دستی به دوستی با موافقین و نقدی
بر مخالفین
نوید اخگر
کویر را با پنجه عطش جراحی کردیم
و چاه در انتها به خاک خورد
کسی حتمیت آب را نوشیده بود.
تحول جامعه جهانی و رسیدن به موضع گلوبالیزاسیون و
جهانی شدن سرمایه، بر هم ریختن پارامتر های سیاسی در منطقه و جهان پس از
فروپاشی شوری سابق و اثرات پرسترویکا و گلاسنوس بر مناسبات دیپلماتیک بین
المللی و یک قطبی شدن جهان، بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی و گسترش فناتیسم مذهبی
درایران و در کشور های پیرامونی بطور اخص وبسط تروریزم در جهان بطور عام ، تغیر
مناسبات ملیتاریستی در اروپا و پیمان ناتو و نیز در خاورمیانه، ظهور طالبان و
القاعده از درون مناسبات اسلامی و رخداد 11 سپتامبر در امریکا و به خطر افتادن
امنیت جهانی در مسلح شدن رژیم جمهوری اسلامی به سلاحهای کشتار جمعی و هسته ای
از پایان دهه 70تا به امروز چهره جهان راتغیر داده است.
تضاد های حاد اقتصادی و طبقاتی که روزانه بین دو
گروه استثمار کننده و استثمار شونده جریان دارد زاینده آنتاگونیسمی است مردمی
با موضع بر حق و رادیکال که نیروی ترقی خواه و انقلابی میتواند با سازماندهی آن
در جهت منافع توده ها و رسم کردن خط و مرز های مشخص سیاسی دیپلماتیک با
فناتیسم مذهبی و ارتجاع داخلی و بین المللی زاینده حرکت های توده ای گردد.
بستر عینی تضاد در بین نیروهای
سیاسی
اینکه نیروی سازمانی حاضر در صحنه سیاسی ایران و یا
خارج از ایران و حتی نیروهای سیاسی اروپائی با موضع چپ با هر کمیتی با زدن چه
عینکی به چشم مسائل سیاسی روز را بر رسی میکنند از دید ناظران بی طرف مخفی
نبوده است.
افق دید بخشی، تاکید
میکنم بخشی از مائوئیستها چه ایرانی چه خارجی با تفاوت هائی در نیانسهای
سیاسی و نه در جوهر تفکرایدئولوژیکی، اکثرا نزدیکی هائی را به رژیم و یا بخشها
و جناحهائی از آن در طی 26 سال گذشته از خود بروز داده اند که غرب از آبشخور آن
با طرح گفتگوی انتقادی با رژیم جمهوری اسلامی از زمینه های اجتماعی و سیاسی آن
سود برده است. بخشهائی از درون همین تفکر
مائوئیستی با رد مماشات و قاطعیت نشان دادن بر علیه فناتیزم مذهبی و ارتجاع
داخلی به دست آورد های انقلابی نیز در مقاطعی نائل آمده اند.
تئوری سه جهان مائو یک مبارز ضد امپریالیست جهان
سومی و نیز یک دولت جهان سومی را مخیر میکند که برای مبارزه با جهان اول یعنی
آمریکا دست در دست جهان دوم یعنی اروپائیان و با همکاری با آنان به " آزادی و
استقلال " دست یابد.
با توجه به اینکه در آثار مائو مبارزه ضد ارتجاعی در
کنار مبارزه ضد امپریالیستی کاملا و بوضوح مشهود است ولی
بخشی از مائوئیست ها با مخدوش کردن مرز مبارز با ارتجاع و امپریالیسم
آگاهانه و ناآگاهانه در کمک به ارتجاع و فناتیسم مذهبی ایران و رژیم جمهوری
اسلامی و یا بخشهائی از رژیم مستقیم و غیر مستقیم یاری میرسانند.
این نوع نگرشی سیاسی بخشا
مائوئیستی به مسائل سیاسی روز ایران در برهه هائی نیز منطبق با نگرش سیاسی
جریاناتی همچون اکثریت و حزب توده نیز میشده است.
