hem poesi ljud historia persiska

 

 

نقدی بر نوشتار خانم مينا اسدی 

 

 ( اين علم از کيست که بی صاحب است)

 

 

چند ماهی است که خانم مينا اسدی با استفاده از" علم صاحب دار" اينترنت بدرج مقالات سالهای گذشته خود که قبلا هم به طرق مختلف از جمله از طريق درج در روزنامه نيمروز در لندن به سمع ايرانيان رسانيده بودند اقدام نموده اند.

 

پس از ورود ايشان به عرصه اينترنت احساس مثبتی در من پديدار گشت و آنهم به خاطر پرنسيپ کار نويسندگی است. من معتقدم که با ازدياد افکار و عقايد و قلم ها، تيز جريان مقاومت بر عليه نظام استبداد دينی قوت گرفته واين قوت پشتوانه روشنفکران برای دستمايه بهترفرهنگی سياسی گشته و با ياری يکديگرجبهه مقابل رژيمی خونخوار را که در طی 25 سال حکومت رذيلانه مذهبی خود دمار از روزگار مردم ايران و فرهنگ ورزان و سياسيون ايرانی کشيده بطرف سر نگونی سوق ميدهد.

 

آنچه مرا بر نوشتن اين نقد وا داشت انبوه نامه های اعتراضی بود که ايرانيان به نوع برخورد خانم اسدی با روشنفکران و نويسندگان و فرهيختگان ايرانی داشتند بدون اينکه خانم اسدی بين فرهنگ ورزان ايران  تفاوتی قائل شوند و ياآنها را به دسته ها و گروههابندی هائی که واقعا آنها به آن تعلق دارند تقسيم کنند به فحاشی و لگد کوبيدن به آنان بر ميآيند.

 

مسلما گروهی از به اصطلاح هنرمندان و نويسندگان هستند که از آخوند ها و نظام جمهوری اسلامی حمايت کرده و ميکنند نظير دولت آبادیها و سپانلو ها و گلشيریها. گروهی نيز هواداران ديکتاتوری سابق سلطنتی هستند و برای بازگشت نوه رضا خان همچون مير فطرس ها  کوشش ميکنند. بخشی هواداران آقای خاتمی هستند و ايشان را مجسمه پرنسس دايانا فرض ميکنند که محبوب مردم ايران هم هست و تعدادشان در کانون نويسندگان در " تقريب " کم هم نيست نظير عباس معروفی ها و طيف توده ای اکثريتی.

و اما بخشی هنر مندان و نويسندگان و شاعرانی هستند که در طی ساليان با توجه به اينکه در شرايط مختلف به حمايت از نيروهای سرنگونی طلب آمده اند ولی استقلال خويش را حفظ کرده و بنام فرهنگ ورزان مسقل و مترقی و انقلابی در بين ايرانيان شهرت يافته اند.

حال چگونه ميتوان تمامی اين گروهبندی ها را با يک چوب راند؟ اين سئوالی است که خانم اسدی بايستی در تنهائی های خود از خود بکند، تا نوشتارش حلقه ابتذا ل و عامی گری غير علمی ضد ترقی خواهی را چون طوقی بر گردن خويش نبيند.

 

با تاسف بسياردر اکثر نوشته های خانم اسدی حملات بی سر و ته و غير علمی به روشنفکران و انديشمندان و سياسيون ايرانی نوشته های ايشان را از سطح يک نوشته مستند و سياسی فرهنگی به حد نوشتار نثری در حد شايعات و تهمتهای بی پايه و اساس و سخن چينی ها و بد گوئی های روزنامه های دست چندم کيوسکهای روزنامه فروشیها تقليل داده است روزنامه ها و مجلاتی نظير زن روز، جوانان ، نيمروز و غيرو.                          

 

 

 

 

خواننده گرامی

به نوشته زير که از نوشته ای است بنام ( اين علم از کيست که بی صاحب است )  که پنج سال قبل يعنی ماه مه سال 1998 توسط مينا اسدی نوشته شده و هفته گذشته مجددا بر روی  چند سايت اينترنتی قرار گرفته است توجه بفرمائيد.

 

خانم اسدی در لجن آلود کردن روشنفکران و انديشمندان و سياسيون ايرانی چنين مينويسد:

 

" همزمان که روشنفکران، و انديشمندان و فرهنگ ورزان و دست اندر کاران سياست و علم و هنر در حال صدور اطلاعيه و اعلاميه و بيانيه وفحشنامه و شب نامه و روزنامه هستند و در محافل و مجالس ( بزم و حال ) به بهانه مباحث سياسی و فرهنگی يکديگر را قيمه و قورمه ميکنند و پشت سر هم صفحه ميگذارند و غيبت ميکنند و در بر چسب زدن و توهين و هتک حيثيت و آبروی هم از هيچ کوشش و مجاهدتی دريغ نمی ورزند........."

 

 

همانطور که ملاحظه فرموديد جملات بالا شروع نوشتاری بود که خانم اسدی هفته گذشته بر روی اينتر نت درج فرمودند. به نظر شما اگر آخوند يونسی و يا هر فاشيست مذهبی ديگری در ايران بخواهد روشنفکران و سياسيون ايرانی را که در خارج کشور مشغول بزم و حال و صدور فحشنامه و غيبت و تهمت و افترا بر عليه يکديگر هستنددر جلو نسل جوان ايران لگد کوب و لجن مال کند آيا بهتر از اين ميتواند؟

 

سئوال در اين جا است که خانم اسدی چرا اين چيز ها را مينويسد؟ ايشان ميخواهد از بروز چه حادثه ای جلو گيری کند؟ آيا خانم اسدی اينقدر مرتکب خطا و اشتباه فرهنگی ، سياسی ، اجتماعی و اخلاقی شده که دارد برای خود با اين نوشتار ها سپر دفاعی ميسازد تا انتقادهای مستند به خويش را در آينده با نام غيبت و تهمت و بد گوئی آنهم در جمع های" بزم و حال" تا حد صدور فحشنامه بی اثر سازد؟

 

اينها سئوالاتی است که کليه ايرانيان با آن متفق القولند. مينا اسدی با حمله به جلو ميخواهد سپر دفاعی بسازد تا از انتقاداتی که بر او وارد بوده و هست و مرتب از زير آن شانه خالی کرده بگريزد و آنها را به نام غيبت کردن و تهمت و افترا در مجالس   " بزم و حال" مصادره کند.

 

 

 

 

مسئوليت نويسندگی و مسئول بودن نويسنده:

 

کار يک نويسنده هميشه با مسئوليت توام است، نويسنده نمی تواند بدون مستند سازی در يک جمع بندی کلی همه مردم يک کشور و يا چند قشر متفاوت  اجتماعی را مورد خطاب و عتاب يکسان قرار دهد.

يعنی اينکه يک نويسنده مسئول وقتی ميخواهد در مورد چيزی سخنرانی و يا مقاله نويسی کند بايستی با مستند کردن آن مقاله و سخنرانی به زمان و مکان و گفتار ها و يا نوشته های موجود صحبت کند،مثلا:

 در تاريخ فلان در مجلس فلان آقا و يا خانم فلان چنين و چنان گفتند و ايشان چون مثلا فردی طرفدار نظام شاهنشاهی و يا خاتمی هست نقد به ايشان بدينگونه است و........ اين ميشود صورت مسئله و بعد تحليل نويسنده بر مبنای اين مستندات صورت ميگيرد.

 

در صورتی که خانم اسدی چنين نمی کند، و دانسته نمی کند ، زيرا سپر دفاعی که ميسازد بتواند هر نقدی از طرف هر کسی را حمله به خويش بحساب بياورد وآنرا کيلوئی و فله ای بنام صدور فحشنامه در مجالس" بزم و حال" خننثی نمايد.

 

خانم اسدی در مقاله ( اين علم از کيست که بی صاحب است) مينويسند:

 دوستان آزاديخواه، ايشان را شاعر نهضت تحريم آبليمو خواندند..... و برای عشق و حال بيشتر هموطنان آواره آن بغلها هم کمی اسباب " کيف" و " فور" جا سازی شد.

 

خوانندگان عزيز توجه داشته باشند که در طول مقاله نيش تيز حمله يک لحظه هم گلوی آزاديخواهان را رها نمی کند واگر لگدی ميخواهد بر رژيم زده شود پس از حملات مکفی به روشنفکران و انديشمندان و فرهنگ ورزان و آزاديخواهان صورت ميگيرد، تازه در حمله به رژيم قبل از همه  گناه رژيم به گردن همان آزاديخواهان ميافتد به شعر زير که خانم اسدی در همين مقاله نوشته توجه کنيد.

                  تا که از جانب معشوق نباشد کششی

                  کوشش عاشق بيچاره به جائی نرسد

 

ترجمه شعر فوق در رابطه با مقاله خانم اسدی بد ينگونه است.

اگر اين آزاديخواهانی که مرتب تهمت ميزنند و غيبت ميکنند و در مجالس" بزم و حال" همديگر را قيمه و قورمه ميکنند نروند و آبليوی يک و يک نخرند، اين جمهوری اسلامی طفلک بيچاره که نمی تواند اجناسش از جمله آبليموی يک ويکش را صادر  کند.

واقعا که بنده بعد از خواندن اين مقاله دلم بحال اين حمهوری اسلامی بيچاره سوخت که اگر همت اين آزاديخواهان کله پاچه خور ، بزم و حال کن و تهمت زن و غيبت کن

نبود کوشش جمهوری اسلامی  به جائی نمی رسيدو بيچاره ورشکست ميشد.

 

پس چه خوب شد که آينده نگری از خطه دليران شمال پای به ميدان نبرد گذاشت و با در دادن صلای آبليموی يک و يک را نخريد وآنرا با کله و پاچه نخوريد! شکستی فاحش اقتصادی را بر پيکر رژيم حمهوری اسلامی وارد آورد.

 

خوانندگان محترم!

واقعا اين سئوال را از خودتان بکنيد که :

 آيا فردی که مغازه صادرات و واردات و ورود و خروج اجناس به ايران را راه اندازی کرده و با همکاری با پسران رفسنجانی و قوم و قبيله فاشيزم مذهبی ايران و با هواپيما های ايران اير برنج گيلان و کشک سميه و سبزيجات چيده شده از باغهای مازندران را به گفته خانم اسدی به خارج کشور وارد ميکند نامش آزاديخواه است؟

 

خوانندگان محترم!

 آيا شما در جائی ديده ايد که گروههای آزاديخواه و شخصيتهای سياسی و فرهنگی با صدور فحشنامه ( منظور اطلاعيه است ) در حمايت از ورود و خروج اجناس و فعاليتهای اقتصادی باند های مافيائی قدرت در ايران و مخصوصا وزارت اطلاعات به حمايت ازاين گونه حرکات برخواسته باشند؟

تا جائی که به نيروهای سياسی و فرهنگ ورزان ايران باز ميگردد ما از روز اول خواهان قطع رابطه اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی و تسليحاتی و نفتی بوده و هستيم و در يک کلام با شعار با ايران همچون افريقای جنوبی رفتار کنيد در روزنامه های خارجی و فارسی زبان و در تظاهراتها و اکسيون ها و مصاحبه ها به اين شعار دامن زده و در آينده نيز به آن خواهيم افزود.

 

حال در اساس ببينيم که آيا واقعا خانم مينا اسدی که با اين نحو شنيع بر عليه آزاديخواهان و فرهنگورزان قلم فرسائی کرده کسی بوده که خود بدتر از آبليموی يک و يک نمی خريده و کله پاچه نمیخورده؟ و از چه وقت به اين نتيجه رسيده که با نخريدن آبليمو و زرشک برای برنج گيلان بايد جمهوری ايران را ساقط کرد؟

 

يک سئوا ل تاريخی:

 

خانم اسدی با از بين بردن و لجن مال کردن آزاديخواهان و سياسيون و فرهنگورزان ايرانی دانسته و يا ندانسته و با وارونه جلوه دادن حقايق تاريخی دارد برای چه کسی يک خلاء سياسی فرهنگی را بوجود ميآورد؟ و بوجود آوردن خلاء سياسی و فرهنگی در اذهان بيش از نيمی از مردم ايران که جوانان هستند چه ضايعاتی و چه طبعاتی را ميتواند برای بسط دمکراسی و حاکميت دمکراتيک در ايران آينده بوجود آورد؟

 

اسناد تاريخی سخن ميگويند:

 

در دهه 1980 ميلادی و تا  دهه 1990 ميلادی سياست استحاله رژيم رفسنجانی و بعد از آن سياست گفتگوی تمدنهای خاتمی محور برخورد های غرب با نظام خونريز جمهوری اسلامی بود. هدف از سياست استحاله بسط و گسترش تبادلات اقتصادی ، سياسی و فرهنگی  رژيم با جهان غرب بود که در اشکال مختلف بروز و ظهور ميکرد.

از جمله اين ارتباطات با غرب ودر صدر همه آن فعاليتها به گفته روسای وزارت اطلاعات فرستادن نويسندگان و روشنفکران به غرب برای گشايشهای بعدی اقتصادی بود که باز بگفته آقای محمود دولت آبادی نويسنده مورد حمايت کانون نويسندگان در           " تقريب" کوششهای زايدالوصفی برای سر پا نگه داشتن جمهوری اسلامی صورت گرفت.

 

چه کسی و چه کسانی در صادرات و واردات فرهنگی رژيم به خارج کشور نقش داشتند و آيا اين صادرات و واردات فرهنگی کمتر از واردات کشک سميه و زرشک

پلوی گيلان و سبزی های مازندران عمل ميکرد؟

 

کانون نويسندگان در" تقريب" يعنی طيف توده ای اکثريتی با حمايت جناحين استحاله چی و بعدا دوم خردادی بعنوان مرکزيت و هم پيمانان آنها نظير خانم مينا اسدی و داريوش کارگر در سوئد با همکاری چند شرکت انتشاراتی که پول هنگفتی ساليانه از شورای فرهنگی سوئد اخذ ميکرد عاملان اين صادرات و واردات های فرهنگی به خارج ايران بودند. وزارت اطلاعات بعدا اعلام کرد که بسط و گسترش ارتباطات فرهنگی با خارج کشور در دستور کار آن ارگان سرکوبگر قرار داشه و بوجود آوردن انجمن های فرهنگی و رسوخ دادن نيروهای اطلاعاتی در آن انجمنها و شکاف انداختن در بين اپوزيسيون ، ايجاد چند دستگی ها و پراکندگی های سياسی فرهنگی و دعوت از نويسندگان و هنرمندان داخل کشور به خارج جزو اهم موضوعاتی بوده که وزارت اطلاعات در آن دست داشته است.

 

 

شورای فرهنگی سوئد چه ارگانی بود و نقش خانم مينا اسدی در آن چه بود؟

 

شورای فرهنگی سوئد ارگانی فرهنگی بود که در زير وزارت فرهنگ سوئد بفعاليت های زمينه سازانه با دولتهای مختلف مشغول بود. اين شورا سالانه بودجه ای را از وزارت فرهنگ سوئد اخذ ميکرد تا آنرا به مصارف چاپ و تکثير کتابهای نويسندگانی در سوئد بکار بگيرد که امکان چاپ کتابهايشان در کشور مطبوعه غير ممکن مينمود.

با توجه به فعاليت فرهنگی من در طی ساليان در سوئد و اينکه بعنوان نويسنده ای در تبعيد حق انتشار هيچکدام از آثارم را در ايران نيافته بودم و با توجه به اينکه بيش از پانزده کتابم تا آن تاريخ حتی يکبار هم موفق به گرفتن کمک برای انتشار نشده بود مرا بر آن داشت که در اين مورد به تحقيقات بيشتری بپردازم و اينکه اين بودجه هنگفت که هر ساله بايد خرج نويسندگان و آثار تبعيديان شود به چه کسانی داده ميشود از شورای فرهنگی سوئد تقاضا کردم که ليست افرادی را که در سالهای اخير از آن ارگان کمک مالی برای انتشار آثار خود گرفته بودند برايم ارسال نمايند.

 

اسناد تاريخی:

 

با مطالعه اين اسناد تاريخی هر چه بيشتر به بهت من در رابطه افراد و نقش خانم اسدی در بند و بست های غير اصولی و ضد دمکراتيک افزوده شد.

مسئول فارسی زبان شورای فرهنگی سوئد در آن زمان فردی بود بنام خسرو رضوی که با بهره برداری شخصی و با کمک افراد فاميلش کتابهای عکس دار کودکان را که تنها يک خط در هر صفحه نوشته داشت به فارسی ترجمه و با استفاده از امکاناتی که در اختيار داشتند بنام ترجمه کتابهای فارسی آنرا همچون کشک سميه و برنج گيلان در اختيار علاقمندان به فرهنگ و هنر ايران قرار ميدادند.

از طرفی هم برای کسب بودجه مالی بيشتر از شورای فرهنگی سوئد مثلا يک کتاب شعر خانم اسدی به سه يا چهار کتاب تجزيه ميگشت و برای هر کتاب در هر پريود تصميم گيری به شورای فرهنگی سوئد ارائه ميگشت و اجازه انتشار ميگرفت و بودجه مالی دريافت مينمود، اين اعمال با همکاری دقيق خسرو رضوی با مينا اسدی صورت ميپذيرفت.  (کليه اين اسناد تاريخی موجود است) شورای فرهنگی سوئد در هر سال دو بار تشکيل جلسه ميداد و يک نويسنده حق داشت که تنها يک کتابش در آن تصميم گيری شرکت کند و خسرو رضوی تمام امکانات را برای خانم اسدی فراهم مينمود.

 

آنچيزی که بيش از همه مرا بر آن داشت که اين سوء استفاده های مالی را در روزنامه های پر تيراژ سوئد مطرح کنم که در انتها به اخراج خسرو رضوی از شورای فرهنگی سوئد انجاميد پولهای هنگفتتی بود که خسرو رضوی با همکاری داريوش کارگر و مينا اسدی و چند تن ديگر به محمود دولت آبادی به گلشيری و بيضائی پرداخت کرده بودند. و آنجائی که مثلا يک فيلم نامه از بيضائی ارائه گشته بود ودر پريود بعدی احتمال اين ميرفت که پولی به فيلم نامه بعدی تعلق نگيرد با زيرکی تمام نام بيضائی طور ديگری نگارش شده بود که خواننده را به اين شک ميآنداخت که اين نام متعلق به بيضائی نيست ( نام بيضائی به سوئدی مثلا يکبار بيزائی و بار ديگر بيظائی و بار ديگر بيضائی نوشته شده یود)اسناد موجود است.

 

و يا مثلا نام اکبر ذوالقرنين که دوستی نزديکی در آن زمان با خانم اسدی داشت برای يک کتابش ذکر شده بود وهمان کتاب با مبلغ ديگری در جای ديگری ذگر گشته بود که باعث رنجش اکبر در آن زمان هم شده بود و ميگفت که او بيش از يکبار پولی دريافت نکرده و ازآن کلاه برداری ها آزرده گشته بود.

 

اثراينکه  پولهائی را که بايستی خرج نويسندگان در تبعيد و چاپ آثاری ميشد که در ايران اجازه چاپ نداشتند با تائيد خانم اسدی و داريوش کارگر و همياری طيف توده ای اکثريتی کانون نويسندگان روانه جيب های گشاد دولت آبادی و گلشيری و مجابی و بيضائی و جيب شخص خود ميکردند و با استفاده از همين امکانات مالی به دعوت از نويسندگان داخل با همياری خانم اسدی و شرکتهای انتشاراتی نظير باران و آرش ميپرداختند.  شکست  نويسندگان و شعرائی که امروز کار نويسندگی را يا کنار گذاشتند و يا به سوسيس فروشی و زمين شوئی روی آوردند و يا دق کردند و از صحنه فرهنگی حذف شدند با يستی در يک دهه بعد از اين کلاه برداری ها جستجو کرد. چون در آن برهه چاپ هر کتاب با قرض از بانک و انواع فشار های کمر شکن مالی مواجه بود که به نويسندگان تازه کار اجازه رشد در دهه های بعدی را نداد. اين جنايت فرهنگی توسط اين افراد با انواع باند بازی ها و ايزوله کردنها و انواع فعاليتهای ايزائی و مافيائی مواجه بود که از اين ارگان سوئدی در راستای خط استحاله رفسنجانی و بعد خاتمی استفاده ميکردند، اين اعمال هنوز ادامه دارد و با فرم های مختلف ديگری در جريان است که در آينده به آن خواهم پرداخت.

 

خانم مينا اسدی !

آيا يکبار هم که شده به خود آمده ايد و از خود سئوال فرموده ايد که عمل امروز و گفتار و رفتار امروز جنابعالی چه اثراتی در نسل بعدی خواهد داشت و کمر چه کسانی را خواهد شکست؟ و چه کسانی را به سوسيس فروشی و بازگشت به ايران و حذف از صحنه فرهنگی خواهد کشاند؟ آيا لحظه ای با خود انديشيده ايد که هر باند بازی غير دمکراتيک چه با کانون نويسندگان و چه با افراد آگاه و ناآگاه کانال نفوذ وزارت اطلاعات خواهد بود؟

 

آيا شما واقعا به اين نتيجه رسيده ايد که مجاهدين بر طبق گفته های خودتان ديگر منفورمردم ايران نيستند و دارای پشتوانه مردمی هستند و بدين خاطر دور و بر آنها را مرتب آب پاشی جارو ميفرمائيد؟ خانم اسدی شما که بهترين امکانات را برای محمود دولت آبادی که باذن وزارت اطلاعات به سوئد نزول اجلال ميفرمودند فراهم ميفرموديد و دوستان ديگرتان برای ايشان و هم کيشانشان  بساط " کيف " و  " فور " را فراهم ميآوردند يکبار هم که شده از خود برای آن کار ها که زمينه گسترش کشتار رفسنجانی و سنگسار های خاتمی را برای مردم محروم ايران فراهم مينمود انتقاد فرموده ايد؟ اگر واقعا از اين کارهايتان عبرت گرفته ايد پس فحاشی های شما را امروز به آزاديخواهان و نويسندگان و انديشمندان ايران در کدام طاقچه تاريخ بايستی جای داد؟ آيا فراموش کرديد که اعمال شما و هجوم پادو های رفسنجانی و خاتمی بعنوان نويسنده و شاعر به خارج کشور بود که منجر به دادگاهی کردن امثال بنده در سوئد و ديگر رفقا در کشور های ديگر ميشد؟

خانم اسدی شما به فرهنگ ايران و به سياسيون ايران بدهکاريد و نه طلبکار!

 

خانم اسدی من هنوز فراموش نکردم سال 1990 را وقتی که آزاديخواهان ايران غرفه رژيم جمهوری اسلامی را در کنگره کتابخانه در جلو روی 130 کشور جهان در هم کوبيدند و روز بعد خود با چشمان خود شما را دست بسته در همان غرفه رژيم در جلو آخوند حجتی جنايتکار ديدم که با داريوش کارگر و چاپخانه آرش به گفته خودتان برای خريد کتاب ارزان به حضور آخوند اطلاعاتی شريفاب شده بوديدو خجالت نکشيديد موقعی که خون داشت خونم را ميخورد وقتی به نزد من و غرفه آثار ممنوعه جهان آمديد از شما پرسيدم:

" چرا به نزد آخوند دژخيم رفته بودی مگر نديدی که ديروز رفقا چطور اين غرفه را در هم کوبيدند"

در جواب گفتيد برای خريد کتاب ارزان به آنجا رفته بوديد ولی آخوند حجتی با خنده ای که بر لبانش نقش بسته بود خرسند بود که همه نويسندگان  معتقد به قهر و اعمال انقلابی نيستند و حضور شما را بعنوان نمايندگان کانون نويسندگان آنزمان گرامی داشته بود. خانم اسدی آبليمو و زرشک گران تر است یا کتابی که شما آنروز از آخوند حجتی مستقيم ابتياء فرموديد؟

 

 به تصور من قيمت سنگهائی که با اين اعمال شما بر پيکر زنان ايران خورد تاريخ بايد ارزش گزاری کند. شما نبايستی شاعر نهضت آبليمو باقی بمانيد! از خود انتقاد کنيد، و بهای اين همه جور ستمی را که بر مردم ايران و بر نويسندگان و آزاديخواهان روا داشته ايد حد اقل اگر امروز حرف تازه ای برای گفتن نداريد با نمک پاشيدن بر زخمهای کهنه که در دل تک تک ما بجای نهاده ايد زنده نگردانيد !

اگر من و ما فراموش کنيم تاريخ ايران و جوانان ايران فراموش نخواهند کرد شاخه های گلی را که جنابعالی در بغل گرفته بوديد که به هوشنگ خان گلشيری بدهيد. گلهائی که به پای قطرات اشک هوشنگ خان بر ظهورپرومته تاريخ ايران حجت الاسلام والامسلمين خاتمی ريخت.

 

اگر من فراموش کنم تاريخ ايران فراموش نخواهد کرد همنوائی های شما را با فريدون گيلانی ها بر عليه مقاومت قهری مردم ايران که روزانه صورت ميگرفت و نزديک ترين کس بشما فريدون عزيزتان بوده و هست که برای آب خوردن هم با شما تلفنی مشورت ميکند، آيا فکر ميکنيد ارتباطات فريدون گيلانی  بر ما نامکشوف مانده است؟

 

خانم اسدی بگذاريد اگر قصد مخصوصی در سر داريد اينهائی که شما را ميشناسند سر بر زمين بگذارند بعدا اقدام فرمائيد!

 

ياور استوار حرف پر معنا و زيبائی را در شعرش به جنابعالی نسبت داده بود آنهم وقتی در طی ساليان مردم و آزاديخواهان ايران را کوچک کرديد و لجن مال فرموديد در بزرگداشتتان ياور استوار گفت که از دست مينا کچل شديم و عکس زمان موداری اش را هم بعنوان سند ضميمه جريان کرده بود ، ولی ابن الوقتی عباس سماکاراجازه نداد سر کچل خسرو گلسرخی را ببيند( به مثابه نگاهی بر قفا کافی است) و بعد   برای رهائی خود از دست اين تهمتها فورا اظهار کرده بود که ياور استوار از اول کچل بود، من نيز بايستی به عباس سماکار بگويم که در حمايت های آنچنانی تو از عباس معروفی و کانون نويسندگان و مينا اسدی خر ما هم از کره گی دم نداشت. تا خيا لت را راحت کرده باشم، چون بحث بر سر اين موضوعات را تاريخ بهتر جوابگو خواهد بود، چون ميدانم بحث من بر سر کانون و هواداران دوم خرداد در گذشته تلفنی با عباس سماکار به جائی نرسيده است.

 

خانم اسدی

 برای يکبار هم که شده از خود سئوا ل کرده ايد که آنهمه ضديت های کور هايده در     " آگاهی " را که با آن فرم های زننده و زشت بر عليه مجاهدين  که در انجمن قلم سوئد و بر عليه محمد محدثين صورت  گرفت در کجا مخفی ميکرديد که اورا در روزنامه بقول خودتان پرتيراژ نيمروز به عرش اعلا ميرسانديد؟ و از هايده در آگاهی به عنوانی زنی که تاريخ نظيرش را کمتر خواهد يافت نام ميبرديد؟ من با شما اگر در تمام موارد مخالف باشم زيرا به جنابعالی اعتماد و اطمينان ندارم در اين موضوع موافقم که نظير کارهای هايده را تاريخ نظيرش را نخواهد يافت! اگر حرف من را قبول نداريد از حزب کمونيست کاری و يا راديوئی سئوال کنيد که کوس رسوائی اقتصاديش هر ايرانی را در عرق شرم وکلاه برداری مالی غرق کرد.

 

بقول کامبيز روستا روزی ميگفت اين خانم اسدی که اينقدر جوش آبليمو و خيار شور و زرشک را ميزند چرا بديدار آخوند حجتی و برای خريد کتاب ارزان ميرود؟ و تعريف ميکرد روزی را که به آلمان رفته بوديد  چقدر جوش آبليمو را بر سر سفره  " بزم و حال " ميزديد.

 

خانم اسدی !

آنچه در اين کوتاه گنجيد تنها بخش بسيار بسيار کوچکی بود از اعمال شما که به هيچ قاعده و قانونی سازگار نبوده و نيست و اين تنها اخطاری بود به سازمانهای سياسی در جهت نيفتادن در چاله هائی که شما بر سر راه مبارزان خواهيد کند. وگر نه يار و عزيز دوست داشتنی ام رفيق ارجمند مهدی سامع رهبر سازمان پر افتخار چريکهای فدائی خلق گناهی ندارد که مايل است با خوش قلبی تمام به حمايت از فرهنگيان ايران برخيزد.

به خود آئيد و از فحاشی کردن و بی حرمتی به آزاديخواهان و روشنفکران و فرهنگ ورزان ايران به نفع خود و ديکتاتور ها دست بشوئيد!اين نوشتار های کهنه شده و بیاتتان را نه با آبليمو ونه با کشک سميه نمی شود خورد، هر کسی هم که ميل کند به انواع مرض ها دچار خواهد گشت.شما با اين نوشتارتان تنها کله پاچه مردم محروم ايران را با دست خود پيش کش آخوند های آدمخوار و در حال سرنگونی ميکنيد.

 

 

نويد اخگر

 

اول ماه می سال 2003 ميلادی   سوئد   استکهلم

 

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt