صمد بهرنگی و تختی جانی دالریسم پژوهشگر یا سکولاریسم و
آزادیخواهی
نوید اخگر
تو مو می بینی و من پیچش مو
تو ابرو من اشارت های ابرو
Nawid_Akhgar@hotmail.com
من مایلم در این نوشتار
دست خواننده ام را بگیریم و قدم بقدم با هم تا رسیدن به مقصد همراهی کنم و
بیاموزم و نشان دهم و افشا کنم تا به چرائی ها دست یابیم. پس خواننده محترم با
من همراه شو چون گاه بگاه در حین راه با تو صحبت خواهم کرد
سالها قبل مثلث مجله
آدینه،حمزه فراهتی و فرج سرکوهی دست به یک سری اعمالی و رفتاری در برخورد به
قتل صمد بهرنگی زدند که بیشتر اذهان را متمایل به یک نوع جانی دالریسم پلیسی
سیاسی میکرد تا پژوهش در حیطه اسطوره ها برای افروخته نگاه داشتن شعله های
سکولاریسم ، آزادیخواهی و برابری طلبی ی مردمی که سالیان اختناق و دیکتاتوری
بند از بندشان را از هم گسسته بود
راه اندازی مجلاتی نظیر
آدینه و دنیای سخن در فضای استحاله رفسنجانی حامل دو پیام داخلی و خارجی بود.
پیام داخلی برای
اپوزیسیون داخل و خارج کشور در سطح کلان بود که آنان را به همکاری از نوع
همکاریهای فرج سرکوهی، حزب توده ، اکثریت و بخشهائی از سلطنت طلبان با رژیم
میکشید
پیام دوم برای طرف
حساب های خارجی بود که نشان دهد رژیم در واقع تنها در زیر شلوار جین خانم فائزه
رفسنجانی و دوچرخه سواریها و شنای کرال ایشان مستحیل نگشته است بلکه وضعیت چنان
بنیادی تغیر کرده که حتی خارج کشوریهایی نظیر اعضای کانون نویسندگان در "تبعید"
از کانال فرج سرکوهی نوشته ها و آثار خودشان را در نشریات داخل منتشر میکنند و
نویسندگان و هنرمندان داخل کشوری نیز بعنوان پیک های فرهنگی هنری در مجامع بین
المللی ظاهر میشوند و راحت و آسوده به وطن آخوندی - اسلامی باز میگردند
در زیر این پوش فرهنگی
سیاسی رژیم با خیز برداشتن بطرف دستیابی به بمب اتم اذهان جامعه جهانی را به
گمراهی میکشاند و رفسنجانی سرشار از این همکاری گسترده اپوزیسیون چنان امر برش
مشتبه شده بود که قصد نابودی کشور اسرائیل را با یک بمب اتم میکرد
در مصاحبه
ای که فلاحیان وزیر اطلاعات رژیم با رادیوی آقای حسین مُهری در آمریکا انجام
داد به روشنی اظهار داشت که فرج سرکوهی با اعضای وزارت اطلاعات همکاری مستقیم
میکرده است و این مصاحبه از طرف ما در سطح وسیع نیز در همان زمان افشا گردید
با این پشتوانه هر کسی
میتوانست به این نتیجه برسد که نظامهای توتالیتر آنهم از نوع مذهبی و
بنیادگرایش فقط با دستگیری و شکنجه و اعدام سر و کار ندارند بلکه برای خاموش
کردن شعله های آزادیخواهی و برابری طلبی و سکولاریسم از جوانب مختلف و بصورت
گسترده در صدد گرفتن چهره هائی از جامعه بوده و هستند که توسط آن چهره ها یک
دیکتاتوری تعریف میشده و یا آن چهره ها پاسدارندگان آتش های فروزنده آزادیخواهی
ملتی گشته اند و فعال در آن جامعه عمل میکرده اند
فرج سرکوهی در مورد صمد
در مجله آدینه نوشت " حدیث صمد بهرنگی و نقش و تاثیر
او بر ادبیات کودکان امروز حدیثی کهنه شده است
فرج سرکوهی
خط دار و آگاهانه میخواست فلسفه ای را جا بیاندازد، او میخواست بگوید که دیگر
فقر و تهیدستی و استثمار و سرکوب و دیکتاتوری از جوامع طبقاتی و مخصوصا از
حکومت جناب رفسنجانی رخت بر بسته و ماهی سیاه کوچولوی صمد سکولار ، گرفتار آمده
در تنگ بلور حکومت اسلامی و
روشنفکران دینی دیگر به دریا نخواهد رسید.
بدین خاطر
به گفته ایشان حدیث صمد حدیثی کهنه شده است. در حالی ماهی سیاه کوچولو و صمد نه
تنها به اسطوره جاودانگی مبارزات مردم تحت ستم ایران تبدیل گشته بلکه ماهی سیاه
کوچولو از رود های ادبی فرهنگی کوچک دهکده های ایران راهی دریا ها و فرهنگ دیگر
کشور ها نیز گشته است
در این که در صدی از
شایعه در جوامع دیکتاتوری که بر مبنای قانون و دمکراسی و مردم سالاری عمل نمی
کنند رواج دارد نه جای شکی است و نه جای تعجب.
در مورد قتل صمد و یا
تختی و قتل های زنجیر ای و غیر زنجیره ای که امثال فرج سرکوهی و خمزه فراهتی در
نقش جانی دالر و گشاینده قفل قتلها ی تاریخی وارد صحنه میشوند بگذارید بنده و
شما حتی برای یک لحظه هم که شده با آنان همکاری و همیاری کنیم تا ببینیم که گره
کار این جانی دالریسم در کجاست که دست از جان اسطوره صمد و اسطوره تختی بر نمی
دارد و اساسا به چرائی سعی و کوشش جانی دالر ها و
به محدوده غیر پژوهشی، غیر علمی ، غیر منطقی، بسته و ضد تاریخی آنان در نفی
هویت اسطوره های ملی ایرانیان و نقش
مبارزات طبقاتی آن برخورد کنیم
رفسنجانی چند سال قبل
از دست مردم سر به منبر نماز جمعه میکوبید و میگفت" مردم منی را که بعنوان
سردار سازندگی مشهور شده ام به این متهم میکنند که تمام سد هائی را که ساخته
ام همگی سوراخ دارند و آب از آنان چکه میکند
جوهر روانشناسانه این
نوع برخورد مردم اگر برای رفسنجانی روشن میشد مسئله برایش جا میافتاد.
یعنی اینکه به جانی
دالر ها باید گفت حکومت های خودکامه که با زور سلاح و دیکتاتوری و سرکوب و
شکنجه و سنگسار و ترور با مردم روبرو میشوند حتی در بهترین وجه وقتی سدی هم می
سازند با مقاومت و سلاح مردمی نفی میگردند و سدشان سوراخ دار از آب در میآید
زبان
و برخورد منفی به حکومتگران، سلاح بی سلاحانی است که مسلسل های حکومت غدار
روزانه مشبکشان میکرده و میکند
حال برای اینکه متوجه
شویم این سد ها به لحاط تکنیکی سوراخ داشته و نداشته اند کافی است چند نفر از
جانی دالر های کار کشته پلیسی سیاسی نظیر حمزه فراهتی و فرج سرکوهی را روانه
این سد ها کنیم تا برایمان گزارش پشت گزارش در مجله آدینه منتشر کنند و با قسم
حضرت عباس به سرکوب شدگان حالی کنند که اصلا سوراخی در هیچکدام از سد ها وجود
نداشته است و حدیث سوراخ داشتن سد ها حدیثی کهنه است
در مورد صمد بهرنگی و
تختی کار مشکل تر است زیرا اولا موضوع اصلی که همانا مقتولین باشند در زیر خاک
قرار دارند و مثل سد های سوراخ دار نمی شود رفت و از نزدیک آن را لمس کرد در
ثانی حتی اگر خود جانی دالر هم وارد گشودن تکنیکی این قتلها شود و مثلا در
کشفیاتش به دروغ از قول آریانپور بنویسد صمد بهرنگی مست کرده بود و به آب زد و
غرق شد و یا تختی با زنش اختلاف خانوادگی داشت و ناتوانی جنسی داشت و خودش را
کشت در خواهند یافت که راز این قتلها نه در مدار بسته خون رگهای فرد کشته شده
بلکه در جاری خون تمامی کشته شدگانی عمل و حرکت میکند که در زیر اختناق و
دیکتاتوری و مناسبات غیر انسانی و ناعادلانه نابود گشته اند
به تفسیری
دیگر برای پاسیو کردن یک جامعه و سوق دادن مردم یک کشور بطرف بی هویتی ملی
بایستی سلاح مقاومت و هویت ملی و اسطوره هاشان را از آنان گرفت و چهره های ملی
شان را بی چهره و الکلی یا ضد زن و دارای نواقص جنسی نشان داد و آنان را خنثی
کرد و بالطبع در همین راستا مقاومت و شعله های جوهر آزادیخواهی اسطوره را که
به مردم سرایت میکند خاموش کرده و فرو نشاند
بایستی
ماهی سیاه کوچولو ها را در تنگ بلور حکومتی زندانی کرد که بدریا نرسند و حدیث
رفتن و رسیدن به دریا را حدیثی کهنه قلمدادکرد. و بعد از جا افتادن این مقولات
در ذهن مردم به نمایان کردن آلترناتیو که همانا روشنفکر دینی و چه و چه وچه و
خاتمی و سروش و اکبر گنجی و هزار شعبده بازی افشا شده آخوندی دیگر روی آورد
اگر
گفتار فوق را باور ندارید با من در این نوشتار همراه شوید تا دریابید که صمد
چرا نفی میشود واکبر گنجی و تفکر
روشنفکر به اصطلاح دینی
چرا مطرح
میشود و نا گاه به جای اسطوره های سکولار نظیر صمد چگونه یکباره عمامه خاتمی از
میان تئوریها و عملکرد ها بیرون میزند
دیکتاتوری و اختناق و
سرکوب سعی میکند ردپائی از خود بر جای نگذارد و مثلا کشتن آزادیخواهان را در
روی تپه های اوین فرار جلوه میدهد و یا مانند امروز تقصیر کشتن افراد را در
زندانها بوسیله خوردن جسم سخت به سرو کله شان جلوه گر می نماید و خود را بی
تقصیر نشان میدهد ولی تمامی قتل ها در گوشه ای از تاریخ در ابعاد فلسفی و تبین
کننده جمع میشوند و به نا گاه به صورت اسطوره ظاهر میشوند، در افتادن با اسطوره
صمد بهرنگی و یا تختی به معنی در افتادن با هویت ملی مبارزاتی و آزادیخواهانه
خلقی است که آتش و پرچم فروزان آزادیخواهی، برابری طلبی و سکولاریسم را بر
افراشته است ، در افتادن با این هویت ملی در تبین فلسفی اش قرار گرفتن در کنار
دیکتاتوری را تعریف میکند
خواننده گرامی باور نمی کنید؟ ادامه بدهید بزودی روشن خواهد شد.
شستن خون اسطوره از
دستان دیکتاتوری شاه که امروز بر سر قدرت نیست اگر چه ممکن نیست، حتی اگر به
لحاظ تکنیکی و صد در صد امکان پذیر گردد (که همچون چیزی محال ممکن است)
اتودینامیک فلسفه قتلهای اتفاق افتاده در آن دوران را در ابعاد کلان به فلسفه
کار پژوهشگر الصاق میکند تا پژوهش قابل اعتماد و دارای مضامین علمی و فلسفی و
واقعگرایانه و غیر تخیلی و پلیسی گردد
من کتاب معتبر رفیق
اشرف دهقانی را در مورد صمد بهرنگی یک کار علمی فلسفی و اصولی ارزیابی میکنم که
در صدد کشف واقعگرائی های ملموس به بیراهه نمی رود و خواننده را به تبیین فلسفی
چرائی فروزان نگاهداشتن شعله های آزادیخواهی و عدالت طلبی و سکولاریزم رهنمون
میگردد
من چون شخصا مخالف
برخورد های شخصی هستم و پروسه کاری و تبیین و تفسیر خط فکری سیاسی افراد و
جریانات را بهتر از برخورد به فرد میپسندم بایستی اظهار کنم که پس از اولین
مقاله آقای مسعود نقره کار در مورد صمد متاثر شدم و مایل نبودم ایشان را در
جایگاه حمزه فراهتی و اعمال و رفتار فرج سرکوهی ببینم ولی رفقا و دوستان موکدا
تاکید میکردند که مسعود نقره کار یک اکثریتی با رسوبات عمیق این تفکر در ذهنیات
و نوشته هایش و با گرایشات شدید دوم خردادی است که در شکل دوستی و همکاری با
عباس معروفی ها و امثالهم در کانون نویسندگان در تبعید و نیز حمایت افراطی از
اکبر گنجی ها نیز خودش را نمایان میکرده است و اعتماد خودشان را از نوشته ها و
آنالیزه های ایشان سلب میکردند ولی من معتقد بوده و هستم که هر فردی قابل تغیر
است و من در انتهای وجود مسعود نقره کار که هوادار
سابق اکثریت بوده کس دیگری را هم میبینم که بعنوان نویسنده و محقق با فلسفه با
جهان با تاریخ و با وجود حرف دیگری ورای آن چه در بین سیاسیون جا افتاده نیز
دارد. ولی صادقانه بگویم وقتی تئوریهای آقای نقره کار در مورد روشنفکر
دینی نظیر سروش و گنجی و خاتمی و مدرنیته و سنت و الی آخر
را میخوانم بسیار دوگانه
میشوم و نه تنها به آرزو های باطنی ام برای مسعود نقره کار شک میکنم که گرایش
رفقا مرا به خود جلب میکند
من هم مانند دیگران از
این شایعه پراکنی آقای نقره کار یکه خوردم ایشان در مورد صمد بهرنگی شایعه ای
را میسازد که من اولین بار است میشنوم ایشان مینویسد:
" رژیم و
ساواک اش نیز برای " بدل زدن " شایعه کردند که صمد به دلیل نوشیدن مشروبات
الکلی در رودخانه غرق شده است"
مسعود
برای این که ابروی شایعه ای را که خودش ساخته درست کند میزند و چشم شایعه خود
ساخته را نیز کور میکند و آنرا به دکتر آریانپور نسبت می دهد در صورتی که دکتر
آریانپور اساسا چنین چیزی را نگفته است و حرف آریانپور 360 درجه با شایعه آقای
نقره کار زاویه دارد
آستاد
آریانپور در مورد صمد چنین مینویسد:
"دستگاه
پليس طبقه حاکم..... مزاحمان دانش گاهی خود را به تباهی هايی مانند دارو بارگی
و روان بيماری و... متهم می کرد.... برای انصراف جوانان از جست و جوی علت مرگ
معلم و نويسنده غيور, صمد بهرنگی, به دروغ شايع کردند که بهرنگی در حال مستی به
رودخانه پريده و غرق شده است".
در مورد
تختی هم شنیده شده که بابک تختی اساسا گفته های آقای مسعود نقره کار را در مورد
قتل پدرش رد میکند و به مطبوعات خارجی گفته است که پدرش خودکشی نکرده بلکه کشته
شده است اینکه آقای نقره کار در این زمینه هم دست به شایعه پراکنی زده است مرا
مبهوت و متحیر کرده است
سئوالی
که به ذهن هر خواننده ای میزند این است که آقای مسعود نقره کار مشغول انجام چه
پروژه و فریضه ای است که تیغ را به خدمت افکار فراهتی و سرکوهی و بر علیه
نیروهای غیر مذهبی و سکولار از رو بسته و در حمایت از اکبر گنجی ها بر روی حتی
اسطوره ادبیات ایران صمد بهرنگی تیغ میکشد؟
در تبیین
سیاسی فلسفی نوشته های آقای نقره کار به برخورد مثبت و بسیار دوستانه ایشان به
افرادی نظیر عباس معروفی و اکبر گنجی در چند سطر بالا اشاره کردم ایشان در مورد
این نوع افراد مینویسد:
"
به
نظر من , به عنوان يک کوشنده ی سياسی و فرهنگی ی تبعيدی, نفی کنندگان روشنفکری
دينی هنوز دليل قانع کننده و روشنی برای اثبات نظر خود ارايه نداده اند و اين
در حالی ست که روشنفکران دينی با کار فکری و رفتارشان در حال تدارک آنچه را که
"لوازم پروژه روشنفکری دينی" می خوانند ,هستند".
آقای
نقره کار حرفهای آقای خاتمی را در مورد دمکراسی دین مدارانه از نوع دوم خردادی
تکرار میکند و غیر مستقیم دست یابی به بمب اتم و جا بجائی سنت با مدرنیته را
در سطور پائین توضیح میدهد
"روشنفکری
دينی که از يک طرف "عقل خود بنياد نقاد" را به رسميت می شناسد و از طرف
ديگرديندار است , با نقد قرايت سنتی از دين راه ظهور قرايت مدرن از دين را
هموار می سازد. قرايت دين سازگار با مدرنيته, محصول جابجايی پاراديم است.
پارادايم مدرنيته به جای پارادايم سنت می نشيند"
( و بمب اتم میآفریند داخل پرانتز از من)
آقای
نقره کار در حمایت و
حلوا حلوا کردن ارتجاع مذهبی اینبار با نام روشنفکران دینی
نظیر خاتمی سروش ،عباس معروفی و گنجی که بالطبع همگی در هیئت دوم خردادیان
مخالف سنت گرائی معرفی میشوند تیغ را بر روی نیروهای سکولار و غیر مذهبی و
اپوزیسیون رژیم میکشد و مینویسد
"حضور
فعال
اکبرگنجی,
همچون ديگر تلاش های سياسی روشنفکران دينی در خارج از کشور, برای چندمين
بار دونکته ی قابل فکر و يک سؤال پيش روی ما قرار داده است:
۱- بی برنامگی وبحران اعتماد در ميان اکثريت مخالفان حکومت اسلامی به ويژه
روشنفکری
غير دينی در خارج از کشور
۲-
پيشتازی و
پيشگامی
روشنفکران
و روشنفکری دينی
حتی
در خارج از کشور!
۳- و بالاخره اين سؤال و نگرانی که: آيا جنبش روشنفکری
غير دينی
در خارج
کشور با ويژگی های گفته شده توان , ظرفيت و شايستگی ايفای نقشی مؤثر در جنبش
روشنفکری و روشنگری ميهنمان را خواهد يافت ؟".
آقای
نقره کار اگر از بنده سئوال میفرمائید با وصف و اوصافی که شما از روشنفکران
دینی بر شمردید و ثابت فرمودید که صمد مست کرده به آب زده و غرق شده و تختی هم
با دعوا و مرافعه با زنش و ناتوانی های جنسی اش خودش را کشته شمع مقاومت و
مبارزه را هم در وجود شخص بنده بعنوان شاعر این مملکت خاموش فرمودید و من هم
همراه شما تکرار میکنم که نه، هیچ آلترناتیو سکولار و آزادیخواهی وجود ندارد
زیرا روشنفکران سکولار و غیر مذهبی در بی برنامگی و بی اعتمادی بقول شما حتی
حاضرند اسطوره هایشان را هم بجوند و بخورند و نیز به این خاطر که به گفته
جنابعالی پیشتازی و پیشگامی روشنفکران دینی و مذهبی حتی در خارج کشور در داخل
که پیشتازی روشنفکران مذهبی احتیاج به آوردن دلیل و مدرک ندارد امری است ثابت
شده پس با جنابعالی هم صدا و هم پیمان میشوم و اظهار میدارم که
جنبش
روشنفکری
غير دينی
در خارج
کشور با ويژگی های گفته شده توان , ظرفيت و شايستگی ايفای نقشی مؤثر در جنبش
روشنفکری و روشنگری ميهنمان را
نخواهد يافت ".
زنده و
پاینده باد جنبش دوم خرداد در پیشتازی برای رساندن مردم نادان ایران به مدرنیته
و پیروز باد آقای
اکبر گنجی که همین هفته گذشته این شاعر نادان را هم شیر فهم کردند و فرمودند
که"
نظام ایران هر چه هست ارتجاعی نیست"
بر خلاف ضد انقلاب
خارجه نشین که معتقد بود اکبر گنجی این پاسدار حکومت اسلامی با خوردن تو پوزی
از این گفتار شرم آور یک روزه با دست پاچگی عقب نشست و در صدد توجیه و تفسیر
های احمقانه و خر رنگ کن بر آمد.
من هم با
از خاطر زدودن سنگسار و دست و پا اره کردن و چشم از حدقه در آوردن و سینه زنان
را با چاقو بریدن و از کوه پرتاب کردن و هزار فسق و فجور دیگر از صمیم قلب
معتقد به پارادایم مدرنیته به جای سنت که آقای نقره کار توضیح فرمودند شدم و از
آنچه در عرض 40 سال گفته و نوشته ام از شما و آقای گنجی و آقای سروش و سرور همه
مان حضرت حجت الاسلام والمسلمین خاتمی عزیز عذر تقصیر میخواهم
امیدوارم
که خداوند تبارک و تعالی بر همگی ما ببخشاید و همه را شایسته یک سفر حج حداقل
عمره با برادر محمود بگرداند تا شاید با توصل به حضرت خاتم النبین در زیر
ناودان طلای کعبه مطهر از مقام باریتعالی بخواهم که نکبت سکولار ها و حدیث
بهرنگی ها را که بقول آقای فرج سرکوهی حدیث کهنه ای است، همراه هیکل
گُنده این
کشتی گیری که ناتوانی جنسی اش شهره خاص و عام بوده و با تلف شدنش این همه
مزاحمت برای روشتفکران دینی عزیز بوجود آورده از سر ما کم کند
تاریخ
چهارشنبه 30 ماه ژانویه سال 2008 میلادی سوئد استکهلم
آدرس
سامانه اینترنتی نوید اخگر
http://www.nawidakhgar.com/