مثال در صحنه عینی و روز مره
سیاسی – اجتماعی
پس از فتوای خمینی بر علیه جان سلمان رشدی
یان میردال نویسنده 80 ساله و مائوئیست و سرشناس سوئد رسما اعلام کرد که"
فتوای خمینی بر علیه جان سلمان رشدی رسما درست است"
وی در روزنامه های صبح سوئد در
همان تاریخ نوشت که" چون
استروکتور سیاسی شوروی در هم پاشیده شده است امروز برای مبارزات ضد امپریالیستی
محرومین جهان بایستی در زیر چتر خمینی گرد آیند"
پس از طرح این تئوری از طرف
یان میردال در قریب به
15 سال قبل و بعنوان عضو انجمن جهانی قلم تقاضای لغو عضویت یان میردال را از
انجمن جهانی قلم نمودم که پس از ده سال مبارزه در درون انجمن جهانی قلم
یان میردال از آن انجمن
جهانی قلم اخراج گردید.
البته در طی این مدت حملات
شدیدی بر روی اینترنت از طرف یک گروه مائوئیستی مستقر در هلند با ارتباط با
رادیوئی در فنلاند و بعضی کشور های آفریقائی صورت گرفت که هنوز مدارک آن بر روی
اینترنت موجود است و علاقمندان میتوانند با نوشتن نام من بر روی یکی از سرور
های گوگل یا آلتاویستا انگلیسی و...... به این مدارک که به زبان انگلیسی است
دست پیدا کنند.
این گروه مائوئیستی از هلند
اظهار داشته بود که من و ده تن دیگر از نویسندگان سوئدی از خطرناکترین
تروریستهای اسکاندیناوی محسوب میشویم که در تائید این گفتار آقای منصور قدر
خواه از اعضای شورای ملی مقاومت نوشت که نوید اخگر از تروریستهای رژیم هم
خطرناکتر است.
در همان زمان با ارائه این
مدارک به رفقای مائوئیست ایرانی(
رفقای میز گرد در پالتاک)
برای پیگیری قضایا سئوال کردم که پاسخ دادند که آنان را نمی شناسند.
دیپلماسی چینی ها با رژیم شاه
در گذشته و دیدار خاندان پهلوی از آن کشور در مقاطعی و ارتباطات گسترده
دیپلماتیک جمهوری اسلامی با چین مسلما در برداشت آقایانی نظیر
یان میردال از فتوای
قتل سلمان رشدی وفراخواندن ایرانیان بزیر قبای فناتیزم مذهبی خمینی برای مبارزه
"ضد امپریالیستی" و حمایت اینان از گروهای تروریستی جهاد اسلامی و غیرو همیشه
در صدر مباحث سیاسی آبرو باخته ای بوده که ریشه در بند و بست های بین المللی
برای حفظ نظام جمهوری اسلامی داشته است.
با طرح همین تئوریهای به
اصطلاح مائوئیستی، رفسنجانی با سیاست گزاریهایش با کشور های اروپائی از نیروی
به اصطلاح چپ مائوئیست به نفع خود سود برد و گفتمان فرهنگهای خاتمی از حمایت
بیدریغ همین به اصطلاح مائوئیست های اروپائی برخوردار بود.
روزی یکی از خبرنگاران سوئدی
از روزنامه داگنز نی هنر
آقای بو ویکتور پاگلس
که در بخش خارجی این روزنامه کار میکرد به من گفت که برای مصاحبه ای به سفارت
ایران رفته بود است و ناگهان میبیند که آقای
یان میردال از اطاق
سفیر ایران در استکهلم خارج شده است.
پس از چندی در یک جلسه سخنرانی
یان میردال را ملاقات کردم و از او پرسیدم که برای چه کار فرهنگی به سفارت
ایران رجوع کرده است؟
وی در جواب من گفت پاسخش را
بعدا خواهی گرفت و روی ترش کرد و از من دور شد.
چندی بعد
یان میردال در یک مقاله
مفصل در روزنامه داگنز نی هتر(بزرگترین روزنامه صبح سوئد) در یک حمله شدید به
من نوشت که نوید اخگر روزگار ما را در سوئد سیاه کرده است و ایشان ( اخگر) برای
کشور سوئد سیاست گزاری میکند و سپس افزود، روزی نوید اخگر از من سوال کرد که
برای چه کاری به سفارت ایران رفته بودم و من امروز عنوان میکنم که برای دعوت از
نویسندگان ایرانی به ایران رفته بودم، محمود دولت آبادی ، گلشیری وسیمین
بهبهانی ، سپانلو، مجابی و...... دیگران .
رفسنجانی آقای
یان میردال
را در جشن 22 بهمن در زمان
ریاست جمهوری اش در جایگاه مهمانان خارجی جای میدهد و از وی پذیرائی شایانی نیز
مینمایند.
آمدن و رفتن نویسندگان و
هنرمندان ایرانی به خارج کشور برای اجرای برنامه در خدمت سیاست گفتگوی انتقادی
غرب و گفتمان فرهنگهای خاتمی برای سود های سرشار امپریالیستی توسط مائوئیست
هائی نظیر میردال
طراحی میشد و سال بعد دولت چین
نیز جایزه بزرگی را افتخارا به ایشان تقدیم کرد و با دعوت از نویسندگان ایرانی
به خارج و دسیسه های وزارت خارجه رژیم و سفارت ملایان در استکهلم طرح دادگاهی
کردن من و سپس اخراج از انجمن قلم را پی ریختند.
آیا سئوال میکنید که این
دادگاهی کردن ها و اخراج از انجمن قلم ها که کار شخصی نبوده و ربطش به مسائل
سیاسی و بین المللی از روز روشن تر است ، پس چرا مجاهدین و شورا حداقل به محکوم
کردن این جریانات و اعمال آنان نپرداختند،بایستی بگویم که ریشه آنرا در حمایت
از سیمین بهبهانی ها در گذشته و شیرین عبادی ها در امروز و خط رفرندام آنان
جستجو کنید.
هر چقدر هم که روزنامه های
سوئد نوشتند که چرا اخگر از انجمن قلم اخراج کردید هیچکس جوابی نداد.
با خراج من تعداد بیشماری از
نویسندگان سوئدی در اعتراض به این کار از این انجمن استعفا دادند، به گفته
مستعفیون ، وجود اخگر در انجمن قلم بسیاری از طرحهای فرهنگی رژیم را برای ورود
به جامعه اروپائی ناکام میگذاشت و در پی آن سود های سرشار اقتصادی امپریالیستی
را بکلی مختل میکرد.
حمایت بسیار بو دار
بعضی ها از سیمین بهبهانی
در امروز با توجه به مسائل فوق نگرانی عجیبی را در شخص من در امروز دامن میزند.
برخورد من به نویسندگان ایرانی
که در حمایت از رفسنجانی و خاتمی برخاسته بودند از جمله سیمین بهبهانی، دولت
آبادی ، گلشیری، سپانلو از دید هیچ فردی پوشیده نبود و من نیز بر روی همان
مواضع قاطعانه پای میکوبم.
برای یاد آوری آنانی که از
برخورد من به سیمین بهبهانی در آنزمان رنجیده خاطر گشته اند و بجای نشان دادن
فلش حرکت فرهنگ انقلابی بسوی سعید سلطانپور از سیمین بهبهانی و خط دیالوگ
انتقادی غرب با رفسنجانی و خاتمی حمایت میکنند تنها یاد آوری این نکته لازم آمد
که.
خانم سیمین بهبهانی
به گفته خودشان ، مندرج در
رونامه های ایران پس از رای دادن به آقای خاتمی انگشت جوهری خود را به نزد
شاملو که در آن زمان در بیمارستان بستری بود میبرند و شاملو به ایشان میگوید که"
کار تاریخی کردید"(
تفسیر این گفته شاملو به عهده خوانندگان)
و اینکه چقدر خانم بهبهانی در آن زمان برای خاتمی سنگ تمام گذاشتند از دید هیچ
کس پوشیده نیست.
سئوال:
حمایت شورا ملی مقاومت و
مجاهدین از سیمین بهبهانی در روزنامه مجاهد در همان زمان صدای ما را به کهکشان
ها رسانیده بود،از دل همان سیاست ها در امروز شیرین عبادی ها بیرون آمدند .
جای سئوال در اینجاست که بعضی
ها که من و ما نه اسم و رسم حقوقی و حقیقی شان را میشناسیم در هم خطی با
مجاهدین و جناح منکوب شده و شکست خورده دوم خرداد، لاشه های پوسیده سیاستهای
آبرو باخته ای را از قبر ها امروز بیرون میکشند که بوی عفنش جهانی را آلوده
است.
این هواداران امروز سیمین
بهبهانی ها با ارتجاعی
ترین مواضع اولترا راست و ضد انقلابی و طرح تئوریهای بو دار اطلاعاتی آدم را به
این فکر میاندازد که نکند این خود هواداران مجاهدین هستند که به این لباس ظاهر
شده اند و در بین دیگر نیروها با نام مستعار جولان میدهند و برای به بیراهه
بردن حرکت انقلابی نیروهای چپ عمل میکنند؟
زیرا:
به گفته نویسنده حامی سیمین
بهبهانی این نیروهای اقلیت و روشنفکر خارج کشور هستند که پس از کوبیده شدن توسط
مجاهدین و شورا و هوادارانشان آنهم در خارج کشور بر اساس تئوریهای مائوئیستی و
از رده خارج شده باید شعار ضد خلقی بودن مجاهدین را سر بدهند و با سلاح پاسدار
و بسیجی به جان اپوزیسیون بیفتند.
