hem poesi ljud historia persiska

نامه خانم سودابه به توجیه کنندگان کشتار ها و جنایات رژیم فریبا هشترودی و ابراهیم خدابنده

آقای نوید اخگر! با سلام به شما و با درود به قلم پاک و بی آلایش وافشا گرتان.

آقای اخگرمن بعنوان زنی ایرانی که  8 سال طعم زندان و شکنجه و ........ زندانبانان جلادان و پاسداران رژیم را چشیده ام پس از بازگشت فریبا هشترودی به ایران چنان شوکه شدم و چنان احساس تنفری بمن دست داد و چنان تمام خاطرات زندانم و تجاوزات به زندانیان زن جلو چشمم زنده شد که همسر و فرزندانم را هم از حالات من دگرگون کرد. وقتی من مقالات افرادی را که به ایران بازگشته اند مثل ابراهیم خدابنده و دیگران که با فریبا هشترودی ملاقات کرده بودند را خواندم بیشتر دگرگون شدم و مثل پرنده ای که پرهایش در آتش سوخته باشد از خودم هم متنفر شده بودم، تا اینکه مقاله شما را که نامه ای بود به خسرو گلسرخی و سعید سلطانپور و در محکومیت فریبا هشترودی نوشته شده بود مطالعه کردم احساسم از خواندن مقاله شما مثل تشنه ای باشد که به دریا و سر چشمه ای گوارا و پاک رسیده است و مرهمی باشد بر زخمی عمیق

به محض خواندن این مقاله گرانبها آنرا برای خیلی ها از جمله برای آدرس ابراهیم خدابنده که در زیر نامه خودش درج شده بود با میل ارسال کردم و برایش نوشتم

"آقای خدابنده خجالت بکشید. هرچند که در محضر جلاد خجالت بی معنی است. آقای اخگر جواب دندان شکنی به تمامی شمایان داده است. مطالعه کنید!."

آقای اخگر! من در رژیم گذشته  در ایران زندگی میکردم و سنی هم نداشتم ولی همسر من در قبل از انقلاب در خارج بودند وبه جنابعالی ارادت قلبی دارند من با فرستادن مقاله شما برای این آقای خدابنده احساس کردم که کمی آرام گرفتم. البته همسرم در همان روز های اول گفتند که در جائی خوانده بودند وقتی ابراهیم خدابنده به ایران بازگشت در نامه ای نوشت که گورهائی را که اپوزیسیون در بیست و اندی سال بر آن گریسته بودند ایشان آن گور ها را خالی یافتند. باز از قول همسرم میگویم که گفت من نفهمیدم که آقای خدابنده را با چشم بند بر سر مزار 30 هزارشهدای سال 67 و قبل از آن و بعد آن برده بودند که ایشان داخل گور ها را ندیده و یا گور های خالی جدید را به ایشان نشان داده بودند که هر روز مشغول پرکردنش هستند

آقای اخگر!

امروز من نامه ای از ابراهیم خدابنده دریافت کردم که ایشان ضمن تعریف و تمجید از قلم شما همان اراجیف موازی با گور های خالی را مجددا تکرار کرده و نوشته که دوران جو سازیهای انقلابی بسر آمده و انقلاب را هم ذات با رژیمیان قلمداد کرده و خواسته با زبان بی زبانی بگوید که دوران ظلم و ظالم دیگر وجود ندارد ، دوران سرکوب شده و سرکوب گر هم بسر آمده، دوران استثمارگر و استثمار کننده که اصلا حرفش را نزن، دوران حرفهای انقلابی در مورد آزادی زن و آزادی پوشش و آزادی بیان و آزادیهای اجتماعی همه در ایران وجود دارد و از خانم هشترودی شاهد و مثال آورده و گفته به این خاطر خانم فریبا هشترودی راحت و بی درد سر به ایران رفت و آمد میکند البته که باید جرات  خانم هشترودی را به گفته خدابنده  تحسین هم کرد چون خیلی با جرات و روباز  دست به این رفتار ها میزند

 

آقای اخگر !

با عرض پوزش از شما که بدون پرسش از شما دست به این کار زدم از جنابعالی تقاضا میکنم با دادن جوابی به این آقای خدابنده اگر امکان دارد این نوشته مرا در سایتتان درج بفرمائید

با مهر فراوان از طرف خودم و همسرم

سودابه.

در ضمن نامه ابراهیم خدابنده به پیوست تقدیم میشود

با تشکر مجدد

خانم سودابه با درود و احترام به شما و همسر گرامیتان درخواست شما را در مورد درج مقاله و یا نامه شما در سایت خودم و ارسال آن به دیگر سایتها میپذیرم، شما خود نیز میتوانید این ارسال را به سایتهای دیگر به عهده بگیرید. ولی متاسقانه از صحبت کردن با ابراهیم خدابنده ها معذورم اول به دلیل احترام به مقاومت و مبارزه مردم کشورم بر علیه رژیم و دوم حیف یک نگاه حتی به صورت این نوع افراد

ولی در مورد ابراهیم خدابنده باید بگویم که من با اندک شناختی که از ایشان در مدت کوتاهی که از انگلستان به سوئد آمده بود کسب کرده بودم در همان زمان نیز ایشان از نمره قبولی یک فرد سیاسی متوسط هم در نزد من برخوردار نمی شد. ایشان حتما بدلیل آگاهی به زبان انگلیسی مورد تفقد مجاهدین قرار گرفته بود و مسئول روابط خارجی آنان در سوئد شده بود. ابراهیم خدابنده بعنوان مسئول روابط دیپلماتیک مجاهدین در ارتباط با انجمن قلم سوئد پیرو چند تماس با مسئول روابط خارجی انجمن قلم خانم کارولاهانسون با من نیز چند ملاقات داشت از جمله در ملاقاتی خصوصی با خانم مرضیه در بدو پیوستن خانم مرضیه به مجاهدین که من از طرف انجمن جهانی قلم همراه آقای تری کارلبوم رئیس انجمن جهانی قلم و خانم مرضیه و آقای طاهر زاده بعنوان مترجم خانم مرضیه، ابراهیم خدابنده نیز حضور داشت ایشان را در تمامی مراحل فردی ضعیف با مواضعی کلیشه ای که برای خودش هم جا نیفتاده بود ارزیابی میکردم

خاطرم هست روزی که انجمن قلم سوئد از من و آقای محمد محدثین برای سخنرانی دعوت کرده بود در نقدی شدید که به ابراهیم خدابنده داشتم در پیش روی آقای محمد محدثین ایشان فقط خنده تحویل من میداد و محدثین با چشمانی گرد شده و باز تنها به وی مینگریست

خانم سودابه گرامی !

جواب شما به خدابنده از سرش هم زیاد است بیشتر از این اگر بارش را سنگین کنید شاید چشمایش بیش از اینها بینائیش را از دست بدهد و نه تنها قبر ها که تمامی زندانها و دخمه های مخوف شکنجه و تجاوز  اسلامی و کشتار گاه های مخوف وزارت اطلاعات را که همین چند هفته پیش خود رژیم آمار تکان دهند خانه ها و شکنجه گاههای امنش را افشا کرده بود را نیز خالی ببیند

از شما چه پنهان ایشان وقتی قبر ها را خالی ببیند دیگر نه در خانه های عفاف و نه در بیغوله های مخوف افیون و هروئین و آدم فروشی و کلیه فروشی و انسان فروشی و کودک فروشی رژیم اسلامی  پرنده پر میزند و نه اساسا  احتیاجی به حرفهای انقلابی نوید اخگر است چون اگر نه درون کاسه خانه سر ایشان و یا درون چشمهای بینای ایشان که اساسا درون خانه ظلم و تعدی و تجاوز رژیم اسلامی بکلی خالی است.

