خانه اشعار صدای شاعر مقالات و تحلیل ها تاریخچه swedish

 

بررسی احتمال اعطای امتیازات اقتصادی به ایران از طرف امریکا

نوید اخگر

در یک نگرش تحلیلی از شرایط موجود جامعه ایران و منطقه و کارکرد های سیاست های رژیم در قبال مردم ایران و جهان خارج، پرداختن به موضوعات زیر از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

 

الف: رژیم جمهوری اسلامی تا چه حد به لحاظ اقتصادی و سیاسی - دیپلماتیک در درون دایره جهانی شدن قرار گرفته است؟ آیا رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم صد در صد وابسته به سرمایه داری جهانی است؟ و در درون نظام سیاسی دیپلماتیک – اقتصادی جهانی شدن سرمایه با تمام الزامات سیاسی دیپلماتیک آن حل شده است؟

ب: ورود رژیم جمهوری اسلامی به سازمان تجارت جهانی که تا بحال از طرف آمریکا وتو شده است چه الزامات سیاسی - دیپلماتیکی را برای رژیم در صورت توافق آمریکا در بر خواهد داشت؟

پ: خطر تحلیل تحلیل گرانی که کلیه تضاد های موجود در سطح جهان پس از 11 سپتامبرو تغیر و تحولات منطقه و جهان را به دیده اغماض مینگرند و احتمال تعرض به نظام جمهوری اسلامی را از طرف جهان خارج با این تحلیل که امپریالیزم جهانی حافظ سرمایه داری جمهوری اسلامی است رد میکنند  از چه بستری سیاسی سیراب میشود؟ خطرات تحلیلی که رژیم را بخشی از نظام سرمایه داری جهانی میداند واقطاب سرمایه داری جهانی را حامی بی چون و چرای آن و نگاه دارند و حافظ این نظام میداند کدام است ؟

برای جوابگوئی به این سه سئوال نه بصورت تکه تکه بلکه بایستی داستانی از هر سر را تعریف کرد که بصورت ذیل به آن میپردازم.

الف :ب. پ:

 نداشتن شناخت از نظام سرمایه داری جهانی  و نادیده گرفتن پروسه رشد آن ، نشناختن وجوه کارکردی آن در سیستم های متفاوت  سیاسی - فرهنگی  کشور های مختلف، معضل بزرگی است که اغلب تحلیل ها با این پشتوانه، راه به یک ساده سازی مذهبی برده و حتی چپ ترین افراد و نیروها را به علت نداشتن علم و آگاهی از آن به متافیزیسم و تحلیل های مذهبی گونه آنهم از نوع بسیار نازل و عامیانه آن میکشاند.

عامه ای که در ترس از خدای ناشناخته و رشد و بروز عوامل طبیعی ویرانگر در انتها دست به دعا بر خواهند داشت.

نداشتن تحلیل درست و مشخص از سرمایه داری ناقص الخلقه ایران که دست آورد نظام سلطنتی در گذار غیر طبیعی از فازهای رشد غیر طبیعی آن بود و نیز انواع کش و قوس های پروسه آن سرمایه داری، تحت فشارهای دکترین کندی  در زیر فشار مکانیکی اجرای طرحهای " انقلاب " سفید شاه و کشاندن غیر طبیعی و مکانیکی فاز فرهنگی و اقتصادی و سیاسی جامعه ایران در آن دوران به فازی دیگر و گذاشتن آن موجود ناقص الخلقه در دامان تئوریهای اقتصاد محتضر اسلامی و سپردن آن بدست آخوند نمی تواند یک تحلیل گر واقعگرا و غیر وابسته را چنان بفریبد که نظام جمهموری اسلامی را جزوی از نظام سرمایه داری جهانی و حل شده در پروسه گلوبالیزاسیون بپندارد و آکتور های نظام پولی جهان را نیز حامی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این نظام محتضر اسلامی بداند.

گسترش سرمایه داری جهانی و گذار از فاز های قدیمی رشد سرمایه و رسیدن به فاز گلوبالیزاسیون مسلما و خواه ناخواه دیر یا زود بایستی هر کشور و دولتی را هم که در مسیر سرمایه قدم برمیدارد به  قطار گلوبالیزاسیون سوار کند ولی تحت چه شرایطی و با چه الزاماتی؟

بعنوان مثال، فاز صدور کالا در نظام سرمایه داری جهانی خلق الساعه نمی توانست کلیه کمپوننت های کارکردی و کلیه تولیدات صعنتی و کالا های جامعه مصرفی یک جامعه بوژوازی را بدون ساختن پیش زمینه های آن در کشوری با ساختار های فئودالیته پیاده کند.

" انقلاب " به اصطلاح سفید شاه قرار بود جامعه ایران را از مناسبات  فئودالیته خارج کرده و با یک پرش محیر العقول از روی فاز های طبیعی رشد سرمایه داری، جامعه ایران را با زیر بنای اقتصاد فئودالیته و فرهنگ وابسته به آن با زور توپ و تفنگ به فاز اقتصاد کمپرادوری برساند و در راستای مناسبات بورژوازی زمینه فرهنگی یک جامعه مصرفی را فراهم آورد که بتواند با نادیده گرفتن فرهنگ مصرفی فئودالیته به مصرف تولیدات بورژوازی روی آورد و خریدار تولیدات بازاری باشد که صدور کالا در آن نقطه اوج تکامل سرمایه داری آن عصر بود.

پریدن از روی فاز های اقتصاد سرمایه داری در ایران آنزمان، نتیجه اش  بوجود آمدن دو قطب متخاصم بود، اول: پیدایش گرایشات سنتی با تفکرات ارتجاعی با فرهنگ فئودالیته  دوم:  گرایش به فرهنگ کاذبی بنام فرهنگ "مدرن" که حتی  برای مناسبات فرهنگی  خود بورژوازی هم ناشناخته بود.

آنچه در این میان قلع و قمع میشد برداشت های اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی مترقی و پیشروی بود که دربین دو برداشت ارتجاعی و "مدرن" کاذب موجود آن زمان نادیده گرفته میشد و از بین میرفت.

و در انتها کارت برنده را در دست ارتجاع سنتی قرار میداد و شاه خواه نا خواه، آخوند را به حکومت میرساند و رساند، زیرا جامعه کلیه مناسبات خود را با زیر بنای فرهنگ فئودالی به خاطر آن گذار غیر طبیعی قطع نکرده بود.

نتیجه اقتصادی – سیاسی دکترین کندی در آن عصر در گسترش بازار سرمایه جهانی و صدور کالا و سپس صدور سرمایه بصورت مکانیکی به جوامعی که  زیر ساختهای پذیرش آنرا نداشتند ، در چند دهه بعد بصورت امام خمینی و طالبان و بن لادن و تروریسم اسلامی در منطقه خاور میانه ظهور کرد.

رژیم جمهوری اسلامی اگر چه نظامی سرمایه داری است ولی یک سرمایه داری ناقص الخلقه است با بخش های تجاری و سنتی بازاری که هنوز اکثرا بند ناف خود را از فرهنگ فئودالیته و داد و ستد های پا یا پای و دلالی های بازاری قطع نفرموده اند و هنوز در سیستم تجارت جهانی شرکت ندارد و صدراتش به غیر نفت از چند کیلو مویز و خرما تجاوز نمی کند، یعنی به کلامی هنوز رشد مناسبات سرمایه داری در حدی نیست که بتوان صادرات آن را با عقب مانده ترین کشور های نیمه صنعتی و یا در حال صنعتی شدن هم مقایسه کرد آنهم با مقدار متنابهی کسری بودجه در هر سال که اگر چاههای نفت نبود معلوم نبود این "سرمایه داری گلوبال" به گفته بعضی ها چگونه بر سر پای می ایستاد؟ حتما با گرفتن وام های طویل المدت از بشار اسد و طالبان .

این سرمایه داری  بعنوان مادر اقتصاد ایران چگونه میتواند بدون تغیر کمپوننت های درونی خود در اقتصاد گلوبال ادغام شود و جزو سیستم جهانی سرمایه باشد، یعنی کودکی بزایاند بدون اینکه مادر در سر زا دار فانی را وداع گوید یعنی  با تغیر در کمپوننت های اقتصاد خود برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی سرنگون نگردد؟

 همانطور که در زمان شاه جست و خیز های " انقلابی " شاهانه برای جا سازی سیستم کمپرادوری در درون فرهنگ فئودالی با پیش زمینه مقداری آزادیهای کاذب اجتماعی بایستی همراه می شد.اگر بپذیریم که جمهوری اسلامی در خوش خیالانه ترین شق قضیه مورد  محبت و امتیازات اقتصادی ایالات متحده قرار خواهد گرفت و بدون مخالفت امریکا وارد سازمان تجارت جهانی خواهد شد بایستی به این سئوال پاسخ گفت که پیش شرط ورود به سازمان تجارت جهانی چیست؟

آنهم برای رژیمی که همین چند سال پیش چنان تنوره میکشید که در قطب شمال نویسندگانی همچون نگارنده را به دادگاه میبردند آنهم برای یک تظاهرات خشک و خالی و یا چنان تنوره میکشید که سلمان رشدی و شرکتهای انتشاراتی اش و حتی کتابخانه ها از ترس در زیر میز ها مخفی میشدندو باز چنان در بوسنی و لبنان و افغانستان و ترکیه و پاکستان و عراق نسق گیری میکرد که همه تصور میکردند ایجاد یک خلافت اسلامی در سراسر منطقه بزودی و در دسترس است البته با شعار هائی نظیر راه قدس از کربلا میگذرد و یا جنگ جنگ تا انقلاب مهدیو یا نویسندگان و شعرایش را گروه گروه و با اتوبوس در دره سقوط از انواع مختلفش سرازیر میکرد و آنان را گروه گروه بنام قتلهای زنجیره ای بدست ذوب شدگان در ولایت راهی ابدیت میکرد و .....

پس برای چنین رژیمی پس از واقعه 11 سپتامبر در چهار چوب عینیت های سیاسی پیش شرط ورود به سازمان تجارت جهانی چیست؟

 

الف: دادن آزادیهای اجتماعی و سیاسی، ایجاد امنیت سیاسی برای سرمایه گذاری خارجی و داخلی؟

ب: دادن آزادیهای سیاسی و بوجود آمد احزاب و تشکلهای آزاد

پ: تعلیق غنی سازی اورانیوم؟

چ: حمایت نکردن از گروههای تروریستی و احترام گذاشتن به پروسه صلح بین اسرائیل و فلسطین؟

دال: پایان دادن به نقض حقوق بشر برای به آرامش کشیدن جامعه و ایجاد امنیت برای مردم در راستای تشویق سرمایه های داخلی و خارجی؟

بعنوان کمترین خواست های اولیه جامعه جهانی، حاکی از سرنگونی رژیم است .

رفتن و عمل کردن در درون سیستم سرمایه گلوبال در امروز درست همانند

 دوران کندی است.

 سرمایه به حدی از رشد رسیده که اگر حتی شاه هم بخواهد بر سر قدرت بماند باید خود را با مقتضیات جدید جامعه جهانی تطبیق دهد، پس در یک نتیجه گیری کلی باید گفت :

اتفاقاتی که روزانه دامن منطقه خاور میانه را گرفته واقعی هستند و دارند عمل میکنند و اگر رژیم جمهوری اسلامی نتواند خود را با این مقتضیات جدید وفق دهد باید در بهترین وجه خود راه دولت لبنان و عمر کرامی را دنبال کند و ایران را از ویتنامیزه شدن نجات بخشد.

 اینکه به گفته تنی چند که میگویند: امپریالیستها به ایران حمله نخواهند کرد و امریکا همین امروز هم حامی رژیم جمهوری اسلامی است چون خود جمهوری اسلامی هم یک نظام سرمایه داری است که کارگران را سرکوب میکند حرفی است غیر علمی  که در بهترین شقش در خدمت به رژیم جمهوری اسلامی است و ریشه در نداشتن شناخت از پروسه رشد سرمایه داری در ایران و جهان دارد، و به لحاظ ایدئولوژیک  در نشست و برخاست از طرفی با سپاه پاسداران و از طرفی با اصلاح گرایان خارج از حاکمیت قرار میگیرد.

این تئوری دست مرتجعین مذهبی را هم در خدمت به منوپولهای مالی جهان از پشت بسته است و ریشه آن هنوز دارد گاهی از مدرنیته اقتصادی فرهنگی کاذب آفریده شده زمان شاه و گاهی از قطب مخالف آن یعنی تفکر ارتجاع سنتی با فرهنگ فئودالیته  ارتزاق میکند ، و به خیالی در تضاد با امپریالیسم به نیت چپ ولی در عینیت مدتهاست به آغوش راست غلطیده است.

 سازمان پیکار هم در زمان شاه کتابی منتشر کردند با نام                   " امپریالیزم ایران" که مورد مسرت خاطر بسیار از تحلیل گران سیاسی آن زمان گردید.

 

نوید اخگر

4 ماه مارس سال 2005 میلادی   سوئد استکهلم

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt