نقد و بررسی نظرات آقای محمود دولت آبادی نویسنده معاصر پیرامون
اصلاحات دولتی و نقش آقای خاتمی و آینده جناح دوم خرداد مندرج در روزنامه ایران
تاریخ 18 شهریور سال 1381 خورشیدی
نوید اخگر
nawid_akhgar@hotmail.com
از گفته های اخیر محمود
دولت آبادی و نقش های مختلفش در زندگی.
بهتر بود کمی از نقش خود در 30 سال
حکومت جمهوری ترور و کشتار و شکنجه و تئاتر
هائی را که برای مردم در نقش حامی رژیم سرکوب ایفا نموده اید باز گو میفرمودید
بخشی از گفته های دولت
آبادی از مصاحبه اخیرش
" بعد ها
در دوره نو جوانی در همین تعزیه های دهه اول محرم نقش هائی را هم بازی کردم. یک
بار علی اکبر خوانی کردم و یک بار شمر خوانی"
"تا
اينکه در مشهد برحسب اتفاق به تئاتري به نام اصغر قفقازي رفتم، براي يک لحظه
چشمم به صحنه افتاد و عاشق آن شدم."
"يک
بار هم نقشي به من دادند که با خرگوشي از اين طرف صحنه مي آمدم و از آن طرف مي
رفتم."
آقای
دولت آبادی در مصاحبه اخیرش سعی کرده با نام بردن از سعید سلطانپور خودش را به
وی بچسباند ولی پروسه کاری دولت آبادی کجا و سعید سلطانپور و یا خسرو گلسرخی
کجا، از نامه نوشتن های فدایت شوم دولت آبادی به فرح پهلوی در قبل از انقلاب در
مقایسه با دفاعیات خسرو گلسرخی در میگذرم تنها به چند نکته در مورد نقش هائی که
ایشان در جمهوری اسلامی ایفا نمود و در سال 2002 نگاشته شده اشاره میرود تا
خوانندگان متوجه تفاوت کیفی یک هنرمند مسئول و انقلابی نظیر سعید سلطانپور و یک
کارگزار دولت سرکوبگر و دیکتاتور باشند
تاریخ 3
ماه جولای سال 2007 میلادی سوئد استکهلم
مقاله زیر
در تاریخ دهم
سپتامبر
سال 2002
میلادی
یعنی 5 سال قبل در موقعیت ریاست جمهوری خاتمی نگاشته شده است
قبل از پرداختن به نقطه نظرات آقای دولت آبادی پیرامون مسائل جاری ایران بایستی
این سئوال را مطرح کرد که چرا بعضی از نیروهای اپوزیسیون خارج کشوری تا آنجا
پیش رفتند که دولت آبادی را بر سر گذاشته و با حلوا حلوا کردن وی در روزنامه
هایشان از او بعنوان نویسنده ای بزرگ نام بردند و در حمایت از فعالیت های
استعماری - ارتجاعی و
غیر مستقیم در
سرکوب ادبیات مترقی و هنرمندان متعهد گام برداشتند و سالیان سال نه
تنها از
ادبیات پیشرو و مترقی حمایت نکردند
که کمیسیون های فرهنگیشان با سکوت 23 ساله هنوز که هنوز است آب به جوی ادبیات
رادیکال و مترقی نمی ریزد. آنان از دولت آبادی نویسنده ای که شرق و غرب عالم را
برای توجیه
سیاست های جمهوری اسلامی میپیمود و در میان امواج سه دریا و در ملاقاتهای
دیپلماتیک و برای نجات جان نظام فقاهتی ابتدا سرهمان اپوزیسیون را زیر آب
میکرد؛ حمایت میکردند و امروز در حمایت از خط فکری استحاله و اصلاحات سکوت پیشه
کرده اند . و تنها دلیل سکوتشان را مریض بودن مسئول کمیسیون مطرح میکنند. این
حمایت بی در و پیکر اپوزیسیون از خط فکری دولت آبادیها نماینده و سمبل فرهنگی
اصلاحات حکومتی به چه خاطر بوده و هست؟
در کنفرانس برلین اپوزیسیون چپ خارج کشوری با شعار مزدور برو گمشو دولت آبادی
را از عرش به فرش کشید؟ تحلیل این پخش مقاله جدا گانه ای میطلبد که در آینده
بدان خواهم پرداخت.
امروزدولت آبادی را در عکس روزنامه ایران 18 شهریور با زیر شلواری و پای بدون
جوراب بر روی فرشی نشسته میبینیم که دارد برای کوبیدن و قلع و قمع اپوزیسیون و
انقلاب آینده مردم ایران از رئیس جمهور فرهیخته! آقای خاتمی و از ولی فقیه و
نظام جور و جهل و ترور حمایت میکند واز تز و تئوریهای اسکیزوفرن صد تا یک غازی
استفاده میکند ؛ که تاریخ مصرفش
نه
تنها برای هواداران پرو پا قرص اصلاحات که برای دول خارجی و حتی امام جمعه
های مستعفی نظام همچون آیت الله طاهری ها نیز بسر آمده است.