 

 یکشنبه 21 ژانویه 2007   سوئد   استکهلم

نوید اخگر

 

 

خانم سودابه سودی

از: ابراهیم خدابنده

Ebrahim_khodabandeh_2006@hotmail.com

با سلام و با تشکر از ایمیل و مطلبی که به ضمیمه آن فرستاده بودید.

عین نامه فوق العاده مختصرتان را ابتدا در زیر می آورم:

"آقای خدابنده خجالت بکشید. هرچند که در محضر جلاد خجالت بی معنی است. آقای اخگر جواب دندان شکنی به تمامی شمایان داده است. مطالعه کنید."

همانطور که سفارش کرده بودید مطلب آقای نوید اخگر که به ضمیمه ایمیلتان برایم ارسال کرده بودید را به دقت تمام خواندم. مقاله "نامه ای برای خسرو و سعید" البته در سایت های اینترنتی هم منعکس گردیده بود و لذا مجددا آنرا در اینجا نمی آورم. در خصوص جزئیات این مقاله حرفی ندارم و بهرحال ایشان نظرات خود را بیان نموده اند و الحق هم قلم زیبایی دارند و احساسات خود را خیلی خوب منتقل مینمایند. اما چند نکته دارم که در زیر جسارتا به عرضتان میرسانم                                                                                    

  1. به جرأت میتوانم بگویم که از میان 70 میلیون نفوس مردم در داخل ایران، حتی شاید 70 نفر را هم نتوان یافت که خروج خانم فریبا هشترودی از شورای ملی مقاومت و سفر ایشان به ایران مسئله یا دغدغه ذهنی شان بوده و اساسا برایشان تفاوتی داشته باشد. خانم فریبا هشترودی که در حال حاضر یک شهروند فرانسوی محسوب میشود جهت شرکت در مراسم صدمین سال تولد پدرشان مرحوم پروفسور محسن هشترودی که یکی از بزرگان علمی تاریخ ایران بوده است به ایران سفر کرده و سپس به محل اقامت خود یعنی پاریس بازگشته است. در این سفر ایشان با یک ارگان غیر دولتی که از بازماندگان قربانیان ترور در ایران تشکیل شده است ملاقات کردند. این ارگان برخلاف سیاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی اعلام کرده است که حتی خواهان محاکمه و اجرای عدالت در خصوص عاملان ترورها در داخل کشور هم نیست. من یکی ربط این سفر و این دیدار را با خون به ناحق ریخته شده خسرو گلسرخی و سعید سطلانپور نمیفهمم. 
  2. سازمان مجاهدین خلق طی این سالیان تلاش کرده است تا سفر به داخل کشور را برابر با خیانت نشان داده و آنرا عبور از مرز سرخ قلمداد کند و در این امر البته موفق هم بوده است. دلیل این کار از نظر من، که این فرصت را پیدا کردم تا بالاجبار به کشور بازگردم، خیلی روشن است. هر کس سفری حتی چند روزه به داخل کشور داشته باشد بلافاصله پی به نادرست بودن بسیاری از مسائلی که در خصوص جو داخل کشور گفته میشود برده و خواهد فهمید که مسائل مردم ایران فرسنگ ها با نقل محافل خارج کشوری فاصله دارد و آنچه که در خارج توسط به اصطلاح اپوزیسیون گفته میشود هیچ ربطی به خواست ملت ایران ندارد. البته ناگفته نماند که بسیاری سفر به داخل کشور را عبور از مرز سرخ نمیدانند بلکه صرفا اعلام علنی آنرا دچار اشکال میبینند که من تعدادی از آنها را ملاقات کرده ام. بهرحال از نظر من صداقت و همچنین جسارت خانم هشترودی که نخواسته است مانند برخی دیگر سفری پنهانی به ایران داشته باشد و هرگونه ناسزا و دشنام متأثرین از فضاسازی سازمان مجاهدین خلق را هم به جان خریده است قابل تحسین می باشد.
  3. باور بفرمائید در حال حاضر دیگر زمان شعارهای دندان شکن و اظهارات هیجانی و احساسی و جو سازیهای انقلابی سپری شده و روشنفکران این عصر و زمانه در همه جای دنیا از جمله در داخل کشور به دنبال حقایق و واقعیتها در قالب اظهاراتی منطقی و اصولی هستند. برخی در داخل کشور مدام مشغول کوبیدن مشت محکمی بر دهان آمریکا می باشند و البته در طرف مقابل عکس برگردان های خارج کشوری آنها نیز مدام در حال دادن پاسخ های دندان شکن به این و آن هستند. آیا وقت آن نرسیده است که به جای شکستن چانه و دندان یکدیگر چند جمله هم حرف حساب بزنیم و از شعر و شعار خارج گردیم و به سر اصل موضوع برویم و به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که در حال حاضر با توجه به شرایط موجود و بعد از اینهمه سال چه باید کرد؟ 

با آرزوی سلامت و بهروزی

ابراهیم خدابنده

 

 

نامه ای برای خسرو گلسرخی و سعید سلطانپور  که هشترود خون و هشت دریای شکنج هایل بین مردم و نظامهای توتالیتر  را با قلم آزادی نوشته و با قدم آزادی در نوردیدند

 

نوید اخگر

Nawid_akhgar@hotmail.com

خسرو و سعید عزیزم با قلبی مالامال و خون آلود و سری برافراشته تا فراز سرو ایستاده شعر هایتان و به قامت جستن خونتان تا قله رهائی و آزادی قلم درود ، درود

امروز به دیدارتان آمدم تا شاید بتوانم هُرم فشار سیاسی نامردمانی را با سنگ صبور دلتان باز گویم که با رفتارهایشان پهنه دل قلم در بند ایران را به تاراج جانیان و جلادان میدهند

آمده ام که با خبر تیر باران شمایان آغاز کنم برای آنانی بگویم که با سنگ خبرنگار و نویسنده پیکر ارزشهای آزادگی قلم را به سنگسار برخاسته اند

اخبار کوتاه:

خسرو گلسرخی: نویسنده شاعر و روزنامه نگار برجسته ایرانی در بیدادی      که بر قلم رفت بفرمان شاه و درباریان و ارگانهایش  به سلسله ای از نویسندگان خبرنگاران و شاعران تیرباران شده تاریخ ایران پیوست

 

سعید سلطانپور: شاعر ، نویسنده نمایشنامه نویس و خبرنگار آزادیخواه ایرانی بفرمان خمینی و دربار ولی فقیه تیر باران گشت، اعدام سعید سلطانپور که همچون نویسندگان ، شاعران و روزنامه نگاران صد ساله اخیر ایران پرچم شرف آزادیخواهی را برافراشته بود خبر از گسترش زنجیره ای  سانسور، دستگیری ، زندان، شکنجه و کشتار کادر فرهنگی  شعرا و نویسندگان و خبر نگاران ایران را در دوران حکومت گران اسلامی میدهد

فریبا هشترودی: نویسنده و روزنامه نگار ایرانی پس از اینکه 28 سال شاهد سرکوب و کشتار نویسندگان شعرا و روزنامه نگاران ایران بود به شنیع ترین جنایت چندین وجهی دست زد و به پای بوس ولی فقیه ارتجاع مذهبی شتافت. پایان خبر

 

در اطلاعیه ای که همکار شورائی هشترودی پرویز خزائی منتشر کرد به نقاط ضعف فردی وی اشاره کرد و کم اشاره کرد و اطلاع داد که فریبا هشترودی در دو سال قبل از شورا اخراج شده بوده است

عمل نکوهیده و ضد انسانی و ضد تاریخی و ضد فرهنگی فریبا هشترودی در بازگشت به ایران آنهم در چهار چوب فعالیت های بفرموده وزارت اطلاعات و دستگاه ترور ولی فقیه که تا بحال دستان بخون آلوده اش گلوی سلطانپور ها، زهرا کاظمی ها ، سیرجانی ها، میر علائی ها، غفار حسینی ها، پیروز دوانی ها، مجید شریف ها، و ده ها و ده ها نفر دیگر را در مقابل چشمان بینای ایشان فشرده است جای شبهه ای برای هیچکس باقی نمی گذارد که صحبت از نادانی و ندانم کاری و اشتباه محاسبه سیاسی و یا اقتصادی نیز در کار نبوده است

خشم مردم از پیوستن فریبا هشترودی به ولی فقیه و همکاری با مخوف ترین دستگاه  ضد امنیتی  قاتل مردم ایران هنوز به خوبی سر باز نکرده است و آنچه را که شایسته این فرد است نگفته است

اما برای یکجانبه برخورد نکردن به این قضیه باید از یکایک اعضای شورای ملی مقاومت و مخصوصا از پرویز خزائی ها و هزار خانی ها و قصیم ها  پرسید نقاط ضعف این فرد شناخته شده و بجای خود و محکوم است آیا شما خود وسیله ای در دستان افرادی نظیر وی قرار ندادید که آنان بتوانند  با توجیه ایدئولوژیک برای خود و دیگران و سوار کردن آن خطوط ایدئولوژیک بر روی ضعف های فردی خود دست به چنین اعمالی بزنند؟

 هر چند که بالشخصه معتقدم حتی اگر شمایان یعنی شورائیان میتوانستید بد تر از  تیر رفرندام را بر قامت انقلاب شلیک کنید و وا بدهید و گشاد بازی کنیدو بدتر از مغازله های عاشقانه تهوع آوری را  که با مادر فولاد زره، لب سرخک ارتجاع، شیرین عبادی به انجام رسانیدید به منصه ظهور میرساندید نه تنها مردم ایران با تمامی ضعفها و کمبود هایشان حق خزیدن بزیر قبای آخوند را نداشتند که میبایستی  در مقابل راست روی های اصلاحی! شمایان سینه سپر میکردند و با کوشش صد چندان بر مبارزه قهری مردم سرکوب شده ایران  پای میکوبیدند و شمایان را به مسیر اصلی مبارزه یعنی نفی اصلاحات و نفی رفرم و رفرندام و حرکت های خنده دار دمکراتیک! وا میداشتند

 فریبا هشترودی: دو سال قبل زمانی که  شورای ملی مقاومت طرح " رفرندام رفرندام این است شعار مردم" را در دستور کار داشت و آمد و شد های خانم شیرین عبادی را بعنوان عضو کانون نویسندگان ایران به داخل و خارج کشور مورد تفقد و حمایت قرار میداد  و گُل میداد و گول میخورد و گل میگرفت و بحث های کشاف و مطول آقای خزائی و منوچهر هزار خانی ها و قصیم ها و روحانی ها پیرامون رفرندام و چسبیدن به جبهه اصلاحات  روز و شب از سیمای آزادی پخش میشد اخراج شد امروز در ادامه همان سیاست فریبا هشترودی به خط عبادی سیاسی ای پیوسته که شایسته  چنین شعار ها و حمایت هائی بوده است

فریبا هشترودی میبایستی ایدئولوژیکمان فاصله هشترود خون و هشت دریای زجر  هایل بین مردم و رژیم اسلامی را با قایقی و یا زورقی بپیماید و چه دستاویزی بهتر از زورقی که شورا در اختیارش گذاشته باشد که هم شیرین و اصلاحی باشد و هم لچک بسر و عبادی که حتی براحتی بتواند فاصله بانوئی آزاده و مبارزه و سکولار را تا ضعیفه ای مذهبی و لچک بسر و تو سری خورده از امام راحل و ولی فقیه بپیماید و مورد تفقد و  ناز و نواش های اعضاء شورا نظیر آقای سامع و روحانی و هزار خانی نیز قرار گیرد

امروز چه بسا ساده سازانه و یک بعُدی باشد که با طرح نقطه ضعف های فردی فریبا هشترودی با انواع رکیک ترین توهین های فردی و سیاسی که تاریخا و ایدئولوژیکمان شایسته اوست به مقابله با او و رفتارش برخاست و همچون پرویز خزائی با نوشتن مقاله ای عامیانه و با طرح نقطه ضعف های فردی او که بحق و درست نیز میتواند باشد به چرائی عمل و چگونگی این فاجعه نپرداخت

 رسول ثانوی بزازی که عکسش به فریبا هشترودی ارائه شده کیست؟

رسول ثانوی در اواخر سالهای 1340 خورشیدی فردی سکولار و جوانی خوش مشرب بود که با برادرش در خیابان خسروی مشهد که منطقه ای سکولار بود و مرز مذهب و غیر مذهب تقریبا در شهر مشهد در آنجا تعین تکلیف میشد مغازه پارچه فروشی دایر کرده بود

آنهائی که در آن سالها و قبل از قیام در مشهد زندگی کرده اند به این فضا کاملا آشنا هستند. خیابان خسروی مرکز سینما ها و تنها تاتر شهر با ارزش های سکولار و شناخته شده بود و اگر بانوان در اطراف حرم با پوشش اسلامی و چادر رفت و آمد میکردند که از گزند نگاههای مرتجعین مذهبی و تکفیر آخوند های دور حرم در امان باشند ولی در خیابان خسروی و محلی که مغازه رسول ثانوی و برادرش در آنجا قرار داشت یعنی روبروی تاتر گلش که مرتب موسیقی نیز پخش میکرد براحتی بدون چادر و پوشش اسلامی رفت و آمد میکردند

مغازه رسول و برادرش روبروی تاتر گلشن قرار داشت که در آنجا گوگوش و صابری پدرش نیز برنامه تاتر اجرا میکردند.

رسول در جوانی و در جشن ها و عروسی های خانوادگی بهترین رقص ها را با موزیک های همان زمان نیز ارائه میداد و فردی شاد و سرزنده و جوانی بسیار خوش مشرب با ارزشهای سکولار بود

در هیچکدام از افراد خانواده رسول ثانوی که از بستگان نزدیک پدری من بودند  گرایش مذهبی دیده نمی شد  و آنان نیز همچون خانواده ما همگی سکولار بودند

اتفاقا اگر کوچکترین گرایش مذهبی از هر نوعی در خانواده های ما و دور و اطرافیان مشاهده میشد با کلاماتی نظیر خر مقدس،اُمُل، هوادار شرعیات و سهویات، عقب افتاده، پا منبری آخوند سبزواری و.........مواجه میگشت

در سالهای قبل از قیام بدین علت که منزل پدری من در ایستگاه سراب یعنی خیابان موازی با خسروی قرار داشت و منزل ما تقریبا در پشت مغازه رسول ثانوی قرار میگرفت و تا مغازه رسول بیش از 5 دقیقه بیشتر فاصله نداشت در موقع ایاب و ذهاب هر هفته چندین بار موفق بدیدار یکدیگر و سلام و احوالپرسی هم با یکدیگر میشدیم

تا اینکه اندک اندک برادرش ریش دار شد و به شکل و شمایل جوجه مذهبیون آن زمان در آمد و پس از چندی نوع نگاهها و رفتارش به اطرافیان و افراد خانواده و فامیل تغیر کرد و بیشتر از جمع ها کناره گیری میکرد و ریشش هم پر پشت تر و بلند تر میگشت و برای ما کاملا مشخص بود که وی با گروهی مذهبی وارد دادو ستد شده است و تعدادی حتی میگفتند که این آقا دیگر بدرد مغازه داری در خیابان خسروی نمی خورد. اندکی نگذشته بود که رسول هم به برادرش پیوست و همه خبر از فعالیت های مذهبی شدید آنان میداند.

رفتار رسول نیز با همه تغیر کرد. این عکسی را که پسر رسول ثانوی از پدرش ارائه داده که در مغازه بزازی  مشغول پارچه فروشی است متعلق به زمانی است که رسول هنوز سکولار بود و در لباس مذهب فرو نرفته بود. این عکس بیشتر جنبه تبلیغی دارد و گویای وجود ایدئولوژیک رسول ثانوی پس از گرایش به مذهبش نیست

این دو برادر در روش های مذهبی شان چه در قرآن و دعا پخش کردن از بلند گوی مغازه انهم در محلی سکولار ، چه در برخورد به افراد فامیل و  همسایگان کار را به جائی رسانیده بودند که صدای همه را در آورده بود

من در ابتدای دهه پنجاه از ایران خارج شدم و بعد از آن هم دیگر آنها را ندیدم ولی بعد ها شنیدم که آنان در روشهای شان بسیار خشن تر و مذهبی تر شده اند و تا امروز هم اطلاعی ندارم که بعد از قیام به کدام جناح رژیم وابسته شدند و آیا با ارگان های امنیتی نیز همکاری میکردند و یا نه

بعد از قیام که به ایران برگشتم نیز آنان را ندیدم ولی از گوشه و کنار جسته و گریخته میشنیدم که فعالیت مذهبی دارند. با توجه به این که هیچگاه از کشته شدن و مرگ انسانی خوشحال نمی شوم ولی همیشه از خود این سئوال را میکردم که برادر رسول ثانوی که حتی نامش را نیز فراموش کرده ام وی را به این راه کشید و او را قربانی فعالیت های مذهبی کرد فعالیت هائی که مردم بطور عموم از آن ناراضی بودند

بهتر این میبود که پسر رسول ثانوی از تاریخ درس میگرفت و برای فریبا هشترودی توضیح میداد که عمویش امروز مشغول چه کاری است؟ امیدوارم که در کنار جانیان و آدمکشان رژیم جای نگرفته باشد و دستش بخون مردم آغشته نشده باشد و یا در جنگ های رژیم  در داخل و یا خارج کشته نشده باشد. به پسر رسول ثانوی میگویم که اگر پدرت  به ارگانهای امنیتی وابسته نشد که امید وارم این طور باشد چرا  تو در ارگانی به دادخواهی پدرت برخاسته ای که مهر وزارتی بر پیشانی دارد و دست ساز و دست پرورده وزارت خوشنام! اطلاعات است؟

 اگر پدرت واقعا از دید عده ای بیگناه تشخیص داده میشد با این کار تو سبب شد که همه چیز در زیر علامت سئوال قرار گیرد. البته من شخص تو را نمی شناسم چون آن زمانی که من با پدرت سلام و احوالپرسی داشتم هنوز ازدواج نکرده یا در شروع ازدواج  بود و تو هم اگر میبودی باید کودکی چند ساله میبودی

پسر رسول ثانوی باید بداند که نوع دادخواهی او برای خون پدر حتی اگر رسول فرد غیر وابسته به رژیم و ارگانهای امنیتی آن میبود با نوع فعالیت وی پدرش مستقیما بزیر علامت سئوال میرود

من روزی رسولی را دوست میداشتم که با ارزشهای سکولار و انسانی با هر حرکتش صد ها مرتجع مذهبی و امل و عقب افتاده  را افشا میکرد و در محلی سکولار آستین کوتاه میپوشید و با روشی انسانی با مردم برخورد میکرد و همه نیز دوستش میداشتند. و اما رسول نیز مانند فریبا  تغیر ماهیت داد

 

آری رسول ثانوی نیز مانند فریبا هشترودی حق انتخاب داشت و انتخاب کرد از سکولاریزم تا اعتقاد به بنیادگرائی و ارتجاع مذهبی هشترود خون و هشت دریای شکنج  فاصله است

نمی توان روزی با قایق مذهب ، روزی با دست آویز اصلاحات و نفی مبارزه قهری ، روزی با دست آویز رفرندام و حمایت از شیرین عبادی، روزی با دست آویز اینکه مجاهدین کرد کشی  کرده و یا زندانی و شکنجه کرده اند فاصله هشترود خون و هشت دریای مصیبت سیاسی را پیمود، و سر در دامان رژیم و ولی فقیه گذاشت، حتی اگر هشتصد دریای زجر و شکنج بر مردم ایران از هر جانبی وارد آید اینکه با این رژیم نمی بایستی همکاری کرد و نزدیک شد بعنوان یک اصل باید عمل کند و میکند 

باید از تمام آنانی که در سازمانها و سایتهای سیاسی بر علیه مجاهدین فعالیت میکنند نظیر جبهه نجات و سایت ایران دیدبان و غیرو پرسید، آری اتهامات شمایان را سالیان و سالیان بر علیه مجاهدین شنیدم که روزی ترور کردند و روزی کُرد کشی کردند و روزی به شکنجه شمایان دست یازیدند روزی مواد رادیو اکتیو و شیمیائی صدام را در اشرف پنهان کردند ولی چرا هیچگاه از شمایان نشنیدم که رژیم و ولی فقیه چندین سال است روزانه صد ها نفر را در عراق با مته و دلر سوراخ میکند و ترور میکند و سر میبرد و منفجر میکند ولی شمایان حتی کلامی در مورد آن نمی گوئید و نمی نویسید؟

بر طبق آمار ارگانهای عراقی هر روز قریب به صد جسد و بیشتر از غصال خانه های عراق برای دفن ترخیص میشوند که اکثرا توسط رژیم جمهوری اسلامی بقتل رسیده اند چرا در مورد این کشتار ها سکوت کرده اید و کلامی بر زبان نمی آورید؟

امروز روزی است که  پسر رسول ثانوی که به خونخواهی پدرش در کمیته نجات برخاسته اگر  قصدش مبارزه بر علیه ترور است در کنار افشای قاتلین پدرش میبایستی به ترور های رژیم در عراق و ایران نیزبپردازد ؟  امروز روزی است که سایت های دیدبان و انواع و اقسام وابستگانشان تا شمس حائری ها و شاهسوندی ها و نظایر آنها......... میبایستی در صحنه سیاسی ظاهر  شده مهر سکوت را  در ترور های و کشتار رژیم در عراق و ایران از لب بردارند

بین خمینی و خامنه ای و احمدی نژاد و لاجوردی و رهروانش و سعید سلطانپور بعنوان سمبل آزادگی فرهنگیان ایران و 120 هزار  آرزو های پر پر شده مردم ایران هشترود خون و هشت دریای پر تلاطم زجر و شکنج جاری است برای رسیدن به ساحل آزادی و آزادگی بزرگترین سونامی های برخاسته از صحنه سیاسی ایدئولوژیک ایران و جهان نباید یک مبارز را به باتلاق خمینی و خامنه ای پرتاب نماید

سربالائی های صعب العبور  و کوههای سر بفلک کشیده سیاسی- ایدئولوژیک در جلوی پای هر انسانی پدیدار میشوند، آری پدیدار میشوند که بر آنان پیروز شویم این راز سر به فلک برکشیده آزادی و آزادگی است. آری کوه های صعب العبور سیاسی – ایدئولوژیک برای پیروزی انسان بر آنان خلق میشوند و آنکه با پای مردم قدم برمیدارد و خون مردم در رگهایش جاریست مسلما قله شرف آزادگی را روزی رویت خواهد کرد و خلاف آن سقوط به باتلاق ژرف سرنگونی و اضمحلال است

 

تاریخ دوشنبه 15 ماه ژانویه سال 2007 میلادی   سوئد    استکهلم

آدرس سامانه اینترنتی نوید اخگر

http://www.nawidakhgar.com/

 

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt