hem poesi ljud historia persiska

دعوت وزارت اطلاعات و وزارت خارجه جمهوری اسلامی از آقای نوید اخگر برای سفر به ایران از زبان ابراهیم خدابنده.

آقای اخگر با عرض سلام و تهنیت از طرف خود و خانواده ام

همانطور که در تلفن خدمتتان عرض کردم من خودم نیز همانند شما تمایلی به ادامه این بحث با این نوع افراد یعنی  ابراهیم خدابنده ها و مسعود بنی صدر ها که خودش را در این وسط در سایتش نخود این آش کرده و همچنین حملات سایتهای وابسته به وزارت اطلاعات ندارم

ولی از اینکه بمن حق دادید خودم تصمیم بگیرم که چگونه برخورد کنم و ذکر کردید که در صورت تصمیم من برای جوابگوئی آنرا در سایت خودتان درج خواهید کرد ممنونم و این نامه را خدمتتان ارسال میکنم 

 برای خاتمه بحث تقاضا میکنم این نوشته را نیز پیرو نامه قبلی من در سایتتان درج بفرمائید تا ایرانیان و نیروهای آزادیخواه و چپ آگاه شوند که وزارت اطلاعات به چه تاکتیکهائی روی آورده است

 همانطور که از من نیز خواسته بودید از ارسال هر نوع نامه ای در آینده برای ابراهیم خدابنده ها که نامی از شما ذکر شده باشد پرهیز خواهم کرد. زیرا اطمینان دارم که وزارت اطلاعات و پاسداران مربوطه مقالات و بحث هائی را که مایل باشند دامن بزنند بدست خدابنده ها میرسانند

همانطور که ملاحظه میفرمائید  فرماندهی  وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران رژیم در  وزارت خارجه مجددا با ارسال نامه ای به نام ابراهیم خدابنده برای من به مزخرفات و موهومات خود در درست شدن وضع ایران و تغیر وضعیت در داخل ادامه میدهند. وضع به گفته آقای خدابنده خیلی با گذشته فرق کرده مثلا سانسور اینترنتی که صدای حتی رژیمیان را نیز در آورده است در منزل آقای خدابنده مفهمومی ندارد و ایشان بدون هیچ سدی به سایتهای دنیا دسترسی دارند

و انگاری ایشان مسئولیت روادید وزارت خارجه و تائید وزارت اطلاعات را توام در دست دارند من و آقای اخگر را به ایران دعوت میفرمایند 

 این فرض را هم قائل شویم که این نامه توسط آقای خدابنده بدون دخالت نیروی خارجی نگاشته شده برای اینکه ضربه هر چه کاری تر بر روح و روان این فرد وارد گردد اطلاعاتی ها دستش را باز گذاشته اند تا وی سر خط  های دیکته شده را بر روی کاغذ بیاورد. یعنی با دست خود و خوش خدمتی های خود بر خود تیر خلاص بزند.

در زندان زنان کم نبودند زنان و توابینی که گاه از زندانبانان داغتر عمل میکردند

 از همسر من ایراد گرفته اند که چرا گفته ای را از ابراهیم خدابنده نقل کرده که گفته بود 20 سال بی دلیل بر قبر های خالی گریسته است. خدابنده نامی مدعی شده که این گفته را در مورد تنها سازمان مجاهدین مطرح کرده بوده و من    ( سودابه) آنرا به کل سیاست رژیم مربوط کرده ام

همانطور که اطلاع دارید نه من و نه همسرم هیچگاه نه عضو و نه هودار مجاهدین بوده ایم، همسرم سالیان از اعضای کنفدراسیون در زمان شاه بوده و از وابستگان به جنبش چپ محسوب میگردد.

خود من هم همانطور که اطلاع دارید هوادار جنبش چپ هستم ولی هر دوی ما معتقدیم که اتفاقا قبر های مجاهدین به هر دلیلی از قبر های دیگر سازمانهای سیاسی پر تر بوده و این را هم خدابنده  در ایران ندیده

وی مدعی شده وضع نسبت به گذشته فرق کرده، البته ما هم معتقدیم که از زمان مرگ خمینی و پایان جنگ تا بحال وضع خیلی فرق کرده در عراق مقتدا صدر و گروههای ترور اسلامی در افغانستان طالبانی و بن لادنیسم در لبنان حزب الله لبنان در فلسطین حماس، در حق مسلم بمب اتم، در ملیتاریزه کردن کل رژیم اسلامی پاسداران، در فقر روز افزون در سرکوب سراسری مخصوصا در بخش زنان، بله همه چیز تغیر کرده و بیشتر از این هم در آینده نزدیک تغیر خواهد کرد

خدابنده ها تمامی جهان را سازمان مجاهدین می بینند یکی نیست از ایشان بپرسد این مجاهدین که همین چندی قبل یعنی قبل از انتخاب احمدی نژاد تا عمق پروژه رفرندام هم پیش رفتند و اگر رژیم می پذیرفت حاضر بودند به ایران بروند و در آنجا با حضور یا بی حضور سازمان ملل انتخابات  و رفرندام راه بیندازند

اما نیروی چپ به این رفرندام و همکاری با رژیم نه گفت و اتفاقا آقای اخگر به عنوان نیروی مستقل فرهنگی راه گشا ترین تئوریها را برای جنبش آزادیخواهی بر علیه رفرندام ارائه کرد زیرا نیروی چپ معتقد به سرنگونی و انقلاب است نه به تعویض رژیم از بالا و با همکاری بخشی از خود رژیمیان. چرا اگر به گفته آقای خدابنده همه چیز تغیر کرده و رژیم و رژیمیان دمکرات شده اند و اجازه میدهند فریبا هشترودی ها آزادانه به ایران سفر کنند رفرندام مجاهدین را نپذیرفت؟

اگر رژیم واقعا دمکرات شده تا جائی که اینترنت بی سانسور تنها در اختیار شما میگذارد  و پارابول ها را هم جمع نمی کند و به خواست جامعه جهانی برای بدست آوردن بمب اتم و حذف اسرائیل از روی نقشه جهان  و حمایت از نئونازیست ها خاتمه نمی دهد؟

آقای خدابنده خیال میکند من و همسرم و آقای اخگر و ملیونها ایرانی خارج کشور که معتقد به سرنگونی رژیم و مبارزات آتشین و قهر آمیز توده های مردم هستیم که 27 سال بدست جمهوری اسلامی سرکوب و کشتار شده اند همه اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین هستیم و آنها هستند که برای ما تعین تکلیف میکنند. که به ایران برویم و یا نرویم و معتقد به مبارزه قهر آمیز توده ها باشیم و یا سر بر درگاه رفرندام و یا سیاست های دیگرشان نظیر تغیر دمکراتیک! بسائیم

و اگر ما هم از قید و بند های تشکیلاتی مجاهدین رهائی یابیم مثل ابراهیم خدابنده و فریبا هشترودی و خانم الهه  مانند یک گوله برف در دستان وزارت اطلاعات آب خواهیم شد و به ایران باز خواهیم گشت و در مدح خوانخوار ترین نظام سیاسی جهان به هم پیمان بودن با نئونازیست ها و کوکلوس کلان ها و لاجوردی ها و رفسنجانی ها و خامنه ای ها و احمدی نژاد ها افتخار خواهیم نمود و به امید بهتر شدن وضع حتی داخل قبر های مجاهدین را هم خالی میبینیم. زهی خیال باطل

آقای خدابنده باید درک کند که خورشید تغیر در ایران مردم هستند و مجاهدین بعنوان یک نیرو تا جائی که همراه این مردم و با تئوریهای انقلابی این مردم به پیش برود پرتوی از این خورشید است و گر نه چراغ موشی کوری هم در رهگذار آزادیخواهی ایران نیست. همانطور که نیروهای چپ و آزادیخواه وقتی مجاهدین رفرندام را مطرح کردند برای نلغزیدن بیشتر این نیرو بطرف رژیم تاریخی ترین برخورد انقلابی را به آنان به سرانجام رسانید و مجاهدین از نیمه راه بازگشتند هر چند هنوز تا در آمدن از درون تغیر دمکراتیک! به چند گام بلند نیاز مند هستند

آقای خدابنده باید درک کند تضاد های تشکیلاتی با سازمانهای سیاسی به هر دلیلی بحثی است مربوط به اعضای آن تشکیلات و حق مسلم آنان است که نقد کنند ، رد کنند و یا بپذیرند و یا تغیر دهند. این به من و همسرم و آقای اخگر و ملیونها ایرانی دیگر که کوچکترین ارتباطی با مجاهدین ندارند مربوط نیست

ولی مبارزه شانه به شانه با مردم و بر علیه رژیمی که از آغاز حکومتش کمر به اسلامی کردن کل جامعه و منطقه خاور میانه و جهان بسته و برای این کار حتی به گفته وزیر خارجه فرانسه از زبان احمدی نژاد خبر از آمدن امام زمان و به آشوب کشیدن جهان داده اگر مورد پذیرش ابراهیم خدابنده مسلمان قرا نگیرد میخواهد مورد تائید من و همسرم و آقای اخگر و ملیونها سوسیالیست و سکولار و آزادیخواه دیگر قرار گیرد؟

آنکه نمی فهمد که وضع ایران تغیر کرده و این تغیر بدست خیلی از همین خارج کشوری ها با مبارزات همسو یشان با ایرانیان داخل صورت پذیرفته برود شرم کند. آقای خدابنده باید هر صبح که خود را در آئینه نگاه میکند تصویر حداقل همسنگری های خود را نظیر فیض مهدوی در آئینه ببیند تا درک کند تفاوت از زمین تا آسمان است

 

این پایان نامه ای من بود

با درود  به شهدا و زندانیان مبارز آزادی در درون سیاهچالهای رژیم

سودابه   فوریه 2007

آقای اخگر در انتها شعر زیبایتان را  بعنوان حسن ختام درج میکنم

شکوفه های آزادی از جوهر قلمم

و خون تو از آستین پیراهن سپیدم جاریست

باور نمی کنی؟

چگونه بر خویش نگریستم وقتی که آئینه شکسته دلت مکدر آسیب سرکوب بود

آسیبی بر آمده از ارتجاعی مهیب

و شکستنی تا اعماق ژرف ترین بیداد مذهبی

دست فکرم را بگیر

پیراهن خون آلود مادرم، کفش های کتانی برادرم ، و انگشتری خواهرم از آن تو

تا با قامتی افراشته تر از شعر هایم بر پای بایستی

و قلمم را سلاحی کنی

که من خویش روزانه بر دوش میکشم.

بیا بگیر پیراهن سپیدم را

و این خون آلود پرچم هزار کشتار

با آن چه خواهی کرد؟

زندانی ارتجاعی ترین افکار!

چرا نمی بینی!

باد در درون قامت سرو تماشائی است

و بحث با خون ریخته بر پیراهنت

من تنها فانوسی هستم که راه را مینمایاند

خورشید را در اندرونت بجوی

و هزار ستاره را در ذهنت بیفراز و بیفروز

تا از زندانهائی که روزانه برایت میسازند رهائی یابی.

بگیر! این پیراهن سپیدم

و این قلمم.

فردا با شاه کلید فکرم

بر در سلول ذهنت خواهم کوفت

تا در اولین پیچ کوچه قدیمیمان

در قهوه خانه نزدیک احساس اقاقیا

سنگ صبورت گردم.

با من بیا و قلمم را برگیر!

 

خانم سودابه با تشکر از مقاله گویایتان و نیز انتخاب این شعر، البته شعر من گویای همه چیز برای همه کس هست ولی همانطور که قبلا هم تذکر دادم چون نه شرایط آقای خدابنده شرایط معمولی است که کسی بتواند به این نوع بحث ها ادامه دهد و نه من که بر خلاف خیلی از گروه ها و سازمانهای رفرمیست و رفرندامی  معتقدم جز با مبارزه قهری نمیتوان به سرنگونی این نظام دست یافت .

 از سال 1360 تا به امروز  تغیری در معتقداتم پیش نیامده که بخواهم با بحث آنهم با خدابنده و پشت پرده های اطلاعاتی وقتم را که امروز باید صرف روشن کردن کلیه چراغها و پروژکتور ها بر روی شعار با ایران همچون آفریقای جنوبی زمان آپارتهاید رفتار کنید که به شعاری جهانی تبدیل گردیده است و رگبار قطعنامه ها را برای رژیم به ارمغان آورده و خواهد آورد بکنم(البته بر خلاف  نوشته آقای خدابنده که معتقد است خارج کشوری ها کاری از پیش نبردند و همه چیز را از چشم سازمان مجاهدین و داخل ایران  میداند) توجه به شعار فوق که مربوط به سیاست های مجاهدین و داخل ایران نبوده و نیست و شعاریست در آمده از حنجره نیروی فرهنگی و ادبی ایران و شعاریست انقلابی که از قلب شعر های سعید سلطانپور ایدئولوژیکمان جوشیده است کلیه تز های "مجاهدین محوری" آقای خدابنده را خاکستر میکند.

وزارت اطلاعات میخواهد همه چیز را با نام مجاهدین مصادره نماید و همه را هم به مجاهدین متصل نماید فعالیتی که مجریش آقای خدابنده گشته است. و در صورت وا دادن و رفرندامی شدن و رفرمیست گشتن یا حذف و یا از میان رفتن مجاهدین کل جنبش آزادیخواهی مردم ایران را یکجا ببلعند

بحث با نفی کنندگان قهر توده ای یا بحث بر سر دریافتهای سیاسی تشکیلاتی این نوع افراد  از مجاهدین یا هر سازمان سیاسی دیگری به خودشان مربوط است و من و ما امروز وقت پرداختن به آنرا ندارم و نداریم و آنان را تضاد اصلی خود نیز نمی دانیم. من و ما معتقدیم که 

همه پروژکتور ها بایستی بر روی موارد زیر روشن شود.

 الف: سرنگونی رژیم با پرداختن به مسئله اتمی رژیم، تروریزم رژیم در عراق و لبنان و افغانستان و فلسطین و آفریقا و کلا سیاست جنگ طلبی رژیم در منطقه و جهان همراه با نقض حقوق بشر در ایران. سیاستی که بی محا و جلو تر از هر سازمان سیاسی در طی سالیان از تریبونهای بین المللی به گوش مردم ایران و جهان رسانیده ایم

 ب: فشار بر جامعه جهانی برای ایزوله کردن ملایان با شعار با ایران همچون آفریقای جنوبی زمان آپارتهاید رفتار کنید.

این شاه کلید آزادی زندانیان سیاسی و غیر سیاسی و خدابنده ها است، این شاه کلید آزادی مردم ایران و منطقه است، هر سیاست دیگری  از جمله رفرندام، گفتگوی اصلاحی اطلاعاتی از درون سیاهچالهای اطلاعاتی با خارج کشور یک بیراهه ضد انقلابی است و از نیرو ها و رفقا و دوستان رسما تقاضا میکنم که انرژی و نیروی خود را بر روی محور های اصلی و شاه کلید سرنگونی رژیم متمرکز کنند

آری ما باید با دست خود ابراهیم خدابنده ها را نیز از زندان و دادگاه و فشار و تضعیقات برهانیم تا بتوانند بدون فشار های اطلاعاتی و ترس و وحشت بگویند و بنویسند و مطالعه کنند و دمکراسی و آزادی را در فضای دمکراسی تجربه نمایند

 

با احترام

نوید اخگر

تاریخ 4 فوریه سال 2007 میلادی سوئد استکهلم

 

خدمت خانم سودابه سوده

از: ابراهیم خدابنده

Ebrahim_khodabandeh_2006@hotmail.com

تاریخ: 30 ژانویه 1385

 

با سلام،

 

چندی پیش نامه کوتاهی همراه با مقاله آقای نوید اخگر به آدرس من ایمیل کرده بودید که جوابی در خصوص آن برایتان ارسال کردم. در این رابطه مطلبی برای آقای نوید اخگر نوشته و همراه با جواب من برای ایشان فرستاده بودید که آقای اخگر هم پاسخی در این خصوص داده بودند که زحمت کشیده و همه را برای من ارسال نمودید. ابتدا چند نکته در خصوص مطلب شما می آورم:

 

  1. لازم به یادآوری است که من به ایران باز نگشتم بلکه به ایران و به زندان اوین آورده شدم و همچنان نیز در زندان منتظر صدور حکم هستم. اما از این بابت بسیار خوشحالم چون اگر به عهده خودم بود همچنان با اعتماد صد درصدی که به سازمان مجاهدین خلق در چهارچوب پیروی از یک فرقه داشتم بر باورهای غلط خود باقی می ماندم. از آنجا که من در ایران با حقایقی آشنا شدم که هرگز بدون آمدن به ایران امکان شناخت آنها را نداشتم از سفر هر کس که بخواهد از نزدیک شاهد شرایط ایران باشد سوا از هرگونه طرز فکری که داشته باشد استقبال کرده و آنرا تشویق می نمایم. از اینکه این موضوع احساسات شما را جریحه دار مینماید بی اندازه متأسفم اما بهرحال مجبورم به  باور و حاصل تجربه خود عمل نمایم.
  2. از اینکه ارسال مقاله آقای نوید اخگر برای من کمی آرامتان کرده است خوشحالم. از بابت آنچه هم که نوشته بودید جدا متأسفم و هرگز شهادت شما را بر آنچه که ناظر بوده اید رد نمیکنم. ولی بحث من چیز دیگری است که سعی میکنم در ادامه این مطلب بیشتر توضیح دهم.
  3. من در یک صحبتی که عینا منتشر شده بود گفته بودم که من 20 سال بر سر گوری گریه میکردم که جنازه ای در آن نبود که ربطی به خود گور ندارد و این یک ضرب المثل ایرانی است. این صحبت من ناظر بر سازمان مجاهدین خلق و فرقه بودن آن بود. یعنی آنطور که شوهر محترم شما نقل قول کرده اند نبود. بهرحال شما و آقای اخگر عمده اظهارات خود را بر این نقل قول غیر دقیق بنا نهاده اید که لازم است در نقل قول ها دقت بیشتری بشود.
  4. همچنین شما در نامه خود به آقای اخگر مطالبی را با استناد به نامه من آورده اید که به هیچ وجه در نوشته من چنین مطالبی قید نشده بود. بهتر است بهرحال در چنین مواردی رسم امانت داری را رعایت کرده و اگر از من نقل قول میکنید عین جملات خود من را بکار ببرید و برداشت های شخصی خودتان را به جای نوشته های من منعکس ننمائید. 
  5. خانم فریبا هشترودی فی الواقع راحت و بی دردسر بدون اینکه به چیزی متعهد شده باشد به ایران سفر کرده و بازگشت. ممکن است تحت فضای ساخته شده در خارج کشور باور این موضوع برایتان مشکل باشد یا هنوز مثل سازمان مجاهدین خلق و آقای نوید اخگر ایران را در 25 سال قبل متوقف می بینید. اما بهرحال برای اینکه به شما و دیگران ثابت کنم که شرایط در ایران امروز تغییرات زیادی کرده است (اشتباه نشود تا شرایط قابل قبول فاصله فوق العاده زیاد است) راهی جز دعوتتان به ایران ندارم.

 

و اما در خصوص نوشته آقای نوید اخگر نیز چند نکته لازم به ذکر است:

 

  1. ایشان به احترامشان به مقاومت و مبارزه مردم کشورشان اشاره کرده اند که به عقیده من حقا این مبارزه ایست پویا و مستمر که طی سالیان متمادی در ایران برای استقرار دموکراسی و عدالت اجتماعی ادامه یافته و دستاوردهای بزرگی هم داشته است و البته این مبارزه به هیچ سازمان و جریان و شخصیتی هم مربوط نمیشود. لازم به ذکر است که این مبارزه در داخل ایران انجام شده و افراد زیادی در داخل ایران بهای آنرا پرداخت کرده اند. این مبارزه نه از عراق هدایت شده و نه در اروپا و آمریکا برنامه ریزی شده است و صرفا حاصل کار روشنفکران ایرانی در داخل ایران بوده است. در این رابطه باید خاطر نشان کنم که حرکات افراطی و تروریستی سازمان مجاهدین خلق و همکاری تنگاتنگ آن با دیکتاتوری متجاوز به خاک میهن مانع جدی بر سر این مبارزه بوده و همچنین روشنفکران خارج از کشور هم طی این سالیان نتوانسته اند هیچگونه ارتباطی با آن برقرار نمایند. ثمرات این مبارزه را امروز میتوان به صورتی دید که خانم فریبا هشترودی با حفظ و تأکید بر آرمانهای خود میتواند به داخل ایران آمده و آزادانه برگردد. حال اگر این حرکت تحلیل های دور از واقع برخی که در خارجه جا خوش کرده و همچنان بر طبل خشونت میکوبند را بر هم میریزد این دیگر گناه خانم هشترودی و من و سایرین نیست. 
  2.   آقای اخگر در خصوص من گفته اند که: "ایشان از نمره قبولی یک فرد سیاسی متوسط هم در نزد من برخوردار نمی شد." آقای نوید اخگر البته خیلی به من ارفاق نموده اند چون در چهارچوب یک فرقه به همین میزان سیاسی بودن هم شاهکار است. در فرقه ها کسانی مقرب ترند که بیشتر حرف گوش میدهند و کمتر میدانند. شاید مایل به دانستن باشید که سیاسی بودن در دستگاه سازمان مجاهدین خلق یک برچسب و اتهام است. من تنها از زمانی که به ایران آمده ام فرصت مطالعه و فکر و ابراز نظر بصورت مستقل را پیدا کرده ام.
  3. آقای اخگر در مورد من همچنین اشاره کرده اند که: "ایشان را در تمامی مراحل فردی ضعیف با مواضعی کلیشه ای که برای خودش هم جا نیفتاده بود ارزیابی میکردم". آقای نوید اخگر در این جا بهترین تعریف را از عضو یک فرقه ارائه نموده اند و به غیر از این هم نمیتوانست باشد. البته بعد از جدا شدن اجباری از فرقه تصمیم گرفته ام که مستقلا فکر و بررسی و مطالعه کرده و به اعتقادات خود عمل نمایم و دنباله روی کسی نباشم و همچنین مرعوب شانتاژ و ناسزا گویی و ترور شخصیت که شگرد شناخته شده فرقه ای است هم نشوم.

 

و اما در ورای لفاظی ها و پلمیک زدن های معمول گروههای چپ فرقه ای نیم قرن پیش که ابتدا خود از قول مخاطب حرف زده و بعد بنای فحاشی و ناسزا گویی را برای از میدان بدر کردن حریف میگذارند لازم میبینم مطالبی را در زیر برای شما و آقای اخگر و سایرین روشن نمایم:

 

  1. سازمان مجاهدین خلق بر اساس منافع فرقه ای خود عمد دارد تا شرایط داخل کشور را مثل ربع قرن گذشته تعریف کرده و منکر هرگونه تغییری شود. اصل اول دیالکتیک به ما می آموزد تا پدیده ها را در تغییر و حرکت دیده و مورد ارزیابی قرار دهیم. شعر و شعار و ابراز احساسات خوب است ولی کافی نیست. باید به عمق مسئله رفت و تعیین تکلیف کرد. سازمان تلاش دارد بگوید که تغییر در حاکمیت ایران غیر ممکن است چون اگر سر سوزنی تغییر را به رسمیت بشناسد بنیانش که بر روی سیستم عملکرد یک فرقه استوار شده است فرو خواهد ریخت و آن قطب باطل مطلق که مبنای وابسته کردن افراد به رهبری است را از دست خواهد داد. به همین دلیل هم سفر به ایران را مرز سرخ قرار داده است چون وقتی فرد از محیط مصنوعی ساخته شده در خارج از کشور به داخل سفر میکند خیلی از مسائل برایش روشن میشود که سازمان هرگز نمیخواهد این موضوعات روشن شوند.
  2. در ارتباط با موضوع فوق لازم است اشاره کنم که سازمان مجاهدین خلق برای تیم هایی که از عراق برای انجام عملیات تروریستی به داخل ایران میفرستاد زنده دستگیر شدن را مرز سرخ قرار داده بود. علت این بود که فرد وقتی دستگیر میشد به مرور زمان بالاخره با خارج شدن از فضای مصنوعی فرقه و عملیات جاری به تدریج به نادرست بودن خیلی از مسائلی که سازمان مطرح میکرد پی برده و مواضعش تغییر میکند. درست به همین علت اگر استقرار تیم عملیاتی در داخل کشور زیاد طول میکشید بدون انجام عملیات دستور بازگشت به تیم داده میشد.
  3. بالاخره جدا از من و سایرین و هر حرفی که میزنیم خود شما و افرادی مثل شما چه نوع مبارزه ای را و با چه استراتژی و مکانیزمی پیشنهاد میکنید؟ آیا تابحال در خارج ماندن و شعار دادن دردی را دوا کرده است؟ سازمان مجاهدین خلق تکلیف را یک سره کرده و قید خواست و شعار مردم ایران را زده و همانطور که در گذشته به صدام حسین و جنگ ایران و عراق تکیه کرده بود در حال حاضر هم صرفا چشم امید به یاری جناح جنگ طلب آمریکا دوخته است. شما و دوستانتان چطور؟ 

 

از اینکه وقتتان را گرفتم پوزش میطلبم. منتظر نامه های بعدی شما و ادامه این بحث و خصوصا پی بردن به اشتباهاتم به دنبال این مباحثات هستم.

 

با تشکر فراوان

ابراهیم خدابنده

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt