hem poesi ljud historia persiska

دستی به دوستی به ناصر کاخساز و نقدی بر سوء تفاهمات دکتر منصور بیات زاده

 

نوید اخگر

Nawid_Akhgar@hotmail.com

 آقای ناصر کاخساز در مطلبی با عنوان " حقوق بشر در ایران از به رسمیت شناختن دولت اسرائیل می گذرد " با پرتاب توپی بسیار سنگین و دیپلماتیک به زمین جمهوری اسلامی و جامعه بین المللی بر نکات مهم و صحیحی انگشت گذاشته اند که مورد توجه شخصیتهای سیاسی و نیروهای اپوزیسیون قرار گرفته است و در ضمن با نقد و سوء تفاهمات دکتر منصور بیات زاده از سوسیالیست های هوادار مصدق نیز مواجه بوده است

 

موضع ناصر کاخسار از چند نظر قابل تامل است:

 

الف: ناصر کاخسار از شخصیت های مبارز و سیاسی در رژیم سلطنتی است که به حبس ابد محکوم شده است، رژیمی که در زمان مبارزه آقای کاخساز برای مردم فلسطین از مناسبات حسنه ای با کشور اسرائیل برخوردار بوده است.

ب: نام ناصر کاخساز در کنار شکرالله پاکنژاد و مسعود بطحائی با گروه موسوم به فلسطین پیوند تاریخی داشته است و دقیقا بدین خاطر نه رفقای کنفدراسیون و نه سازمانهای سیاسی زمان شاه هر گونه اختلاف سیاسی و یا ایدئولوژیکی که با ناصر کاخساز داشته باشند در موضوع حمایت ایشان از مردم فلسطین با وی هم نظرند.

پ: هر نوشتاری از جمله موضع اخیر آقای کاخساز در مورد حقوق برسمیت شناخته شده مردم اسرائیل که مورد تائید دکتر منصور بیات زاده نیز هست به معنی رد مطالبات مردم فلسطین از اسرائیلیان نبوده و نیست و ناصر کاخساز هم در رد مطالبات مردم فلسطین موضوعی مطرح نکرده است که دکتر منصور بیات زاده بتوانند آنرا نکوهش کرده و بنویسد:" از جمله دفاع از حقوق پايمال شده مردم فلسطين و حمايت از مبارزات نيروها و مبارزين فلسطينی".

 

 دکتر منصور بیات زاده و سوسیالیست های مصدقی در اطلاعیه ای در محکومیت مواضع احمدی نژاد در مورد هولوکاست و پاک کردن کشور اسرائیل از روی نقشه جهان چنین نوشته اند:" ما سوسياليست های مصدقی بر اين نظريم که گفتار نابخردانه آقای احمدی نژاد در باره پاک کردن کشوراسرائيل از روی نقشه خاورميانه، امری که در مغايرت کامل با موازين و منشورسازمان ملل متحد و انسانيت بطور عموم قرار دارد،نمی تواند مورد تائيد ما، همچون ديگرنيروهای طرفدار صلح و حقوق بشر قرار گيرد. اعلام چنين نظراتی از سوی هر کس که بيان گردد، مواضعی است ارتجاعی و محکوم است". 31 ژانویه  2006

دکتر منصور بیات زاده در مورد ناصر کاخساز مینویسد: "در واقع با اظهار نظر و موضعگیری نادرست، غیر مسئولانه و بی ربط خود، به تبلیغات گمراه کننده ای دست زده است. بیان چنان گفتار غیر منطقی و غیر مسئولانه ای از سوی آقای ناصر کاخساز باعث تعجب من شد!!"

 دکتر منصور بیات زاده به توضیح این امر برای رفقا و دوستان قدیم کنفدراسیون و مردم ایران نمی پردازد

که آیا موضع اتخاذ شده این گروه ( سوسیالیست های مصدقی) در 31 ژانویه 2006 همان موضع کنفدراسیون در دهه های قبل از قیام 57  بوده؟ حتی بصورت فردی و شخصی چون امکان دارد بگویند این گروه در آن زمان موجودیت نداشت.

 و یا اینکه روزیونی در مواضع قبلی رفقای کنفدراسیون از جمله خود ایشان و سازمانهای سیاسی بوجود آمده که منجر به انتشار اطلاعیه 31 ژانویه 2006 شده است و اگر چنین است بهتر نبود بجای شکستن سنگ بر سر ناصر کاخساز و بی حرمتی به ایشان به چرائی تغییر مواضع رفقای سابق کنفدراسیون پرداخته میشد؟

 مسلما اگر اطلاعیه سوسیالیست های مصدقی به دست اسماعیل هنیه و حسن نصرالله بیفتد و یا در دهه های گذشته آنرا بدست یاسر عرفات میدادند جز با مارک هوادار و مزدور صهیونیست ها مواجه نبودند و از عرفات تا هنیه تا حسن نصرالله با آن زاویه 180 درج ایجاد میکردند همانطور که امروز اطلاعیه سوسیالیست های مصدقی از زاویه ادامه ترور در منطقه خاور میانه با رژیم اسلامی زاویه 180 درجه ای ایجاد میکند و در جوهر با پیشنهاد و نظر ناصر کاخساز یگانه میشود. بدین خاطر نام این نوشتار را سوء تفاهم گذاردم و نه تضاد سیاسی.

 

برخورد دینامیک به پدیده های هستی از جمله برخورد به سیاست های روز و توضیح در مورد پایان دیپلماسی دوران جنگ سرد و مهم تر از همه نشستن خود فلسطینیان در پشت میز مذاکراه با اسرائیل و پشت کردن نیروهای اپوزیسیون به سیاست های کاسه از آش داغتر احمدی نژادی و ولی فقیه که برای جا انداختن و جایگزینی خلیفه گری 1000 ساله اسلامی و ابقاء آن بجای دیپلماسی جنگ سرد و تسخیر منطقه خاور میانه توسط نیروهای قشری مذهبی تحت لوای حمایت از مطالبات فلسطین صورت میپذیرد میبایست توسط دکتر منصور بیات زاده بصورت گسترده تشریح میشد.

دکتر منصور بیات زاده بایستی تشریح میکرد که سیاستی که مردم ایران با پرداختن به جنگ صدام با رژیم خمینی  در پیش گرفتند در مورد مسئله فلسطین نیز صدق میکند یعنی تا زمانی که صدام اعلام صلح نکرده بود از حق مشروعیت جنگ با کشور عراق استفاده کرده و در جنگ شرکت کردند و از آن زمان که صدام پرچم صلح را برافراشت جنگ با عراق را غیر مشروع و یکطرفه خواندند و ادامه دهندگانش را پیرو سیاست های کشور گشائی برای اسلام عزیز لقب دادند.

یعنی از زمانی که نیروهای عرفات و سپس جانشینانش در پشت میز مذاکره با اسرائیل قرار گرفتند و به  پیمان های صلح پیوستند دیپلماسی ترور خمینی در منطقه و خلیفه گری 1000 ساله اسلامی بزیر علامت سئوال کشیده شد و شکست خورد، یعنی به کلام دیگر مرز میان ترقی خواهی و مدرنیته، دمکراسی با ارتجاع ، خلیفه گری ولائی و فاشیزم مذهبی ترسیم گردید، دشمنی خمینی و بازماندگانش با عرفات و امروز با محمود عباس و حمایت از حماس و کشتن انور سادات رئیس جمهور مصر و اخلال در انتخاب ریاست جمهور در لبنان مخالفت با کنفرانس آناپولیس از این زاویه میبایستی توسط دکتر منصور بیات زاده برای مردم روشن میشد و  پیشنهاد آقای ناصر کاخساز از این زاویه بررسی میگردید.

ت: موضع صحیح ناصر کاخساز در زمینه وصل حقوق بشر به برسمیت شناختن دولت اسرائیل از محور های زیر برخوردار میگردد.

الف: سیاست تروریزم نظام جمهوری اسلامی را در منطقه هدف قرار میدهد و به چالش میکشد. یعنی مسئله سرنگونی را با سلاح دیپلماتیک نفی ترور و تروریزم اسلامی که از طرف علی خامنه ای و سردمداران حکومت اسلامی به پیش برده میشود محکوم میکند و به آن صورت و تصویر بین المللی و جهانی در برسمیت شناختن اسرائیلی را میبخشد که امروز خود فلسطینیان مطرح میکنند بجای حذف کشور اسرائیل به تشکیل کشور فلسطین در کنار اسرائیل کمک کنید. یعنی یکی از پایه های اصلی بقاء رژیم یعنی ادامه تروریزم در منطقه خاور میانه را هدف قرار میدهد.

پ: مسئله نقض حقوق بشر توسط رژیم جمهوری اسلامی را از محدوده  سیاست گفتگوی انتقادی غرب که نق بزن و معامله و مماشات کن و سود ببر خارج کرده  و با گره زدن آن به مسئله اسرائیل آن را در سطح بین المللی در دستور کار قرار میدهد.

مسلما باید به این نکته توجه کرد که سوسیالیست های مصدقی نمیتوانند بی منطق و بدون ضابطه بر ناصر کاخساز خرده بگیرند که تو دیروز پس از دریافت حکم اعدام در نظام سلطنتی به خواندن سرود اینترناسیونال پرداختی و امروز بند ناف حقوق بشر را در ایران به برسمیت شناختن اسرائیل گره میزنی و حقوق فلسطینیان را نادیده میگیری، این منطق اگر چه لبخند شادی را بر لبان  حماس و جهاد اسلامی و حزب الله لبنان و در انتها رژیم جمهوری اسلامی نقش میکند در اساس خالی از عنصر ترقی خواهی متکاملی است که دیالکتیک را باید دوباره باز خوانی و از نو آموزی نماید تا پای گیر کرده در ورطه بنیادگرائی مذهبی را به موقع از ورطه فلسقه ایده آلیزم توسعه طلب نجات بخشد

من از این در رنجم که چطور نیروهای مخالف رژیم که نام خود را اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی می گذارند یکروز رژیم را به سلاح سنگین مجهز میکنند یکروز سنگ استحاله رژیم را به سینه  می کوبند ، یکروز طرفدار گفتگوی فرهنگ های خاتمی می شوند، یکروز مبارزه مسلحانه را به کناری می گذارد و هوادار رفرندام می شوند و آنرا شعار همه مردم ایران میدانند، و "رفرندام رفرندام این است شعار مردم" را آوا میدهند، یکروز حسن نصرالله را        چه گوارای اسلامی میخوانند و عکس وی را همراه عکس خامنه ای در تظاهرات ها حلوا حلوا میکنند، روزی برای پیروزی های سپاه پاسداران و نیروی قدس و وزارت اطلاعات در لبنان از طریق سایتهایشان کف میزنند و هورای پیروزی بر قوم حرامزاده یهود و اسرائیل را سر میدهند، یکروز کمیته صلح برای نجات رژیم درست میکنند و روزی اعلامیه میدهند که در صورت دست زدن به رژیم موقتا در کنار آیت الله ها و وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران قرار خواهند گرفت، در زیر این همه تیغ و خون و شلاق و شکنجه و ترور بدنبال تغیر دمکراتیک میدوند و روز بعد اظهار امیدواری می کنند که فردا حتما سوسیالیسم و یا جامعه بی طبقه توحیدیشان تحقق پیدا خواهد کرد

ناصر کاخساز در این مورد مینویسد:

"حقوق بشر هنگامی پرخون می‌شود که آزادی خواهی اورژینال و اصیل باشد. چرا دیگر نمی‌توان مصدق داشت؟ چرا دیگر نمی‌توان شخصیت‌های متبلور داشت؟ یعنی چرا دیگر نمی‌توان اعتماد وسیع مردم را بدست آورد؟ پاسخ این است که جمهوری اسلامی استثنایی‌ترین و بی‌اپوزیسیون‌ترین حکومت در تاریخ جهان است. نه، ببخشید اپوزیسیونی دارد که به نفع او کار می‌کند. چگونه؟ اپوزیسیون یک دستگاه تحلیلی دارد یعنی آپاراتی که دایما جمهوری اسلامی را مثبت ـ منفی می‌کند. هدف این دستگاه تحلیلی استقرار لگالیسم است.

 باز کمی سناریوی خود را تغییر مکان بدهیم. اگر توماس مان نویسنده بزرگ و آزادیخواه آلمانی که با پیام‌ها و نوشته‌های خود حکومت هیتلر را پیش مردم جهان و آلمان رسوا می‌کرد به موفقیت‌های بزرگ هیتلر از قبیل دست یابی به سیاست اشتغال کامل در آلمان و بزرگترین شبکه اتوبان و احتمالا جنبه‌های مثبت دیگر اشاره می‌کرد، یعنی فاشیسم را وارد آپارات تحلیلی خود می‌کرد تا آن را مثبت ـ منفی کند، براستی اگر چنین می‌کرد، تاچه حد مردم را در بدبینی به فاشسم دچار تردید می‌کرد؟ پاسخ به این، تنها برای کسانی قابل تصور است که شعله‌های آزادی از جانشان زبانه می‌کشد.

 
اسنوب که بودی، جرات طرح سیاست آلترناتیو نداری. شعار استقلال و عدالت اجتماعی که می‌دهی تازه حرف جدیدی نسبت به جمهوری اسلامی نمی‌زنی! چون متدولوژی مستقل نداری، نگاه مستقل به مسایل نداری. دستگاه تحلیلی تو را و یا مرا گرایش مذهبی ـ ملی می‌سازد

چرا ما سیاست مستقل نداریم؟ برای اینکه ما به دنبال استقلال سیاسی در آینده هستیم، یعنی مستقل نبودن خود را در اکنون با به دنبال استقلال سیاسی رفتن برای دولت در آینده می‌پوشانیم، یعنی واقعیت را با انتزاع می‌پوشانیم

 

سیاست مدرن به جسارت و کنش مدرن نیاز دارد. یعنی ایران، که ساختاری انسانی و فرهنگی است باید به دولت اسراییل دست دوستی دراز کند تا حقوق بشر در ایران زمینه مادی پیدا کند. باید سیاست ارتجاعی و ضد انسانی جمهوری اسلامی علیه حاکمیت ملی مردم اسراییل افشا شود تا صلح و آرامش برای مردم رنج کشیده کشور ما در منطقه و جهان فراهم آید تا دموکراسی ایران مقام و حیثیت ملی و بین المللی خود را در جهان پیدا کند و به نیرویی به حق سترگ برای گسترش دموکراسی، حیثیت انسانی و حقوق بشر و آزادی مذهب و اعتقاد در منطقه فراهم کند. یعنی حقوق بشر تنها با وحدت مدرنیته‌ای با تاریخ دموکراسی در اروپا قابل تحقق است. و این در منطقه ما بدون دوستی با دولت اسراییل قابل تحقق نیست. وحدت مدرنیته‌ای تنها در دموکراسی ایران تحقق می‌باید. دموکراسی ایران تنها با تفکیک گروه بندی‌های اجتماعی و تکوین قشربندی اجتماعی و به رسمیت شناختن آن امکان پذیر است". پایان بخشی از نوشتار های کاخساز

 

 

تاریخ 16 ماه دسامبر سال 2007 میلادی    سوئد   استکهلم

آدرس سامانه اینترنتی نوید اخگر

http://www.nawidakhgar.com/

 

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt