بیحرمتی جنسی و هتاکی نمایندگان
مجلس به خانم مسیح علی نژاد، بیحرمتی به جامعه روزنامه نگاران و نویسندگان
ایران و جهان است.
نوید
اخگر
انتشار
فیش عیدی یک میلیونی نمایندگان مجلس به قول یک عنصر محافظه کار
به
اندازه 100 میلیون آبروی آنان را برد.
رد پیشنهاد تعمیر صدها
مدارس کشور که برای دانش آموزان خطر جانی ببار خواهد آورد از طرف مجلس و
بتصویب نرسیدن دهها پروژه عمرانی با این توجیه که بودجه نداریم و پرداخت عیدی
یک ملیونی به نمایندگان مجلس و افشای آن توسط خانم مسیح علی نژاد موجی از هتاکی
های جنسی و خارج از کادر نمایندگی مجلس را برای نه تنها خانم مسیح علی نژاد که
برای تمام خبرنگاران ایران بعنوان عیدی روزنامه نگاران و ژورنالیست ها به
ارمغان آورد.
در حالی که نمایندگان
مجلس خانم مسیح علی نژاد را با کلاماتی نظیر بی نزاکت
، بی ادب، دماسنج خراب، (خراب با تداعی معانی
جنسی) مورد هتاکی قرار داده بودند یکی از نمایندگان مجلس با اشاره به
این افشا گری، خبرنگاران زن ایرانی را با
واژه "طناز" مخاطب قرار داد وگفت: خبرنگاران
زن با طنازی( لغت محترمانه خود فروشی و روسپی گری) با نمایندگان مجلس مصاحبه
میکنند و از آنها حرف میکشند. یعنی اینکه خبرنگاران زن ایران در ازاء فروش تن و
نازشان کالائی به نام خبر عیدی یک ملیونی نمایندگان را بدست میآورند.
این بی حرمتی و بی
احترامی تنها به خانم مسیح علی نژاد و یا خبرنگاران و روزنامه نگاران زن ایرانی
نیست بلکه یک بی حرمتی علنی به ساحت ژورنالیسم مسئول است که بطور مشخص و در این
بعُد، ابعاد جهانی بخود میگیرد، و کیس خانم مسیح علی نژاد را در دستور کار
سازمان جهانی خبرنگاران برای رسیدگی به این پرونده قرار میدهد.
سازمان جهانی خبرنگاران
نه تنها باید در جهت فشار بر رژیم ایران برای احقاق حقوق از دست رفته خانم علی
نژاد اقدام کند بلکه در این زمینه جامعه جهانی خبرنگاران و مخصوصا خبرنگاران
زن، وبلاگ نویسان، مدیران سایت های خبری و مطبوعات مستقل و مسئول را موظف میکند
تا اعلام رسمی پوزش خواهی مجلس رژیم از جامعه
جهانی اهل قلم و خانم علی نژاد به اعتراضات ممتد خود چه به صورت فردی و چه
بصورت سازمانی بر علیه ساختار دیکتاتوری- مذهبی مجلس
قلم بر زمین نگذارند.
کیس خانم مسیح علی نژاد
و حقوق تضییع شده او در ابعادی دیگر و در جایگاه و زمانی دیگر به لحاظ ماهیتی
هیچ فرقی با اعاده حیثت افرادی نظیر تسلیمه نسرین و سلمان رشدی، زیبا کاظمی
ندارد و این همبستگی بین المللی روزنامه نگاران و اهل قلم نمی تواند در هیچ
موردی بر این فجایع بنیادگرایانه اسلامی که هر روزی به نوعی خود را به نمایش
میگذارد سهل انگاری کرده و آنرا نادیده انگارد.
کوهکن
نماینده لنجان در مورد خانم مسیح علی نژاد چنین گفت:
محسن
كوهكن نماينده لنجان در جمع خبرنگاران پارلماني درخصوص رايزني هاي كميسيون
فرهنگي مجلس در خصوص حل مشكل خبرنگار اخراجي
تصريح كرد:"
اگر منظور شما از حل مشکل
بازگشت
و تلاش برای باز گرداندن این
خبرنگار اخراجي به مجلس است چنين چيزي تا زماني كه من در مجلس هفتم هستم
اتفاق نخواهد افتاد."
وي سپس افزود:
"تصميم
اخراج این
خبرنگار با
تأييد هيأت رئيسه بوده بنابراين
تلاش برای باز گرداندن این خبرنگار اخراجی تاثیری
نخواهد
داشت و در رویای خود نیز نخواهید دید که این خبرنگار به مجلس
بازگردد."
كوهكن در
پايان تأكيد كرد:
"از
نظر ما اين قضيه تمام شده است و ديگر
در اين خصوص بحث نخواهم كرد"
با
این وضعیت آقای کوهکن گربه را چنان دم در مجلس میکشد که دیگر
" طنازها "
و" دماسنج های خراب"
در درون مجلس خفقان بگیرند وگرنه به سرنوشت زیبا کاظمی گرفتار خواهند آمد .و
آنجاست که تمام مصوبات ضد ملی و ضد میهنی این مجلسیان با قید اخراج و تحریم و
تضییع حقوق و کشتار و شکنجه و تجاوز به دماسنج های خراب و طناز ها (یعنی
روزنامه نگاران مسئول) از دید مردم و جامعه جهانی مخفی خواهد ماند.
به این
میگویند دمکراسی پارلمانی آنهم از نوع اسلامیش.
رادیو
صدای آمریکا روز یکشنبه در گفتار رسمی خود که نظرات دولت آمریکا
را منعکس می کند با اشاره به سخنان اخیر کوندالیزا رایس , وزیر خارجه آمریکا که
مشخصات یک
جامعه متمدن را توصیف کرده بود گفت بر اساس این
توصیف
, رژیم
روحانیون ایران , جامعه ای مبتذل و هرزه بنا نهاده است.
در پایان این گفتار رسمی به نقل از پرزیدنت بوش گفته شده است
در مورد ایران عقیده من این است که ایران باید به دموکراسی بگرود , این عقیده
من
است.
در جواب
گفتار پرزیدنت بوش آقای آصفی سخنگوی رژیم عنوان کرد که در ایران دمکراسی وجود
دارد و انتخابات پارلمانی برگزار شده است.
کیس خانم مسیح علی نژاد
و برخورد بنیادگرایانه و دیکتاتوری مجلس به وی پاسخ رسمی دولتیان و مجلس دست
ساز ولی فقیه است به خواست دمکراسی و آزادی در ایران.
همانطور که در مقاله
اخیرم به تاریخ 5 آوریل 2005 با عنوان" قتل زیبا
کاظمی و امکان تقاضای اخراج ایران از کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل" را
با مضامین ذیل خاطر نشان کرده بودم.
دال
: تقاضا کمک از انجمنهای قلم ، اتحادیه های نویسندگان اتحادیه های خبرنگاران و
ژورنالیستها در سراسر جهان و شهادت پزشک ایرانی در محضر آنان از قتل و شکنجه
خانم کاظمی بعنوان یکی از سمبل های شناخته شده نقض حقوق بیش از 120 هزار از
فرزندان این آب و خاک که مظلومانه و گاه بی نام و نشان توسط رژیم جمهوری اسلامی
هلاک شدند.
ذال: تشکیل کمیته های پیگیری ،
پیگیری پزشکی- قضائی از پزشکان و وکلا و قضات ایرانی و خارجی جهت زنده
نگاهداشتن شعله های این افشاگری موثر و تاریخی.
اطلاعیه
اخیر کانون نویسندگان
ایران را در حمایت از
خانم زهرا کاظمی بسیار مثبت ارزیابی میکنم و آنرا نقطه عطفی در سر آغازی دیگر
برای رویاروئی چشم در چشم با رژیم جمهوری اسلامی میدانم با این نظر تکمیلی و آن
این است که:
در
اطلاعیه کانون بتاریخ 8 آوریل 2005چنین آمده است:
"ما
از همة وکلای آزاد انديش ايرانی و غير ايرانی
که در طرح دعوا عليه جمهوری اسلامی
در مورد قتلهای زنجیره ای نویسندگان و اهل قلم ایرانی
مايلند
با ما همکاری کنند،
درخواست داريم با دبيرخانة کانون نويسندگان ايران (در تبعيد)
تماس بگيرند."
دوستان
قلمتان برا ، سرتان سبز و دمتان گرم باد!
الف
: با تجربیات
این قلم فکر نمیکنم اگر تک تک ما کفش و کلاه نکنیم و عملا اقدام ننمائیم به
جائی برسیم، پیشنهاد کنکرتم این است که اعضای کانون و اهل قلم ایرانی با
زبانهای مختلف اعم از فارسی کردی ترکی بلوچی عربی و غیره یک و یا دو بار در
هفته مقاله و نوشتاری در این خصوص را در مطبوعات و اینترنت و یا برای مقامات
فرهنگی سیاسی و حقوق بشری ارسال نمایند.
ب
: کانون میبایستی با
تشکیل کمیته بر رسی و رسیدگی کوچه به کوچه و خیابان به خیابان بدنبال وکلا ،
قضات، مجامع بین المللی اعم از فرهنگی و سیاسی بدود و گرنه کاری از پیش نخواهیم
برد.
پ:اقدام
بسیار موثر کانون این است که کلیه اعضای کانون به درج یک یا دو مقاله در هفته
بعنوان مسئولیتی وجدانی اقدام نمایند و کانون و کمیته بررسی پیگیر یک فعالیت
گسترده حقوق بشری – فرهنگی و .... باشد.
اگر نتوانیم جوی بوجود آوریم
که ماهی آزادی در آن شنا کند دیر یا زود این شعله کوچک نیز چونان دیگر تجربیات
به خاکستر فراموشی بدل خواهد شد.
مسیح علی نژاد خود ما هستیم
همانطور که زهرا کاظمی هم خود ما بودیم ، مگر تک تک ما با سیرجانی با سعید
سلطانپور با زال زاده با پوینده و مختاری و غفار و دهها تن دیگر شکنجه نشدیم و
به قتل نرسیدیم؟ مگر شبها با چشمان ورم کرده از اشک به خواب نرفتیم و بر این
زندگی بی شرافت لعنت نفرستادیم؟
اگر راست میگوئیم و در گفتار
خویش صادق هستیم پس بپا خیزیم و کار را با هفته ای دو مقاله با تمامی قلمهائی
که در سطح جهان داریم شروع کنیم، اگر در عرض مدتی کوتاه این سکوت ابهام انگیز
نفرت بار نشکست نفرین ها و لعن هایتان را بر من روا دارید.
رفقا ! دوستان کانونی و تمامی
اهل قلم ایران!
فریاد
ما به شرافت قلم قسم که رسا نیست اگر نه مگر مجلس و مجلسیان و دولتیان به خود
میتوانستند اجازه دهند که با یک روزنامه نگار جوان چنین بی حرمتی هائی را روا
دارند، قطعه قطعه کردن سعید سلطانپورمان و زیبا کاظمی ها بار سنگین سکوت ما را
بر دوش داشت.
چرا سکوت کنیم؟ چرا نباید بر
روی پا ایستاد و با پانصد بلکه هزار قلم و شاید بیشتر بر ریشه جهل و جنون و
دیکتاتوری کوبید؟ تا کی باید نوبت خود را انتطار کشیم.
نوید اخگر
11 آوریل سال 2005 میلادی
سوئد استکهلم