کانون نویسندگان ایران و اعضایش در ایام قیام مردم ایران درکجا
ایستاده است
نوید
اخگر
Nawid_Akhgar@hotmail.com
اگر در گذشته اینترنت
با پای گذاشتن به صحنه ارتباطات جهانی قطب شمال و قطب جنوب را به هم نزدیک کرد
و جهان را به دهکده کوچکی تبدیل نمود مردم از خود این سئوال را میکردند که آیا
اینترنت خواهد توانست انسانها را همچون اماکن به هم نزدیک کند و فرهنگی جدید در
عرصه مناسبات اجتماعی بین انسانها ایجاد نماید؟
اگر در نظر داشته باشیم
که مناسبات انسانها بعنوان روبنای فرهنگی هر دوره تاریخی اعم از دوران برده
داری یا دوران فئودالیته و یا دوران بورژوازی و یا کلان سرمایه داری شاخصه همان
عصر مشخص بوده باید این سئوال را از خود بپرسیم که روبنای فرهنگی مناسبات
اجتماعی و روابط بین انسانها در عصر گلوبالیزم و جهانی شدن سرمایه چگونه خواهد
بود؟
جهان در عصر گلوبالیزم
پای بدوران و بدرون فرهنگی گذاشته است که تمامی مناسبات فرهنگی دوران های ما
قبل خودش را سنگر به سنگر تسخیر کرده و یا در پس پشت مینهد و به بنیان روابط و
مناسبات جدید بین انسانها میپردازد
به خاطر داشته باشیم
روابط بین برده را با بردار و فراموش نکنیم روابط بین ارباب و رعیت را و از
خاطر محو نکنیم روابط بین کارگر و کارفرما را و نیز بخاطر داشته باشیم روابط
بین آدمهای معمولی را با رهبران سیاسی در برج عاج نشسته و یا روابط مردم عادی
کوچه و خیابان را با شاه و سلطان و ولی فقیه و رئیس جمهور و یا حتی ارتباط بین
انسانهای معمولی کوچه و خیابان را با هنرمندان و کادر فرهنگی یک جامعه را
تا جائی که به مردم
کوچه و خیابان برمیگردد ارتباط یک فرد عادی حتی دریک جامعه مدرن با رهبران
سیاسی و یا هنرمندان معروف تاتر و سینما و یا نویسندگان و شاعران و هنرمندان
برجسته یک کشور در ماقبل دوران گلوبالیزم در حد یک خواب و خیال بود و ارتباط با
هر یک از آنان برای انسانهای معمولی جامعه در حد یک خاطره و یک تصادف استثنائی
مطرح میشد در حالی که فرهنگ گلوبالیستی در تعریف خود از روبط انسانها تمامی این
سنگر ها را فتح خواهد کرد و نظمی نوین را جایگزین نظامهای فرهنگی گذشته خواهد
کرد
از این منظر باید تاکید
کنم که رژیمهائی همچون جمهوری اسلامی که ولی فقیه را منتسب به وحی میدانند و یا
تفکراتی که دست مردم را از دامن رهبران سیاسی قطع میکنند و یا در صدد
کشیدن هاله ای دست
نیافتنی بر گرد رهبرانشان هستند در تضاد آشکار با این فرهنگ جدید جهانی قرار
خواهند گرفت.حتمیت فروپاشی حکومت اسلامی تنها به قید شکست اقتصادی در عرصه بین
المللی نیست بلکه تضاد فرهنگ معاصر جهان با تفکرات ماقبل عصر گلوبالیزم نیز
توده ها را برای رسیدن به خواست هایشان به خیابانها برای گرفتن حقوقشان سرازیر
خواهد کرد و در صورت ناتوانی رژیمها در همیاری با مردم سرنگون خواهند شد
توجه داشته باشید که
بعنوان نمونه فیس بوک و یا سایتهای مشابه تا کنون در این عرصه به چه دست آورد
هائی نائل آمده اند.
فرهنگ فیس بوک نزدیک
کردن عنصر انسان به انسان است بدون هیچ گونه قید موقعیت شغلی اداری و یا
اقتصادی و اجتماعی همه افراد در فیس بوک با نام و هویت حقیقی و حقوقی خودشان
شرکت میکنند و با یکدیگر ارتباط برقرار مینمایند از ملکه الیزابت در انگلستان
تا وزیر خارجه امریکا و اروپا و نخست وزیران و یا روسای جمهور و یا سرشناس ترین
هنرپیشه های پرفروش ترین فیلم های سینمائی تا فلان نویسنده و شاعر پر آوازه و
یا خواننده و موزیسین سرشناس و یا کارگردان مشهور تا یک کارگر و کارمند محترم
اداری در دور افتاده ترین کشور ها میتوانند با هم در ساعتی از روز کپی و گفتی
داشته باشند و از لحظات با هم بودن و صحبت کردن و تبادل افکار لذت ببرند
البته تاسف به حال
آنانی که از این نعمت برخوردار نیستند و خود را در برج های عاج ولایت و غیر
ولایت ورهبری های ایدئولوژیک زندانی میکنند و از عمق عملکرد تاثیرگذار این
فرهنگ جدید غافلند و با تئوریهای کهنه و پوچ و پوسیده عهد فئودالیته و یا حتی
برداری به خیالی که از شان و قرب آنان در جامعه با ورود به چنین ارتباطاتی
کاسته خواهد شد خود را زندانی ارتباطات کهن عهد عتیق میکنند
کانون نویسندگان و
اعضای آن در ایران نیز از این قاعده مستثنی نیستند کمتر دیده شده که اعضای آن
در فیس بوک و سایتهائی نظیر آن شرکت داشته باشند و با فرهنگیان جهان اعم از
سینما، تاتر ، اعضای کانون های نویسندگان و انجمن های قلم در سراسر جهان ارتباط
برقرار کنند و با فشار بر آنان افکار عمومی جهان را به نفع جنبش آزادیخواهی
مردم ایران تغیر دهند نه تنها در این حد نمی کنند که در حالی که بیش از یکماه
از قیام پر تب و تاب مردم ایران میگذرد و مردم شبانروز در جلو زندان اوین و یا
در بهشت زهرا به شعر خوانی و تظاهرات و اعتراضات توده ای دست میزنند نویسندگان
و شعرای ایران با پنهان کردن جسارت های انسانی و فرهنگی خویش در دولابچه های
قرون و اعصار از حضور در میان مردم نیز سر باز میزنند
بر اساس آمار رسمی خود
رژیم در سالهای گذشته گفته شده بود که آمار فروش کتابهای جدید در ایران هفتاد
ملیونی از مرز دو هزار نسخه تجاوز نمی کند. آخر وقتی مردم خود در صحنه واقعی
حیات دارند شعر می خوانند و داستانهائی این چنین دلاورانه در رویاروئی با دشمن
قهار مذهبی میسرایند دیگر چه جای شکوه و شکایت نویسندگان نامدار ایران است که
ضجه زنند و از خویش بپرسند چرا مردم کتابهای ما را نمی خرند و نمی خوانند؟
آخر کجاست محمود دولت
آبادی که کلیدر ها را زیر بغل زند و در جلو زندان اوین در کنار مادران و پدران
داغدار و داغدیده بخش های حماسی نوشته های خود را در عرصه عمل به منصه ظهور
رساند؟کجاست شاعر نامدار ایران آقای سپانلو که در کنار مادران و پدران پسر و
دختر از دست داده در بهشت زهرا و در کنار آنان شعر های مردمی خویش را به پاس
بزرگداشت شهدای قیام قرائت کند؟
در صحبت با نویسندگان
جوانتر ایران که عضو کانون نویسندگان نیز نیستند همیشه پرسش من این بوده که
چرا اعضای کانون نویسندگان همچون قیام 57 پای به میدان نمی گذارند و در کنار
مردم دست به فعالیتهای فرهنگی نمیزنند آیا شعرای ایران صدای شعر خوانی مادران
و پدران داغدار را هر روزه از جلو زندان اوین نمی شنوند؟ و در جواب شنیده ام
که به من میگویند اعضای کانون جملگی پیرند و از کار افتاده، البته وقتی به
قیافه سالخورده مادران و پدرانی که روزانه در کنار زندان اوین به شعر خوانی می
پردازند نگاه میکنم که حتی از اعضای کانون بسی سالخورده ترند بعنوان شاعر و
نویسنده این مملکت در یک سرافکندگی تاریخی غرق میشوم
کاش اعضای کانون
نویسندگان ایران که توان وصل شدن به فرهنگیان جهان را در فیس بوک ها و نظایر آن
برای تاثیر گذاری بر جهانیان ندارند به مادران و پدران آزادیخواهی در جلو زندان
اوین و بهشت زهرا می پیوستند که در شعر خوانی های روزانه شان و نقل داستان
دلاوری های جوانانشان به اعضای اصلی کانون نویسندگان ایران بدل گشته اند حال
آنکه این دیگران هستند که نام پر طمطراق اعضای کانون نویسندگان را بر دوش کهولت
ایدئولوژیکی خویش حمل میکنند
این در حالی است که
دیروز خانم گوگوش نیز اعلام کرد به جمع اعتصاب غذا کنندگان در جلو سازمان ملل
خواهد پیوست و از مردم خواست که در کنار وی به وی بپیوندند آیا این کسر شان
خانم بهبهانی است که در کنار مادران رنج کشیده در جلو زندان اوین قرار گیرد و
صدای شعر خویش که ضجه و ناله و فغان مردم ایران است را به جهانیان برساند و از
مادران بخواهد به او بپیوندند؟ چه جائی بهتر برای شعر خوانی از جلو شکنجه گاه
اوین، کجایند شاعرانی که با صدای شعر های کوبنده خویش از پشت دیوار های قطور
اوین سعید سلطانپور را به فریادی رسا آوا دهند تا صدای سلطانپور ها در گستره
خیابانهای ایران شنیده شود، بگذار تا رژیم سیمین بهبهانی را نیز دستگیر کند تا
ببیند جهان چگونه به آوا در خواهد آمد بگذار رژیم بر پیکر محمود دولت آبادی و
سپانلو باطوم بکوبد تا ببینیم مردم چگونه به کتابخوانی روی خواهند آورد آنهائی
که قلم از جوهر خون مردم ایران انباشته اند اگر در شرایط کنونی سکوت کنند
تاریخ ایران هیچگاه آنان را نخواهد بخشید
تاریخ چهارشنبه 15
جولای سال 2009 میلادی سوئد استکهلم
آدرس سامانه اینترنتی
نوید اخگر
http://www.nawidakhgar.com/