما به چینی ها وانمود می کردیم که طرفداران زیادی در بین طبقه کارگر داریم." درحقیقت ما ده ها طرفدار داشتیم که بخش قابل توجهی از آنها عضو سازمان امنیت هلند بودند.

 

در پروژه" منگول" اعضای سازمان امنیت هلند بطور فشرده با سازمان امنیت آمریکا سی.  آی.ا همکاری میکردند. ( حتما برای مبارزات ضد امپریالیستی)

آقای هوکسترا می گوید سازمان امنیت هلند در تمام احزاب کمونیست هلندی نفوذ داشتند.

پایان خبر.

 

حملات امروز افراد و" نه سازمانهای سیاسی" طرفدار این مشی با ادعای طرفداری از مائوئیسم و چپ و مبارزات "ضد امپیریالیستی" به شخص من به پایان دهه 1980  بر میگردد.

 یان میردال نویسنده مائوئیست سوئدی پس از اعلام فتوای قتل خمینی بر علیه جان سلمان رشدی از آن فتوا برای کشتن رشدی دفاع کرد و من با ارائه تقاضای اخراج میردال از انجمن جهانی قلم و پس از ده سال مبارزه در درون این انجمن موفق به اخراج وی از انجمن جهانی قلم شدم.

 در همین  مدت حملات پلیسی از طرف گروهی در هلند که خود را هوادار مائو میدانست به صور مختلف در جریان بود و امروز افرادی ناشناس با هواداری از مائو و حمله به شخص من و با طرح همان گزافه گوئی های پلیسی / آخوندی و در دفاع از تسلیح رژیم ملایان به سلاحهای سنگین هسته ای و نفی تحریم اقتصادی رژیم از طرف شورای امنیت سازمان ملل و کمک به گروههای تروریستی نظیرحزب الله لبنان مجددا وارد صحنه گشته اند و ترفند مستعمل و کهنه پلیسی "مبارزات ضد امپریالیستی" را میخواهند با زور دگنک بخورد مردم دهند و به من بقبولانند که طرح تهدیدات تروریستی رژیم به جان شخص من که از طرف وزرات اطلاعات و شخص یونسی صورت گرفته غلط است و آنها دست به چنین کارهائی نمی زنند، بلکه این مجاهدین هستند که مرا تهدید به قتل کرده اند، و اگر رژیم قصد کشتن شخص من را داشت احتیاج به تهدید نبود و آنان به این عمل انقلابی! جهت از سر راه برداشتن یک عامل امپریالیسم و صهیونیسم و طرفدار و کشته مرده پرزیدنت بوش و خانم کوندالیزا رایس اقدام عاجل میفرمودند.

 

هر چند افشای رژیم و سازمانهای جاسوسی غرب که خط سیاسی و استراتژیک سرکوب مستمر مردم ایران را به پیش میبرند باید در دستور کار روزانه مبارزین و انقلابیون ایران باشد ولی در این یک مورد طراح طرحهای دفاع از رژیم و منافع ملایان با پوش مائو و مائوئیسم اینقدر روباز عمل کرده که احتیاجی به پاسخگوئی در آن مشاهده نمی شود. و خود با حمایت های بی دریغش از منافع رژیم تمام ناگفته ها را عیان کرده است.

نوشتن این پایان نامه برای این نوع بحث ها تنها برای یک شهادت تاریخی بود که این قلم را موظف به پاسخگوئی نمود. از این پس جواب چنین مقالات پلیسی / آخوندی را به قیامهای قهری و جوهری مردم ایران و حرکتهای آزادیخواهانه آنان ارجاع خواهم داد.

 

آدرس سامانه اینترنتی

نوید اخگر

http://www.nawidakhgar.com/

20 ماه می سال 2005 میلادی   سوئد استکهلم

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt