|
زینت میرهاشمی از مسئولین سازمان چریکهای فدائی خلق ایران با
قلابی خواندن شیرین عبادی تز
مهدی
سامع سخنگوی این سازمان را که گفته بود شیرین
عبادی جزو اصلاح طلبان غیر قلابی است رد کرد
Nawid_Akhgar@hotmail.com
نوید اخگر
درسی
سیاسی و یک یاد آوری تاریخی
نوش
داروئی و بعد مرگ سهراب آمدی؟
در اثنای طرح شعار"
رفرندام رفرندام این است شعار مردم" از طرف شورای ملی مقاومت و سازمان
مجاهدین که با صوتی جلی در کنسرتها و شب نشینیها با سوت و بوق و دود و دم آواز
داده میشد و در پی آن بحث های کشاف رادیو تلویزیونی در حمایت از رفرندام و
اینکه سازمان ملل خواهد آمد و رژیم را کنار خواهد زد و رفرندام را برای سازمان
مجاهدین و شورا و رضا پهلوی و محسن سازگار ها وشیرین عبادی ها برقرار خواهد کرد
بازی با دسته کور ها صد البته با طوفانی از فحش و فضیحت بر علیه مخالفین
رفرندام ادامه داشت و ادامه داشت
آقای مهدی سامع در کنار
دکتر کامبیز روستا که آن زمان نکات دمکراتیک در منشور رضا پهلوی یافته بود و
مثل امروز با مقام سلطنت این چنین چفت و جور نگشته بود و در کنار مانوک
خدابخشیان که از طرف مجاهدین رابط وزارت اطلاعات خوانده میشد در تلویزیون آقای
ضیاء آتابای کباب رفرندام را برای مشام بخشی از امریکائیان چنان باد میزد که
حتی دیپلماتهای اروپائی را که سالیان جگر خون آلود مردم را بر روی ذغال سرخ شده
گفتگوی انتقادی و گفتگوی تمدنها به سیخ کشیده بودند از خود بیخود کرده بود،
غافل از اینکه ولی فقیه که از طرف اروپائیان با مدال افتخار شیرین صلح، عبادت
25 ساله اش در ترور و جنگ و شکنجه و کشتار مستجاب شده بود قصد آن داشت که از
آستین انتخابات آینده، رژیم را یک پایه نموده احمدی نژاد را رئیس جمهور نموده و
به غنی سازی اورانیوم که میگفتند تا ده سال دیگر هم دست نخواهد یافت دست یافته
و به مردم ایران و جامعه جهانی اعلام جنگ داده و کوشندگان رفرندام و جوائز صلح
و دمکراتیزاسیون و گفتگوی تمدنها را در کنار دسته کور ها در بیابان برهوت افلاس
سیاسی تک و تنها رها کرده پی کار خود برود
در همین حال آقای مهدی
سامع سخنگوی سازمان چریکهای فدائی خلق ایران که دسته دسته گل سیاسی در بغل خانم
شیرین عبادی (اصلاح طلب غیر قلابی) میگذاشت
معتقد بود که دسته کور ها باید بپذیرند که ایشان دارد تنها با خانم شیرین جان
کار خصوصی میکند
و وصل سر و ته همبستگی
ملی را به اصلاحات رو به داخل و هواداران سلطنت کسی نمی بیند.
این کار خصوصی با خانم
شیرین عبادی و میکرفون سفت کردن برای مسعود امینی شاعر سلطنت در جلو دسته کور
ها مختص آقای سامع نبود و آقای محمد رضا روحانی نیز ایشان را جزو همکاران خویش
میخواند و چنان زیرکانه زیر ابرو برای شیرین صلح بر میداشت که از چشمان دسته
کور ها در زمان صدور اعلامیه از طرف شورا برای خانم عبادی و یا ادغام شدن با از
ما بهتران در کنسرتهای لوس آنجلسی خون جاری میگشت
صحبت در مورد طبق طبق
کردن شیرین جان توسط آقای دکتر منوچهر هزار خانی و رد مبارزات قهری و یا انواع
بحث های رفرندامی صد من یک غاز پر از خمیازه کریم قصیم و برادر زنده یاد پاکنژاد که پیکرش در قبر
میلرزید و یا شو های لُری بی ملاط پرویز خزائی که با آن خلاصه گفتن هاش هیچوقت
یاد نخواهد گرفت که حرفهایش را خلاصه کند تا مردم خوابشان نبرد و یا نسق گرفتن
های نادر اسماعیلزاده که میگفت هر کس بر علیه رفرندام حرفی بزند باید شدیدا به
او برخورد کرد و هواداران را بر علیه مخالفین رفرندام میشورانید که بگذریم،
دسته کور ها به این نقطه میرسید و از خود سئوال میکرد آخر بر اساس کدام منطق
سیاسی این همه دست آورد 25 ساله و خون 120 هزار شهید را به پای یک لب سرخک
ارتجاعی که سالیان در زیر چتر رژیم زیسته و احدالناسی هم کلامی در جهت ترقی
خواهی از وی نشنیده به قربانگاه میبرید و سر میبرید و یا در دامان مسعود امینی
می ریزید؟
آقای مهدی سامع در
حمایت از شیرین عبادی بعد به مُغر آمد و دست از کار خصوصی با شیرین جان کشید و
اعلام کرد که از شیرین عبادی باید حمایت میشد و حمایت هم شد
این حق مسلم خانم
زینت میرهاشمی است که بر خلاف آقای سامع که معتقد است شیرین عبادی غیر قلابی
است بگوید شیرین عبادی قلابی است . مرده شوی این حق مسلم را ببرد که معلوم نیست چه
چیز ی حق مسلم است و چه چیز نیست. بهر حال من شاعر نمی توانم بپذیرم که در یک
سازمان سیاسی هر کسی حرف خودش را بزند و کار خصوصی خودش را بکند یکی میگوید
قلابی است ، آن دیگری میگوید غیر قلابی است، حق مسلم بنده و مردم ایران است که
بفهمند این ملوک الطوایفی در سازمانهای سیاسی کی خاتمه خواهد یافت
اگر شیرین عبادی قلابی
است چرا آقای مهدی سامع تا بحال پوزش نامه ای جهت گفتار های گذشته اش ننوشته و
به مردم نداده؟ اگر شیرین عبادی غیر قلابی است به چه حقی خانم زینت میرهاشمی
مردم را گمراه مینماید. چون این دو نفر کار سازمانی میکنند تا زمانی که پوزش
نامه از طرف آقای سامع صادر نشده خانم هاشمی حق ندارد وارد مقوله ای بنام شیرین
عبادی شود زیرا تنها مردم را گیج میکند. البته خانم میر هاشمی و
آقای سامع
عنایت دارند، که، بحث من بحث بر سر افراد نیست ، بحث بر سر خطوط جوهری سیاسی –
دیپلماتیکی است که به حمایت از جناح اصلاحات و یا سلطنت میآنجامد
آخر حق مسلم مردم در
زمان بروز بحران که تنها فحش و فضیحت شنیدن نیست، این فحش و فضیحت هائی که ثمره
سیاست های شمایان بود روزی یقه گیر تک تکتان در پیچ های تند سیاسی خواهد بود که
بایستی جوابگو باشید زیرا تاریخ قانونمند است
گذشته از اینکه شیرین
جان در این چند ساله چقدر دسته گل به آب داده، یک روز دمکراسی را برای مردم به
ده یا پانزده سال آینده موکول کرده، یکبار دانشجویان و کارگران را تهدید کرده
که اگر اعتراض و تظاهرات بکنند سرکوب و زندانی خواهند شد، یکروز شعور سیاسی اش
را به معرض نمایش گذاشته و فرموده که مجلس ارتجاع از صدر مشروطیت تا امروز
مترقی ترین مجلس ایران بوده، یک روز جایزه صلح را که جامعه جهانی به ولی فقیه
اهدا کرده وی در دامن آقای خاتمی میگذارد و هزار مصائب دیگر که از حوصله این
مقاله واقعا خارج است و امروز در دفاع از انرژی هسته ای حق مسلم ماست! میگوید
ایران در پی کسب بمب هسته ای نیست و هر کس با ایران( بخوانید ولی فقیه) برخورد
کند تا آخرین قطره خون باید جلوش ایستاد
این را میگویند"
اصلاح طلب غیر قلابی!" برای دسته کور ها از
همان روز اول هم مشخص بود که جایزه صلح نوبل سمت سویش بطرف ولی فقیه است اینکه
خانم میرهاشمی پس از گذشت سالیان یقه آقای مهدی سامع را در انظار بین المللی
میگیرد و المشنگه سیاسی ایدئولوژیک بر پا میکند به صراحه مشخص میگردد که نوش
داروی امروز خانم هاشمی ربطی به کار شخصی آقای سامع با شیرین جان نداشته بلکه
برای پر کردن چاله چوله های سیاسی ایدئولوژیک چند ساله گذشته صورت پذیرفته است
، البته کمیته صلح نوبل هم بهتر از این نمی توانست با دادن جایزه به شیرین
عبادی آگاهی های سیاسی اجتماعی ملتی را اینگونه تحقیر کرده به حمایت از یک نظام
تروریستی اقدام نماید
پیشنهاد
دسته کور ها به خانم زینت میرهاشمی یا دوستان و رفقای قدیم اعم از آقای سامع یا
جعفر پویه و اعضای والا مقام شورای ملی مقاومت و مجاهدین این است که پرداختن به
فرم ها در شان شمایان نیست شما که اینقدر در رسای رفرندام سر بدیوار ها کوبیدید
بر فرض که امروز برای جبران مافات چهار تا فحش هم به شیرین جان دادید این که
دردی را از کسی دوا نمی کند و خانم عبادی هم که با انتقاد شما بطرف شما کشیده
نمی شود همانطور
که با گل دادن هایتان گوشه چشمی که بر شما نشان نداد هیچ مرتب پشت
چشم هم بر شمایان با گفتار هایش نازک کرد. پس از تاریخ درس بگیرید با پوزش
انقلابی از مردم که رفرندام قلابی را در دامانشان نهادید و این حجم از فضیحت
تاریخی را برای مبارزین بوجود آوردید ابتدا در نفی رفرندام بنویسید و بگوئید
سپس به نقد شیرین عبادی و حرفها و کارهایش بنشینید تا مردم باورتان کنند
یک مقایسه
تاریخی- ایدئولوژیک
نگاهی بر
قفا کافی است!
فضای فضیحت بار رفرندام
را در همان زمان در مقالات متعدد با فضای سالهای1353 و 1354 خورشیدی و کودتای
اپورتونیستی در درون سازمان مجاهدین مقایسه کردم که طوفانی از فحش و فضیحت دامن
هر آنکس را میگرفت که کوچکترین ایرادی به عملکرد کودتاچیان داشت
در سالهای 53 - 54 کسی
حق نداشت از کودتاچیان سئوال کند که تغیر ایدئولوژی حق مسلم شماست ولی آیا کشتن
مجید شریف واقفی هم حق مسلم شماست؟ کسی نمی توانست از کودتا چیان سئوال کند که
ایجاد یک سازمان مارکسیستی حق مسلم شماست ولی آیا تیر اندازی به صمدیه لباف و
استفاده از آرم و نام سازمان مجاهدین هم حق مسلم شماست؟ آیا جوهر فلسفی حق مسلم
احمدی نژاد و ولی فقیه را در لابلای حرکتهای سیاسی آن زمان احساس میکنید؟
هر کس در آن زمان به
چنین محدوده هائی وارد میشد فحش و فضیحت همچون بهمن سرازیر شده از کوه
اپورتونیسم راست تا خرخره در زیر انواع مارکها و تهمت ها و فضیحت ها غرقش میکرد
این فشار ها بقدری طاقت
فرسا بود که کمترین حق مسلم برای کسی که مورد چنین اتهامات و برخورد های ضد
انسانی قرار میگرفت عطای مبارزه را به لقایش بخشیدن و جبهه نبرد را به نفع دشمن
خالی کردن بود.همیشه وقتی شبها دیگر حتی کور سوئی از حتی دورترین دور ها به چشم
نمی خورد باز از اعماق روح شناخت و آگاهی های کسب شده از زجر و شکنج محروم ترین
اقشار جامعه کسی فریاد میکشید بر پا خیز و ادامه راه را با قلبی خونین تر از
همیشه و پاهائی مجروح تر از هر زمانی ادامه ده
گاهی سینه خیز و زمانی
بدون حتی اندک رمقی در بدن کسی از اعماق فریاد میکشید و صدایش در شعر ها در نثر
ها در کتابها در مقالات در سخنرانی ها میپیچید که رو بسوی سازمانهای سیاسی براق
تر و آشنا تر از هر زمانی سرود انقلاب را برای انقلابیون آوا میداد و آنان را
از غلطیدن به چاله های سیاسی بر حذر میداشت
آن صدا از اعماق فریاد
میکشید فضیحت ها شکنجه های
روحی و روانی و جسمی را باید به جان خرید ، باید هُرم آتش را به جان کشید، باید
ایستاد و فریاد زد، انقلاب حق مسلم ماست زیرا ما سرکوب شدگان تاریخ یک ملتیم،
باید فریاد زد این رژیم رفتنی است و استحاله و لبخند گفتگوی تمدنها و جایزه
صلح نوبل و اصلاحات و رفرندام
و انواع راه حل های اول و دوم سوم دمکراتیک و غیر دمکراتیک و انواع انقلابات
مخملی و
سبز و نارنجی و بنفش
ربطی به سرنگونی این رژیم و انقلاب به معنای اخص کلمه ندارد و نخواهد
داشت و هر آنکس که پای در این باتلاق نهد تا گلوگاه به آن ملوث خواهد شد و از
انقلاب بری
باید فریاد زد!
اپوزیسیون ایران باید
بیاموزد که صریحا از خود و رفتار و اعمال اشتباه خود در پیشگاه خلق قهرمان
ایران عذر تقصیر بخواهد و از خود انتقاد کند.شریف واقفی یک فرد بود و هزاران
هزار همچون او فدیه رهائی خلق شده و خواهند شد، اما آنچه از نوع برخورد
کودتاچیان به شریف واقفی بر جای ماند تاریخ لقب گرفت و تاریخ برای درس آموزیست
نگاهی بر قفا کافی است.
تاریخ سه شنبه 25 آوریل
سال 2006 میلادی سوئد استکهلم
آدرس سامانه اینترنتی
نوید اخگر
http://www.nawidakhgar.com/
|