اظهار ندامت در مقابل شاه و شیخ
مسئله انقلاب را حل نخواهد کرد
نوید
اخگر
حمایت
ضمنی و صریح آقای مهدی سامع مسئول کمیسیون صنایع شورای ملی مقاومت از طبرزدی و
شیرین عبادی در مصاحبه با رادیو تلاش مندرج در سایت جبهه همبستگی خلق و اظهار
ناآگاهی ایشان از افشای کودتای نوژه توسط مجاهدین به تعبیری ندامت نامه نویسی
همپای ندامت نامه نویسی های حزب توده برای شاه و شیخ در بعد از کودتای 28 مرداد
در محافل سیاسی ایرانی و خارجی ارزیابی گشته است.
اصل انقلاب و تعویض سیستم کهنه به نو، اصل پایه ای
در حرکت تکامل مادی و یا بیولوژیکی و یا سیاسی در جوامع بشری است . انقلاب
ساخته و پرداخته هیچ ایدئولوژئی اعم از مذهبی و یا غیر مذهبی نیست.
بلکه فلاسفه با شناخت دنیای خارج، انقلاب را از صحنه
طبیعت کشف و تعریف کرده اند. پس اصل انقلاب یک اصل علمی است که در دنیای خارج
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم موجود است و عمل میکند. اینکه فردی مذهبی باشد و یا
غیر مذهبی و یا ماتریالیست، تفاوتی نمیکند، قانون دیالکتیک و پروسه حرکت پدیده
ها و اصل انقلاب بر تمام پدیده ها و نیز انسانها حاکم است و عمل میکند. پیدایش
مواد معدنی و شیمیائی و گیاهان و جانوران و انسان بر روی کره خاکی و تولد و رشد
و پیری و کهولت و مرگ و باز زایش مجدد پدیده و انسان جدید همه و همه با توجه به
قواعد دیالکتیک و انقلاب متحول میگردند.
پس انقلاب نه کهنه میشود و نه میمیرد و نه از چهار
چوب زمان خارج میشود. اما وقتی انقلاب در دست فرد آگاه انقلابی قرار گرفت با
ریختن فدای حداکثر بر پای درخت انقلاب ، به رویش درخت امکان میدهد که آینده های
نیامده را با شاخ و برگش پوشش دهد، ودرست در اینجاست که انقلاب به انقلابی
امکان میدهد که از زاویه و مدار بسته زمان پای به بیرون و به آینده های
ناشناخته بگذارد.
با این تبیین، چه گوارا و حنیف نژاد ، خسرو گلسرخی
و سعید سلطانپور و دیگر انسانهای راستین و انقلابی جاودانه میگردند و زنده
میمانند، و از مدار بسته یک افق بسته فکری و یا یک فلسفه مشخص پای به فضای
لایتناهی علم میگذارند و به آینده ملحق میشوند
همانطور که نمی شود خدا را از فلسفه و یا استروکتور
فکری یک فرد مذهبی حذف کرد و او را در همان حال مجبور به پرستش دینش نمود، چون
تمام استروکتور فکریش در هم خواهد ریخت.
نمی شود انقلاب را از پروسه تکامل جامعه حذف کرد و
همواره معتقد بود که "حرکت" زائیده خواهد شد و
کهنه به نو تبدیل خواهد گردید و به تغیر و دگر گونی و تحول و انقلاب راه خواهد
برد. وقتی شما انقلاب را، یعنی تحول کهنه به نو را از پدیده و یا از جامعه
بگیری، آنچیزی که جایگزین خواهد شد رکود ، سکون، و گندیدگی است ، و به کلامی
ماندگاری آخوند و ولی فقیه و گندیدگی اپوزیسیون صورت خواهد گرفت، چرا؟
زیرا حرکت کلیه پدیده ها قانونمند است و هیچگونه
آنارشی و ولنگاری و شلختگی فلسفی - فکری در پروسه حرکت پدیده بر روی کره زمین و
خارج آن دیده نشده است.
با کلامی دیگر هر ایدئولوژی بر بستر یک افق و دید
تکاملی باید استوار شود و مرتب با تعویض جای کهنه به نو از در غلطیدن به مدار
های بسته ضد انقلابی و ضد تکاملی در امان بماند. اگر این قاعده بر یک اتم حاکم
است بر کل جهان مادی و بر هر تکه از هر فلسفه تکاملی نیز حاکم خواهد بود
افق دید انقلابیون یک جامعه که با فکرشان زمان را
متحول کرده اند در مداربسته بدن خودشان چون خونشان حرکت نکرده است، بلکه با
کشیدن تیغ تکاملی بر رگهای خویش، خون مدار بسته خود را بر بستر تاریخ جاری
کرده و انقلاب را زایانیده اند.
بایستی
بطور علمی و رسمی ادعا کرد که اگر انقلاب را از پروسه حرکت تکاملی بگیرند هر
چیزی جز تکامل امکان پذیر خواهد بود. و در ابتدا آنچیزی که امکان پذیر است
بازگشت و ارتجاع است، زیرا هر گاه حرکت به جلو صورت نگیرد عکسش یعنی حرکت به
عقب صادق است.
از زمانی که شورای ملی مقاومت و مجاهدین و سازمان
چریکهای ! فدائی مهدی سامع تن به رفرندام میدهند با حذف انقلاب از دستور کار
اپوزیسیون، گوئی خدا را از هواداران خود و تکامل و حرکت را از انقلابیون بسرقت
میبرند ، و یا به کلامی دیگر با یک کودتای ضد انقلابی در محضر عالی انقلاب
خواستند با نشاندن رفرندام به جای انقلاب حرکت بوجود بیاورند.
یعنی اینکه راننده ای، موتور اتوبوس بزرگ مسافری را
بر میدارد و بجایش شکمبه گاو آویزان میکند وسپس مقام محترم راننده و رهبری
اتوبوس با هزار مسافر پشت فرمان قرار میگیرد و شروع به گاز دادن میکند و لی هیچ
حرکتی صورت نمی گیرد و همان پت پتی را هم که اتوبوس در موقع حرکت از جلو
دانشگاه و از جلو دانشجویان میگرد ، در 18 تیر انجام نمیدهد و صدای مسافرین
اتوبوس یکی پس از دیگری رسا تر بگوش میرسد و میرود که استروکتور ترس و وحشت
بوجود آورده شده را بشکند و پروژه ضد انقلابی رفرندام شاهی و شیخی ، استعماری
را همچون پروژه های استحاله و پروژه دوم خرداد با شکست مفتضحانه روبرو گرداند.
وزیر محترم! اطلاعات ولی فقیه بحضور ملوکانه! شرفیاب
میشود و با نشان دادن شکمبه گاو آیزان شده بجای موتور محرک اتوبوس به اندرونی
ها و بیرونی خاطر جمعی میدهد و پاسداران از آرامش بوجود آمده اظهار رضایت
میکنند.
از
زمان حذ ف انقلاب است که همه چیز امکان پذیر میشود.
در
قدم اول انقلابیون و مبارزین مورد هتاکی و بی حرمتی قرار میگیرند.
در
تحلیلی سیاسی در مقاله ای در مورد دادن فرمان رهبری مجاهدین و دیگر نیرو ها،
سمبلیک بدست اسماعیل خوئی و گرایش براست مجاهدین بطرف( شاه و شیخ) نوشته و
سخن گفته بودم.
آقای خوئی در حمایت از خاتمی و دوم خرداد وعباس
معروفی ها در کانون نویسندگان در" تقریب" شهره
خاص و عام بود و با شرکت در جلسه سطنت طلبان و مصاحبه های ندامت بار با رادیو
های آنان ید طولانی داشت و دارد و حتی حاضر است در جلو زیر جامه خمینی در
ویترین خانه فرهنگهای جهان در آلمان سر هم خم کند.
هواداران مجاهدین از این تحلیل ها خشنود نبودند
وبهم ریختند، از دست من و ما هم با تمام احترامی که به آنان داشتیم کاری ساخته
نبود. رهبران مجاهدین گاه و بی گاه با اسم اسماعیل خوئی در نشریه مجاهد برای
روابط داخلی و خارجی حلوا جوزی میخریدند ولی هوادارانی که از آن تحلیل ها بهم
ریخته بودند. تا آن زمان هنوز نمی دانستند بهمن رفرندام از راس قله بطرف پائین
سرازیر شده و آن بهمن در آینده نزدیک تمام پیکر آنان را در زیر جثه مهیب خویش
مدفون خواهد کرد، آنان معتقد بودند که کسی فرمان را بدست اسماعیل خوئی ها نداده
است، یعنی گردش مجاهدین بطرف شاه و شیخ موضوعیتی ندارد.
چند ماه بعد از آن اخطار ایدئولوژیک است که بخشی
از همان هواداران با تماسهایشان از شخص من سئوال میکنند که آیا من پیشایش خبر
از طرح رفرندام توسط مجاهدین داشته ام یا خیر، که طرح دادن فرمان رهبری سمبلیک
بدست اسماعیل خوئی را مطرح کرده بودم؟
جواب من مسلما منفی است ولی متذکر میشوم که شواهد
دال بر این گرایش اپورتونیستی و کودتاگرایانه ضد انقلابی از دور که میآمد پایش
میلنگید.
امروز هوادارانی که در حمایت از آقای روحانی مطرح
میکنند که ایشان منظورش از گفتن کلمه همکار به شیرین عبادی ، همکار صنفی بود و
یا آقای سامع با خانم شیرین عبادی" کار شخص کرده اند"
و یا آقای حسین مختار زیبائی را که سالیان عمر در پروسه کار سیاسی و در
زیر شکنجه های رژیم معلول گشته را " فردی نا آگاه "
قلمداد میکنند که با خواندن چند مقاله مخالف رفرندام گشته است به دانش و
آگاهی مردم خیانت میکنند،و ابتدا به ساکن به همان بانوی هواداری خیانت میکنند
که صادقانه از آقای روحانی مواضعشان را در قبال شیرین عبادی پرسید.
عصر آگاهی توده را نمی شود با عصر سرکوب های قرون
وسطائی از نوع سرکوب خمینی تعویض کرد. در عصر آگاهی تودها نمیشود اطلاعیه های
حمایتی شورا را از شیرین عبادی مخفی کرد و با تحقیر و توهین و بیحرمتی دهان ها
را بست . چرا نمی توان به این اعمال ضد انقلابی دست زد؟ بدین خاطر که در عصر
آگاهی توده ها انقلاب بعنوان الماس درخشنده و جوهر آن آگاهی ها روزانه در سطح
فرهنگ و سیاست دارد عمل میکند و اجازه نمی دهد که شیادی موتور اتوبوس سواری
مردم را بدزدد و به جایش شکمبه گاو آویزان کند. همانطور که به رفسنجانی و به
خاتمی که در شیپور اصلاحی قلابی میدمیدند چنین اجازه ای را ندادند.
در عصر آگاهی توده ها کسی از سامع ها و روحانی ها
نمی خواهد که انقلابی باشند چون شورای ملی مقاومتی هستند، و این سازمان همانطور
که در کتابهایم از 20 سال قبل نوشته ام یک سازمان انقلابی نبوده و نیست، ولی از
اینها حداقل ها را میباید طلب کرد. یعنی امضای خود اینها را در بیانیه ملی
ایرانیان بایستی جلو رویشان گذاشت و یا از شورا اخراجشان کرد،البته اگر کل افق
دید شورا و مجاهدین از موتور اتوبوس به شکمبه گاو تغییر ماهیت نداده باشد، که
داده است.
پس زور زدن های بعضی برای ثابت کردن اینکه آقای
روحانی منظورش از همکار گفتن به شیرین عبادی همکار صنفی بوده، در صورتی که گند
تعفن حمایت آقای روحانی از شیرین عبادی فضای اطاق هر شنونده ای را خفقان آور
پر کرده بود، قرض کردن پا های فلج شده آقای حسین مختار زیبائی است برای شرکت و
دویدن در دو مارتون ضد انقلابی رفرندام، در حالی که حسین مختار زیبائی پا هایش
را که سنگینی پیکرش را پس از شکنجه های خمینی تاب نمی آورد رها کرد و با پای سر
بدنبال انقلاب روان گشت، باشد تا دیگران نیز با کنده شدن از صندلی های چرخ دار
تحمیل شده بخود و تفکرشان با قرض کردن یک جفت" پای
سر" از تفکر حسین زیبائی به یاری انقلاب بشتابند.
حمایت های ضمنی و مشمئز کننده آقای مهدی سامع از
شیرین عبادی و طبر زدی و ترس از موضع گیری در جلو کودتای نافرجام( نوژه) نشان
از برخورد غیر علمی و نداشتن شناخت دیالکتیکی آقای سامع از پدیده های سیاسی –
تاریخی ایران دارد. توضیح این مسئله برای مردم واجب بود، یعنی این که اگر خمینی
به هر فرمی در شروع انقلاب، مخصوصا با کودتای نوژه کشته میشد
میتوانست در هیبتی دیگر و در پریودی دیگر و بسا
طولانی تر بر جامعه ایران تحمیل گردد،این تحلیل میتوانست گره ذهنی بسیاری را
بگشاید. زیرا خمینی در آن زمان هنوز به صحنه نیامده بود و خود را به مردم آن
طور که باید نشان نداده بود و توده ها هنوز نسبت بوی متوهم بودند، پروسه تاریخی
و دیالکتیکی و روند مبارزات مردم خمینی را از جایگاه قدیسن به زمین خاکی فرود
آورد و با مردن وی حکومت اسلامی و تفکر ولایت فقیه در قاعده ایدئولوژیکی اش مرد
و بدین خاطر آخوند ها مجبور هستند با ارتش و سپاه و جنگ و خونریزی و کشتار و
شکنجه و سنگسار و بمب اتم خود را بر سر پای نگه دارند.
پاسخ آقای سامع به کودتای نوژه در مصاحبه با رادیو
تلاش از نوع پاسخ های ندامت بار اسماعیل خوئی به جرثومه حکومتهای خودکامه از
نوع سلطنتی اش بود و همپای سیاست های ندامت نامه نویسی به دربار ملوکانه پس از
کودتای 28 مرداد حزب توده ارزیابی میگردد و دست کشیدن به پشت نوادگان آیت الله
کاشانی را در اذهان با حمایت مجددا از شیرین عبادی و دیگران زنده کرد.
با این تفاصیل که آقای سامع بهتر از هر کسی میداند
که:
اظهار ندامت در مقابل شاه و شیخ و استعمار، پیکر
مجروح انقلاب را خونین تر و شکنجه شده تر از معلولین ارتجاع، ملموس در مقابل
انظار بین المللی قرار خواهد داد، و فریاد انقلابیون را بسا رسا تر بگوش مردم
ایران و جهان خواهد رساند.
نوید اخگر
13 جولای سال 2004 میلادی
سوئد استکهلم