باید از ایشان سئوال کرد که
بدون اینکه توهینی به کسی روا شود در مقطع کنونی که مردم در خیابانهای ایران
روزانه شل و شهید میشوند چرا شما با نام حقوقی و حقیقی خویش به حمایت از سیمین
بهبهانی و شیرین عبادی بر نمی خیزید؟ و چرا با نام حقوقی و حقیقی خویش شعار ضد
خلقی بودن مجاهدین را سر نمی دهید؟
غلطیدن به بستر ایده آلیسم و
بریدن از تئوریهای سوسیالیستی و پیوند با زد و بند های استعماری از نوع
یان میردال و حمایت از
ورود و خروج نویسندگان و هنرمندان ایران در جهت دیالوگ انتقادی غرب و حمایت از
جناحهای درونی رژیم و خاتمی سالیان است که تشت رسوائیش از بام بر زمین افتاده،
اگر باور ندارید نیم نگاهی بر قفا کافی است تا با دیدن چهره پیروز! شیرین عبادی
خنده بر لبانتان بماسد، اگر به سوسیالیسم معتقد هستید چرا فلش حرکت را بجای
سیمین بهبهانی در حرکت فرهنگ انقلابی ایران بطرف سعید سلطانپور نشانه نمیروید؟
افرادی که در حمایت از سیمین
بهبهانی در امروز اعاده حیثیت میکنند
به دو فرضیه نزدیک میشوند.
الف. حمایت از سیمین بهبهانی
در دیروز و امروز هم خط با حمایت از شیرین عبادی خط شورا و مجاهدین و
رفرندامیان است و فرد را در جرگه هواداران مجاهدین و شورا با لباس مبدل در بین
نیروهای چپ برای به بیراهه بردن جنبش قرار میدهد.
ب: طرح شعار ضد خلقی بودن
مجاهدین چون هیچ پایه مارکسیستی و علمی ندارد و از اصول دیالکتیکی پیروی نمی
کند حتی اگر من و شما روزانه مورد آزار و اذیت مجاهدین و شورا قرار گیریم و نیز
بدین خاطر که هر تئوری انقلابی میبایستی پشتوانه توده ای داشته باشد و گرنه به
ورطه سکتاریسم خواهد غلطید و باز بدین خاطر که مجاهدین به عنوان نیروی
اپوزیسیون با تمام اختلافاتی که با آنان دارم و با تمام بی حرمتی هائی که
روزانه بر من و ما روا میدارند در جامعه ایران حضور رو در رو با مردم را ندارند
و با مردم داخل ایران در تضاد مستقیم قرار نگرفته اند و بدین خاطر نمی توانند
یک نیروی ضد خلقی محسوب شوند.
ضد خلقی شدن یک پروسه
دیالکتیکی است و خارج از خواست های من بعنوان یک فرد که مورد بیحرمتی و توهین
روزانه قرار گرفته ام عمل میکند زیرا هر تئوری انقلابی اگر در چهارچوب سکتاریسم
عمل نکند رو به اکثریت مردم دارد زیرا از جوهره دمکراتیزم انقلابی نیرو میگیرد.
حمایت از دیکتاتوری یک عمل ضد
خلقی است چرا سیمین بهبهانی را امروز بر سرتان حلوا حلوا میکنید ؟ شمائی که
معتقد هستید مجاهدین ضد خلقند؟
مجاهدین و شورا یک نیروی
بریده از انقلاب و پیرو خط رفرندام یک نیروی ضد انقلابی هستند و در مقطع کنونی
جنبش کسی حق شلیک کردن به آنان را همطراز با بسیجیان و پاسداران رژیم ندارد.
وقتی تضاد گروهای داخل
فدائیان بر علیه یکدیگر و یا تضاد بین حزب کمونیست و حزب دمکرات و تضاد های حزب
کمونیست کارگری با یکدیگر را هم که در جرگه این نوع برخورد ها قرار میدهید
بقدری بودار میشود که بدون اینکه توهینی به کسی روا دارم بایستی بگویم که چهره
یونسی را خنده بر لب بوضوح مشاهده میکنم.
به چند نمونه از برخورد های خط
دار هوادار مجاهدین و شورا توجه کنید و ببینید که سطح و سطوح اینان به لحاظ
انسانی و سیاسی کجاست و آیا باید با این نوع برخورد های از پیش افشاء شده کسی
در دام شعار مجاهدین یک نیروی ضد خلقی هستند بیفتد؟
از تلفن ها از میل ها و حمایت
های رفقا بی نهایت سپاسگزارم ولی سئوال من در این است که:
شما تضاد خود را با چهار تا
هوادار رفرندامی مجاهدین و شورا
که آواز دهل تو خالی سرانشان
در شورا عالمگیر شده است را که ده ساعت هم حرف بزنند و در پالتاک جلسه برقرار
کنند یک کلام حرف درست و حسابی تحویل نمی دهند و در تضاد بین سنت و مدرنیته
غوطه میخورند و مفت میبافند و دروغ میگویند را بسط و گسترش میدهید و از دل آن
شعار ضد خلقی بودن مجاهدین خارج میکنید؟ در این صورت بزرگترین خدمت را به آنان
خواهید رساند واین شعار شما را در دام های هولناک ایدئولوژیک گرفتار خواهد کرد.
آخر چه کسی نمی داند که وقتی
مجاهدین بزیرضرب مارک تروریستی از طرف امریکا رفتند من و ما اعلام کردیم که ما
نیز یک مجاهد خلقیم
آیا کسی این توهم برایش بوجود
آمد که ما تقاضای عضویت در مجاهدین را کرده ایم؟
چه کسی نمی داند وقتی شورا را
اروپائیان تروریست نامیدند تقاضای عضویت افتخاری برای کمک به آنان را در عالم
عالمگیر کردیم،آیا وقتی شخصی تقاضای عضویت از یک سازمانی را بکند آن تقاضا را
به نام ارتش آزادیبخش و سازمان مجاهدین هم مینویسد و علنی در شپور رادیو و
تلویزیونها اعلام میکند؟ آیا شورا به شخص من گفت که شما نمی توانی عضو شورا شوی
و باید در کنار شورا کار کنی؟
یک جو صداقت اگر داشتند و یک
ذره انسانیت ریخته شده بپایشان را اگر پاس میداشتند و به رذیلانه ترین دروغ ها
نمی آلودند حال و روزشان بهتر از اینها بود.
میگویند اخگر امروز برای نجات
پدرش به نقد مجاهدین نشسته است ، در حالی که کتابها جزوات و مصاحبه ها و مقالات
من در نقد مجاهدین و شورا و مسعود رجوی از 15 و 16 سال قبل در درسترس مردم
ایران بوده و هست.
میگویند اخگر این نقد ها را
بر رفرندام مجاهدین امروز مینویسد که
رژیم پدرش را که در مقطع
قتلهای زنجیره ای و دادگاهی کردن من در سوئد مورد آزار و اذیت قرار میداد آزار
ندهد، این رفرندامیان بعلت نداشتن حافظه تاریخی از یاد برده اند که چگونه
اطلاعیه های ما را تا مقطع آزادی مریم رجوی از زندان فرانسه مثل نقل و نبات از
رادیو و تلویزونشان میخوانند و به به و چه چه میزدند، گوئی من و ما تا آزادی
مریم به فکر پدرمان نبودیم و امروز هم که در برسمیت شناختن حقوق مجاهدین به
سران امریکا نامه های دیپلماتیک ارسال میکنیم، ترسی از این نداریم که پدرمان
مجددا زیر ضرب وزارت اطلاعات برود و گوئی کثافت کاری های شورائیان و چسباندن
مارک بد تر از تروریستهای رژیم به من بعد از آزادی مریم از زندان صورت گرفته
بود و اعلام حمایتهای آتشین من و ما را در آزادی مریم نخواندند و ندیدند و من
و ما تا آن زمان هنوز تابع توازن قدرت نبودیم این ضد انقلابیون رفرندامی به
رفتگان هم احترام نمی گذارند و پدر من که در سال 80 یعنی بیش از سه سال پیش دق
مرگ شد و فوت کرد را هم در قبر آزار میدهند، و میخواهند بقبولانند که آن پیر
مرد هنوز زنده است و اخگر برای خاطر او مجاهدین را نقد میکند، و بر قلب های پر
خون ما تیغ میکشند و بدین سان میخواهند سر مخالفین رفرندام را زیر آب کنند.
بایستی به اینها گفت اگر
نیروئی همچون اخگر ها تابع توازن قدرت بودند
شاه و شیخ بودند و همه نوع
امکانات را هم میداند، از آن گذشته افرادی مثل ما اگر تابع قدرت بودند در همین
کشور های اروپائی با نشان دادن یک گوشه چشم و گذشت کردن از تضاد هائی نظیر یان
میردالها در بهترین وضعیت ها بسر میبردند و با دوبار به به و چه چه گفتن به
اروپائیان از بهترین امکانات برخوردار بودند و احتیاجی نبود که از اپوزیسیونی
حمایت کنند که به نان شبش محتاج است و در اندرون سنت گرا و عقب مانده و
ارتجاعیند و میخواهد اندرون انسانها را با چهار چوب های مذهبی پالایش دهند و
در بیرون کنسرت "مدرنیته" اجرا میکند و کراوات آویزان میکند و از مکشفه های
قلابی برای پوشاندن محفوظات ذهنی آیت الله گنجه ای و محکمات اسلامی وی استفاده
مینمایند.
آیا مجاهدین در 30 سال قبل که
بیش از 40 و 50 نفر بیشتر نبودند و مورد حمایت من و ما در دهه 50 قرار میگرفتند
نشان از گرایش ما به توازن قدرت دارد؟ و یا رد عضویت در شورای ملی مقاومت یک
گرایش توازن قدرتی است؟ خجالت و شرم برای این افراد گمگشته صحرا هاست.
آخر این گفته ها و این اراجیف
اساسا ارزش پاسخگوئی دارد؟
پس صریحا اعلام میکنم که عنوان
کردن مجاهدین بعنوان یک نیروی ضد خلقی که سلاح را در دست نیروی معتقد به قهر
برای کشتن آنان قرار میدهد یک عمل ضد انقلابی ضد علمی و ضد کلیه اصول مارکسیسم
انقلابی است و ریشه در حمایت از سیمین بهبهانی دارد وبعنوان پشت جبهه آمدن و
رفتن نویسندگان و حمایت از گفتگوی انتقادی غرب عمل میکند و دقیقا در خدمت سیاست
های مجاهدین و شورا در کنار طرح رفرندام و حمایت از شیرین عبادی قرارمیگیرد.
در انتها حامی سیمین بهبهانی
خاطر نشان کرده است که شخص من نام سه یوزر پالتاکی را نیز بر روی سایت دیدگاه
افشاء کرده ام.
این یک دروغ محض است و هیچ
اطلاعیه ای با نام من در این مورد صادر نگردید است.
بلکه در زمانی که یکی از
هواداران سازمان آقای مهدی سامع که خانمی بود که نام خودش را بارها در جمع
اطاقهای پالتاک شخصا اعلام کرده بود و توضیح داده بود که مقالاتش با نام حقوقی
و حقیقی خودش در نشریه نبرد خلق مهدی سامع گاها درج میشود و یوزر های پالتاک
را به آن مقالات رجوع میداد با همکاری فرد دیگری که ما اساسا نامش را در آن
زمان نمی دانستیم و بعدا خودش اعلام کرد اطاق میزدند و مطرح میکردند که کلیه
نیروهای سیاسی ننگ مردم ایران هستند وبایستی همگی منحل شوند وطرحها و تئوریهای
بیشماری را از این دست ارائه میکردند.
هواداران ادبیات و هنر مردمی
که کلیه اطلاعیه هاشان
مورد تائید شخص من نیز هست در آن زمان اطلاعیه ای دادند و از آقای سامع سئوال
کردند که مگر میشود نیروئی عضو شورا باشد و یک چنین شعار هائی را باز گو کند؟
اساسا شخص سومی در کار نبود و
اگر افراد مشکوک که هر فردی میتواند باشد خودش را وارد چنین مخمصه هائی میکند،
و به انواع دروغگوئی ها میپردازد به همان اطلاعاتی بیشتر دامن میزند که در عرصه
پالتاک همه از آن مطلعند و چون این گونه افراد در چهار چوب سیاسی هیچگاه قرار
نداشته اند بهتر است هواداران سیمین بهبهانی ها خطر رفتن در درون چنین حقه های
نئشه آوری را از خود هر چه زود تر دور نمایند و سر خود گیرند و دامن در مقابل
ارتجاع و استعمار و امپریالیسم لکه دار نکنند و در مقابل سعید سلطانپور ها
روسیاه نگردند.
نوید اخگر
3 سپتامبر سال 2004 میلادی
سوئد استکهلم