قسمتهائی از این مقاله را با هم مرور میکنیم:
آقای دولت آبادی ابتدا برای توجیح این مصاحبه قدری حاشیه میرود که همان حاشیه
ها هم بسیار در خور اهمیت است. دولت آبادی مینویسد:
" من نویسنده رمان هستم و علی الاصول کار رمان نویس
آفرینش واقعیتی است برای گریز از واقعیت ادبارزده روزمره ؛ .................
بنابر این شاید تعجب آور باشد که برای گفت و گوی سیاسی به سراغ من آمده اید."
آقای دولت آبادی در این بخش فرو تنانه بعد از ادعای شکست ضمنی و خجولانه دوم
خرداد اعلام میکنند که دیگر کاری از دست من برای اصلاحات ساخته نیست. میگویند:
من رمان نویس هستم تعجب آور است که برای گفت و گوی سیاسی به سراغ ایشان رفته
اند . آنهم در این موقعیت ادبار زده . یعنی به زبان
ساده در این زمان تیره بختی و شکست و بخت برگشتگی من کاری دیگری برای خاتمی از
دستم بر نمیآید من یک رمان نویس هستم.
البته فراموش نکنید که ایشان در دوره ریاست جمهوری آقای رفسنجانی و تا قبل از
اعلام شکست برنامه استعماری - ارتجاعی سید خندان! همانطور که در بالا اشاره رفت
شناگر امواج سه دریا بودند ( امواج سه دریا نام یکی از
برنامه های استعماری نویسنده سوئدی یان میردال بود که از فتوای خمینی بر علیه
جان سلمان رشدی نیز حمایت میکرد)
و از هواداران دولت آبادی بود و برای چاپ کتابهای دولت آبادی از دولت سوئد پول
میگرفت. اینها کشتی بزرگی را با هزینه دولتهای اسکاندیناوی بر داشته بودند و در
ابتدای دهه 90 میلادی کشور به کشور میرفتند و پیام اصلاحات به ساحل نجات
میرساندند. بعضی از روزنامه های اپوزیسیون خارج کشور هم نظیر حزب توده و اکثریت
و نشریه ایران زمین به سر دبیری آقای هزار خانی برای ایشان کف میزدند و هورا
میکشیدند. شرکتهای انتشاراتی پول رفت و آمد را جور میکردند.
و تعدادی هم برایشان در سفر ها و جلسات سخنرانی میز کتاب میگذاشتند؛ و بعضی هم
با حقه ای جانانه غم منقل را از دلشان در میآوردند. من حیث المجموع کری بود که
بایستی در آینده نزدیک سنگهایش را با رفسنجانی وا میکند و به خاتمی هم نه میگفت
ولی بهر حال در این چنبره گرفتار آمده بود.
خون سعید سلطانپور و خسرو گلسرخی آویز در وازه آزادیخواهی با چشمانی مبهوت و
ناباور به این صحنه خیره گشته بود
به آقای دولت آبادی پیشنهاد میکنم که همین قضیه که ایشان تنها رمان نویس هستند
را در گوش یک تخم مرغ پخته بگویند؛ خواهند دید که دل تخم مرغ هم از خنده خواهد
ترکید.
به جناب دولت آبادی توصیه میکنم که اندرز های آن پیر مردی را بخاطر بیآورند که
پسر دروغگو و پشت هم اندازی داشت و اینکه پسر بی رویه دروغ چاپ میزد تا اینکه
روزی پدرش به وی توصیه میکند برای گفتن دروغ های بزرگ صبر کند تا آنهائی که ما
را میشناسند سر بر زمین بگذارند؛ چون این نوع گفتار های ناصحیح برای جنابعالی و
اصحاب دوم خردادی داخلی و خارجی اسباب زحمت خواهد شد.
یاد آوری تاریخی 1 !
جناب دولت آبادی خاطرتان هست در زمان رفسنجانی اولین سفری را که قرار بود به
خارج تشریف بیاورید؟
آری شبی بود در منزل زنده یاد شاملو که البته من در آنجا نبودم چون قریب به سی
سال است به همت همکاری دوستان نویسنده ای چون شما با شاه و شیخ تبعیدی خارج
کشورم. بهر حال آنطورکه طی نامه ای یکی از دوستان شاعر برایم نوشت؛ گفتند که
جنابعالی بودید و زنده یاد هوشنگ گلشیری ؛ آیدا و چند تن دیگر که بعلل امنیتی
از بردن نامشان خود داری میکنم.
در آن شب اگر خاطرتان باشد شاملو به شما و هوشنگ میگوید که اگر به سوئد میروید
حتما به نوید اخگر سر بزنید. و بعد اگر خاطرتان باشد همانجا آدرس و تلفن من را
هم در اختیار شما و هوشنگ قرار میدهند.
چند روز پس از آن خواهر جنابعالی که در سوئد اقامت دارند و من هنوز به زیارت
ایشان نائل نیامده ام تلفنی به من اطلاع میدهتد که محمود آقا و هوشنگ خان قرار
است به سوئد بیایند و من سریعا میگویم پس باید با روزنامه ها و رادیو
تلویزیونها تماس بگیریم و یک افشاگری سیاسی ؛ فرهنگی را پی ریزی کنیم.
آقای دولت آبادی خواهر شما سریعا به من میگوید که محمود آقا برای این جور کار
ها به خارج نمی آید! عجب! پس برای چه جور کاری به خارج میآیند؟.
من پرسیدم پس برای چه جور کارهائی به خارج میآیند؟ و اساسا اگر برای این جور
کارها ( یعنی برای افشاگری بر علیه جمهوری اسلامی ) بخارج نمی آیند پس چرا به
من تلفن کرده اید؟
بهر حال شما به سوئد تشریف آوردید و رئیس اتحادیه نویسندگان آنزمان سوئد آقای
پیتر کورمن بمن زنگ زد و از من دعوت کرد که در جلسه ای که برای شما با همکاری
خانم مینا اسدی ترتیب داده بودید شرکت کنم ؛ که من در جواب به پیتر کورمن گفتم
دولت آبادی برای نقد جمهوری اسلامی و دفاع از آزادی بیان به اینجا نیامده و
بدین خاطر من مایل به شرکت در این جلسه نیستم و نیامدم.
آقای دولت آبادی شما در سوئد افراد زیادی را ملاقات کردید و در بند و بست های
دیپلماتیک سر آمد بودید؛ آیا آنهمه ملاقات دیپلماتیک را هم بعنوان رمان نویس
انجام میدادید و یا نماینده فرهنگی جناح استحاله بودید؟
من حتی از ملاقات با هوشنگ نیز سر باز زدم به این خاطر که بوی تعفن این سفر ها
مشام را میآزرد. آقای دولت آبادی ملاقات های دیپلماتیک در آن روزگار برایتان
تعجب آور نبود؟ امروز پس از شکست دوم خرداد همانند رفیقی نیمه راه و دستمالی
مستعمل رئیس جمهورو رفقای دوم خردادیتان را بدور میآندازید ؟ و اعلام روزگار
ادبار زده میکنید؟ و تعجب میکنید که برای گفت و گوی سیاسی بنزد شما آمده اند.
پس از دو سال که از این مسافرت گذشت در بحثی ادبی در روزنامه صبح سوئد داگنز
نیهتر که با نویسنده سوئدی یان میردال داشتم ایشان خودش در آن روزنامه افشا کرد
که به دعوت رفسنجانی به ایران برای بزرگداشت انقلاب 22 بهمن سفر کرده بوده و
خلاصه بفرموده ارتجاع و میل استعمار شما را به خارج دعوت کرده بوده است؛ حتما
جهت گفتگوی فرهنگها که بزبانی میشود ملاقات سیاسی؛ چون برای رمان نویسی کسی را
به خارج دعوت نمیکنند و خود بهتر میدانید.
خانم مینا اسدی و داریوش کارگر هم کارگران سر براه این برنامه ها بودند؛ قصدم
از نوشتن و نام بردن از اکتور های دور بر شما تنها وقایع نگاری و تاریخ نگاریست
؛ آنهم برای نویسندگان و شعرای آینده ایران که بدانند در چه زمانی کی در کجا و
چرا ایستاده بوده است. برای خیلی از مردمان در گذشته گنگ بود که مثلا جلال آل
احمد جایگاهش کجاست؛ در ارتباط با شیخ فضل الله نوری کجا ایستاده بوده و در
رابطه مصدق چه کرده. مشروعه خواه بوده یا مشروطه خواه؟ یا بطور مثال با
گروههائی نظیر فدائیان اسلام و یا حزب توده چه نزدیکی هائی داشته . یعنی بطور
کلی در محور ترقیخواهی و آزادگی و آزاد اندیشی جایگاهش کجا بوده؛ مثلا
تعریف سیاوش کسرائی چیست و تعریف سعید سلطانپور کدام است.
لغزش های نویسندگان و شعرا بدین خاطر که الگوی جامعه هستند بدرجات ضربه سیاسی
اجتماعی حاکمان قلدر را بر مردم شدید تر میکند. نویسنده و شاعر بایستی بدون رو
در واسی از این حزب یا آن سازمان و یا این فرد و یا آن فرد واقعیت را برای
رهائی مردم بنویسد. بهترین دوست نویسنده قلم اوست و آزادی آن قلم بعنوان جوهر
آزادگی و استقلال خود نویسنده در رهائی مردم سر زمینش نقش اصلی را ایفا میکند.
آقای دولت آبادی درمیانه دهه 80 میلادی و ابتدای دهه 90 میلادی شما و امثال شما
چنان فشار سیاسیتان را بر نویسندگان مبارز و تبعیدی افزوده بودید که حتی افرادی
نظیر اسماعیل خوئی و نعمت آزرم با پا درمیانی زنده یاد اخوان ثالث و برای خزیدن
زیر قبای سید علی با ذوق ( خامنه ای ) تقاضای بلیط دو سره رفت و برگشت به ایران
را میکردند و مینا اسدی ها و داریوش کارگر ها برای ملاقات با آخوند های مرتجعی
نظیر آخوند حجتی در کنفرانس کتابخانه ها دست به سینه به ملاقات نمایندگان
جمهوری سانسور و ترور میرفتند و دیو کشتار و ترور در داخل و خارج کشور یک لحظه
از تنوره کشیدن باز نمی ایستاد و فتوای قتل نویسندگان خارجی را هم همین رئیس
جمهور محبوب و فرهیخته شما تائید میکرد. آقای دولت آبادی چطور رمان نویسی مثل
شما میتواند به آخوند خونخواری همچون خاتمی که جز برای بقا نظام ترور و اختناق
کاری انجام نداده ودر تائید فتوای قتل سلمان رشدی کوشیده و پرده بر روی قتلهای
زنجیره ای نویسندگان انداخته لقب فرهیخته و محبوب بدهید؟
آقای خاتمی جز برای ولی فقیه برای چه کس دیگری فرهیخته است؟ آقای دولت آبادی
شما اگر تزویر نمی کردید و دروغ نمیگفتید باز هم بعنوان یک به اصطلاح رمان نویس
باید از خود سئوال میکردید که اولین اصل برای یک نویسنده اگر آزادی بیانش نیست
پس چیست؟ درست است که میر علائی و سیرجانی ومختاری و پوینده و زال زاده و دهها
و دهها تن دیگر را وزارت اطلاعات سر برید و خاتمی به اتم وجه بر آن سر پوش
گذاشت ولی آقای دولت آبادی شما که خاتمی این جانی مردم ایران را محبوب و
فرهیخته قلمداد میکنید درست مثل اینستکه بد تر از جانیان وزارت اطلاعات یکبار
دیگر سر همکاران خود را گوش تا گوش میبرید و جلو پای خاتمی پرت میکنید. آقای
دولت آبادی اف بر شما باد. این است آزادی بیان یک رمان نویس؟ رمان نویسی که
قاتل همکاران خود را فرهیخته قلمداد میکند خود قاتلی است خریده شده برای مزدوری
قدرت حاکم و بس.
یاد آوری تاریخی دوم.
آقای رمان نویس غیر سیاسی! سال 1366 خورشیدی را بخاطر میآورید؟ سالی که نظام
جمهوری اسلامی خودش را برای کشتار بیش از سی هزار از آزادیخواهان ایران در
زندانها آمده مینمود؟ بخاطر میآورید که بعنوان یک رمان نویس غیر سیاسی! چطور در
روزنامه آدینه جاده را برای کشتار نیروهای چپ و مجاهدین آماده میگردید و در
تاریخ 10 تیر ماه سال 1366 در روزنامه آدینه مینوشتید که: سنگهایتان را با چپول
ها وا کنده اید؟
مگر نیروهای چپ با شما چه کرده بودند که اینطور با قصاوت قلب آنها را بجای
حمایت در جلو دهان کفتار هائی همچون لاجوردی میآنداختید؟ تا لاجوردی ها با خیال
راحت سنگهایش را با آنان وا بکنند ؟ و پس از آن کشتار فجیع که هنوز هر گاه پیچ
رادیو را باز میکنی آه و ناله همبندان و بستگان آن شهیدان قلب هر انسان شریفی
را خون میکند آنان را در ماشین های گوشت به قبرستان های لعنت آباد و در جلو
سگهای گرسنه ریختند. نفرت تاریخی بر آن قلمی باد که در حمایت لاجوردیها هم
پیمان و هم پیمانه جلادان شکم از نواله و خون مردم پر کرد و بجای واکندن
سنگهایش با جانیان و جلادان پس از شکست تاریخی که از همان خونها نصیبش شده
میخواهد خود را در زیرماسک رمان نویس غیر سیاسی پنهان کند. چرا ؟ چون شکست
اربابانش را با پوست و گوشت خود لمس کرده و به واقعیت ادبار زده روز مره همچون
آیت الله طاهری ها رسیده است.
یاد آوری تاریخی سوم.
آقای دولت آبادی ابتدای دهه 90 میلادی را بخاطر میآورید؟ آنزمان با همت شرکتهای
انتشاراتی مثل آرش و نشر باران در سوئد کار نویسندگان مقیم ایران سکه شده بود و
پولی که شورای فرهنگی سوئد جهت چاپ کتابهای نویسندگان تبعیدی تخصیص داده بود با
تقلب و دزدیهای بیحساب مسئول ایرانی آن خسرو رضوی از دوستان نزدیک خانم مینا
اسدی که در تخصیص پول به ایشان ید طولانی داشت و بعدا مستعفی و متواری شد
وبقولی امروز در تجارت بین ایران و تاجکستان فعالیت میکند و همکاری شرکتهای
انتشاراتی سوئد آبروی ایران و فرهنگ ایرانی را بردید؟
پس از افشاگری های من در نشریات و رادیو تلویزیون سوئد رئیس شورای فرهنگی سوئد
زنده یاد یوران لو دال که رئیس ارگان زیرین وزارت فرهنگ سوئد بود در جواب بمن
در روزنامه داگنز نیهتر نوشت که ما به اینها اعتماد کرده بودیم و اشتباه کردیم.
جالب اینکه بعد از اینکه وزارت فرهنگ و شورای زیر دستش اعتراف به گناه کردند
ولی بیشتر از پیش این اعمال ادامه یافت و دوست دیرینتان یعنی آقای یان میردال
که هم از فتوای قتل سلمان رشدی حمایت میکند و میگوید که امام ضد امپریالیست حق
داشت که چنین فتوائی را صادر کند و نیز برای تفکرات هیتلر سینه چاک میدهد و
برای کتاب مقاومت من هیتلر سرو دست میشکند ؛ در یک مقاله کوبنده بمن در روزنامه
داگنز نیهتر حمله کرد و از وزارت فرهنگ سوئد تقاضا کرد که به نویسندگانی همچون
نوید اخگر نباید کمک مالی کرد و با شدت از وزارت فرهنگ در همان مقاله پرسید که
چرا تا بحال پولی به کتاب جای خالی سلوچ شما پرداخت نشده است. وقتی از وی
پرسیدند که این کتاب به زبان فارسی است و تو از کجا میدانی که این کتاب برای
ترجمه مناسب است یا نه جواب داد که در ایران که بوده به وی گفته اند که این
کتاب خوبی است . توفان خنده ها! حتما سربازان گمنام سعید امامی ها در گوشی به
وی رسانیده بودند که کدام کتاب قابل ترجمه در خارج کشور است.
در همان روزنامه بدروغ نوشته بودند که اخگر هم از شورای فرهنگی سوئد برای چاپ
کتابهایش پول گرفته است که بعدا با آبروریزی بیشتری مجبور شدند در همان روزنامه
اطلاعیه بدهند که اخگر تا بحال دیناری از کسی پول دریافت نکرده است.
آقای دولت آبادی خیال میفرمائید تمام این قضایا اتفاقی بود؟
میردال در 8 دسامبر سال 92 19 میلادی در روزنامه داگنز نیهتر نوشت که: تیر های
زهر آلود نوید اخگر بطرف محمود دولت آبادی شلیک میشود. فکر میکنید این را هم
سعید امامی نامی از سربازان گمنام وزارت اطلاعات در گوش یان میردال گفته بوده
است؟
یان میردال در آن روزنامه چنین نوشته بود: محمود دولت آبادی یکی از هدفهای
پنهانی تیر های زهر آلود نوید اخگر است. در حقیقت من به تهران رفته بودم و با
خود نامه ای برای وی ( محمود دولت آبادی ) از اتحادیه نویسندگان سوئد به همراه
برده بودم ؛ اما نمی خواستم تا این ملاقات صورت نگرفته آنرا برای نوید اخگر باز
گو کنم...... چند خط بعد میردال خودش ارتباطاتش را با سربازان گمنام امام زمان
افشا میکند؛ یعنی از کی برای دعوت از دولت آبادی به سوئد دستور گرفته بوده.
میردال مینویسد:
اولین باری که نوید اخگر را دیدم مستقیم بطرف من آمد و گفت که بمن خبر داده اند
که تو با سفارت خمینی در استکهلم در رفت و آمد هستی.....! عجب!
بریده تمام این نشریات در چند آرشیو مجزا برای تحویل به کانون مستقل نویسندگان
فردای ایران نگهداری میشود.
یاد آوری تاریخی چهارم.
آقای دولت آبادی بخاطر میآورید که چه سعی و کوششی در طی سالیان کرده بودیم که
به نیروهای غربی بقبولانیم که راه رسیدن به دمکراسی و مردم سالاری در ایران از
کانال بایکوت نظام جمهوری اسلامی میگذرد و نمونه آفریقای جنوبی را برایشان مثال
میآوردیم بطور نمونه داگنز نیهتر 18 - 1 - 1993 نوشت : نوید اخگر مینویسد با
ایران بایستی همچون آفریقای جنوبی رفتار شود در زمان آپارتهاید بودند کسانی که
معتقد بودند که میبایستی نوعی ارتباط سیاسی فرهنگی و شاید هم اقتصادی با آن
نظام برقرار باشد؛ اما متاسفانه یک راه بیشتر وجود ندارد؛ جهان بایستی با ایران
همان رفتاری را بکند که با آفریقای جنوبی کرد؛ واقعیات ما را مجبور خواهند کرد
که برای خاتمه دادن به نقض حقوق بشر اقدام نمائیم؛ همه ما مسئولیم؛ برای اینکه
ایران فردا بتواند انجمن قلم و کانون مستقل نویسندگان داشته باشد و نیز بتواند
فردا رشدی را به ایران دعوت کتد بایستی بپا خیزیم.
آقای دولت آبادی خاطرتان هست که هنوز جوهر این نوع گفتار خشک نشده بود که شما
رمان نویس غیر سیاسی! در آلمان ظاهر میشدید و در رد این گفتار چه مینوشتید؟
آقای دولت آبادی شما در نشریه آلمانی هامبرگر آبند بلات ترجمه شده در نشریه کار
اکثریت شماره 64 چهار شنبه 30 تیر 1372 این چنین سنگهایتان را بامن و با ما
وا میکندید و در حمایت ازاستحاله چی های آنزمان و در جلو نیروهای خارجی داد سخن
میدادید.
" ایران ( بخوانید آخوند های جانی ) باید به لحاظ فرهنگی در عرصه بین المللی
حضور داشته باشند من تحریم و بایکوت را اساسا کار درستی نمیدانم. طرفداران چنین
شیوه هائی میخواهند به دولت ایران ( بخوانید به نظام جور و جهل ) فشار وارد
آورند."
آقای دولت آبادی میتوانید بگوئید که چرا خواهرتان بمن پشت تلفن دروغ گفت و گفت
که محمود آقا از این کار ها نمی خواهند بکنند.
شما که بهتر از هر سفیری از این کار ها میکردید چطور امروز فقط رمان نویس شدید؟
این نوع حرف زدن در روزنامه های خارجی کار سفیر کبیر یک کشور است نه کار یک
رمان نویس غیر سیاسی!
زنده یاد هوشنگ گلشیری به صرافت افتاده بود که ادبیات سیاسی ادبیات نیست و سعید
سلطانپور هم شاعر نیست ولی وقتی آقای خاتمی بریاست جمهموری برگزیده میشد تمام
این تئوریها را فراموش میکرد و سیاسی میشد و قطره اشکی هم به خوشحالی بر گونه
میغلطاند.
آقای دولت آبادی شما که یک رمان نویس غیر سیاسی هستید و حتما از سیاست نفرت
دارید چون بر طبق نوشته خودتان برای گریز از واقعیت ادبار زده بطرف تخیل و
واقعیت های محتمل پیش میروید. چطور در موقع انتخاب آقای خاتمی با نثر دوران
مظفرالدین شاهی به استقبال این پرزیدنت محبوب و فرهیخته تشریف فرما میشوید؟ آیا
این دو گانه بر خورد کردنها را به پای دو دوزه بازیها و تزویر سیاسیتان باید
نوشت و یا به پای تخیل محتمل؟
آقای دولت آبادی میتوانید قسم بخورید که این کر منظمی را که شما و امثال شما
مثل آقای فرج سرکوهی برای خارج کردن نظام جور و جهل از ایزولاسیون جهانی در پیش
گرفته بودید و بر علیه من و ما و تئوری با ایران همچون افریقای جنوبی رفتار
کنید در روزنامه های خارجی مقاله مینوشتید و میخواستید حتی فتوای قتل سلمان
رشدی را به گردن من و ما بیندازید بفرموده وزارت اطلاعات و سعید امامی ها نبود؟
همچون بمب گذاری در حرم امام رضا و یا کشتار کشیشان مذهبی که سناریوی آنرا سعید
امامی برای مجاهدین نوشته بود.
ببینید صحبت های آقای سرکوهی چه شباهت هائی با حرفهای شما برای خارج کردن نظام
از تئوری با ایران همچون افریقای جنوبی رفتار کنید دارد.
آقای سرکوهی در روزنامه داگنز نیهتر 26-1 - 1996 مینویسد:
"جرو بحثها پیرامون مسئله رشدی مطلقا سیاسی است و در اساس برمیگردد به روابط
بین اروپا و امریکا. حقیقتا اینطور است که ایران کشوری است غیر پیشرفته با
منابع عظیم نفتی و بازار وسیعی دارد برای جذب تولیدات صنعتی. شاید تمام این
قضیه رشدی به توسط کسی یا گروهی ساخته شده که مایل هستند ایران را ایزوله
کنند."
هر فرد غیر سیاسی هم که این سطور را می خواند براحتی در میآبد که سرکوهی مشغول
چگونه معامله ایست. او دارد نفت ایران و بازار ایران را که توان جذب تولیدات
غرب را دارد بفروش میرساند. در ازای چی؟ در ازای اینکه غرب به خمینی کاری
نداشته باشد و بگوید که مسئله رشدی توسط گروهی و یا شخصی بوجود آمده که
میخواهند ایران (بخوانید آخوند های جنایتکار را ) ایزوله کنند. آخر مگر سرکوهی
فتوای خمینی را بعنوان روزنامه نگار بر علیه جان سلمان رشدی ندیده پس چرا
میخواهد مسئله رشدی را از گردن خمینی و نظامش که داشت خفه شان میکرد بردارد و
آنرا به گردن گروهی و یا شخصی که میخواهد ایران را ایزوله کند بیندازد؟
آقای دولت آبادی میبینید که غرابت موضع گیریهای شما و آقای سر کوهی و سربازان
گمنام وزارت اطلاعات در انداختن قتل کشیش های مسیحی به گردن دیگران و انداختن
مسئله سلمان رشدی به گردن شخصی و یا گروهی که میخواهند ایران را ایزوله کنند در
کجاست
آقای دولت آبادی چندی قبل آقای فلاحیان وزیرسابق محترم و محبوب و فرهیخته!
وزارت خوش نام اطلاعات در مصاحبه با رادیو صدای ایران به آقای مهری اعلام کردند
که آقای فرج سرکوهی کیس هائی را برای وزارت اطلاعات انجام میداده است. پس از
افشاگری ما حول این قضیه که آیا همکاری آقای سرکوهی با وزارت اطلاعات مربوط به
قتلهای زنجیره ای نویسندگان هم میشده یا نه. جناب سرکوهی با توپ و تشر وارد
میدان شدند و قرار بود مسئولین چند تا از سایت های اینرنتی را هم که اطلاعیه من
و ما را چاپ کرده بود به دادگاه بکشانند ولی مثل اینکه ناگهان پشیمان شدند. و
قلاف کردند و جا زدند. میخواستم سئوال کنم که شما اطلاع بیشتری از فرم سرکوبها
و کشتار نویسندگان و کیس های اطلاعاتی ندارید؟ این را به این خاطر سئوال میکنم
که پس از خواندن گفتگوی شما با روزنامه ایران تصور کردم زبان آیت الله خامنه ای
در دهان شما میچرخد و در سرکوب انقلاب که با نام هرج و مرج از آن نام بردید و
یا زدن و بستن روزنامه ها که پا از گلیمشان دراز تر کردند و یامنقدان اجتماعی
مثل مختاری و پوینده و ؛ مجید شریف و غیره که حد و مرز خودشان را حتما نشناختند
داد سخن داده بودید. این کیس ها بنظرم کیس معمولی یک رمان نویس غیر سیاسی نیامد
به این خاطر خواستم ببینم در کجای جریان ایستاده اید؟
اجازه بدهید عین جملات خودتان را بنویسم تا قضیه روشن شود. در رابطه با سرکوب
انقلاب و انقلابیون در روزنامه ایران 18 شهریور چنین نوشته اید:
" اما در مورد اصلاحات؛ در ابتدا باید بگویم که درک ضرورت اصلاحات مهم ترین
اتفاقی بود که در 5 سال پیش رخ داد. به این دلیل بر « درک ضرورت » تاکید میکنم
که اگر این ضرورت تشخیص داده نمیشد ( چی میشد؟ شاید انقلاب میشد. و شما هم از
سالیان قبل سنگهایتان را با انقلابیون وا کنده بودید. پس درک ضرورت اصلاحات از
طرف نظام درست بود. داخل پرانتز از من است) جامعه ما یکبار دیگر بسمت یک انفجار
اجتماعی میرفت ( یعنی حتما انقلاب میشد و نظام جمهوری اسلامی هم سرنگون میشد .
داخل پرانتز از من است ) و از آنجا که این انفجار اجتماعی کور بود ؛ راه به هیچ
جائی نمیبرد" ( عجب! پس بهتر که آخوند ها ماندند و سرکوب خونین کشتار و شکنجه و
قتلهای زنجیره ای و کشتار زنان خیابانی و فقر و مسکنت و بیکاری و فحشا و اعتیاد
و تورم و ورشکستگی اقتصادی و تروریزم داخلی و خارجی ؛ صدور ارتجاع و ساختن بمب
های شیمائی و میکروبی و دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی و هسته ای ا دامه یافت.
داخل پرانتز از من است)
متوجه هستید آقای دولت آبادی! که من حق دارم به قتلهای زنجیره ای نویسندگان و
کیس های اطلاعاتی مشکوک باشم؟ آخر خودتان قضاوت کنید این حرفهائی را که شما
میزنید حرفها ئی است که یک رمان نویس غیر سیاسی میزند یا مامور معذور وزارت
اطلاعات؟
خوب ببینیم نظر آقای دولت آبادی در مورد بستن روزنامه ها و قلع و قمع نشریات و
نویسندگان آن چیست:
آقای دولت آبادی در روزنامه ایران 18 شهریور میفرمایند:
" اشاره میکنم به شرایط ایجاد شده پس از دوم خرداد 76 که مطبوعات « همه کاره» و
جایگزین تمامی نهاد های مدنی شده بودند؛ در حالی که کار کرد مطبوعات یکی است و
آن این که مطبوعات منعکس کنند دیدگاههای مختلف موجود در جامعه باشد( یعنی
نشریات در اساس باید چاقوی بدون تیغه؛ یا برده معذور قدرت سیاسی باشند. این
تعریف درست نشریات خوب است. توفان خنده ها. داخل پرانتز از من است) اما در کشور
ما ناگهان مطبوعات شدند نهاد فیزیکی جریان اصلاحا ت و بدون اینکه در ساختار
فیزیکی پیش برنده اصلاحات تعریف شده باشد پیشتاز شدند." و بدین خاطربه نظر آقای
دولت آبادی بستن و توقیف نشریات امر قابل قبول و پسندیده ای بود. بدین خاطر که
اگر روزنامه توقیف نمی شدند و به نظر آقای دولت آبادی اگر این وضع ادامه میافت
انقلاب حتمی بود.
آقای دولت آبادی متوجه هستید که بر روی صفحه شطرنج سیاسی ایران آخوند زده بهر
حال تکان دادن هر مهره ارتجاعی مساوی است با کیش و مات. من از شما سئوال میکنم
برای چی اینقدر بعنوان یک ضد انقلاب در جلو گیری از وقوع انقلاب دست و پا
میزنید؟ آقای دولت آبادی بازی تمام است از خواب بیدار شوید. شمارش معکوس از
مدتها قبل شروع شده بود .شما فقط حرفهای من و ما را عامدا گوش نمی کردید. گوش
به صحبت های آیت الله طاهری بدهید مسائلتان اگر معذور نباشید حل میشود.
آقای دولت آبادی شما با وزش باد از جانب ولی فقیه موضع عوض کرده و حرفهای ایشان
را تکرار میکنید و رئیس جمهور فرهیخته تان را به دور انداخته اید
آقای دولت آبادی حتما توجه دارید که در کشور های دمکراتیک و یا حتی نیمه
دمکراتیک نشریات بعنوان پایه مستقل و قدرت بلا منازعی هستند که روسای جمهور و
وزیران کابینه را در کاوش های سیاسی و اجتماعیشان عزل میکنند و چنان قدرت قهار
و کنجکاوی روزنامه نگاری در تمامی امور دارند که تمام ارگانهای دولتی و خصوصی
با نزدیک شدن هر کدام از آن نشریات به کمبود های اجتماعی و دولتیان؛ زیر ذره
بین رفته گان قالب تهی میکنند ؛ در یک اصلاحات غیر قلابی سلاح نشریات آزادی
بیان وآزادی نوشتاربعنوان اصل اول و مبرم ترین سلاح رسیدن به قدمهای بعدی
اصلاحی است.
شما با نقد منفی از عملکرد نشریات؛ توقیف و بستن نشریات و در اساس توقیف آزادی
بیان را بعنوان یک رمان نویس غیر سیاسی! مورد تائید قرار میدهید ؛ فرق شما جناب
دولت آبادی حتی اگر اصلاحات چی هستید که نیستید با جناح تمامیت خواه در کجاست ؟
حمایت شما از کشتن و بستن روزنامه نگاران وهمین اصلاح طلبان قلابی امروز و
شنکنجه گران دیروزی نیز چرخش زبان ولی فقیه در حلقوم شما را بیان میکند. شما در
روزنامه ایران 18 شهریور مینویسید
" در حال حاضر هم شاهدیم که افرادی که باید در عمل اجتماعی ؛ مصلحان
اجتماعی
میبودند؛ تبدیل به منقدان اجتماعی شدند در حالی که بنا نبود چنین باشد
آقای دولت آبادی شما همچون ولی فقیه نقد حتی اصلاح طلبان! شکنجه گر دیروز را هم
بر نمیتابید چه برسد به اپوزیسیونی که در برلین به دیدارتان آمدند. آقای دولت
آبادی در یک کلام بفرمائید که معذورید و ما را خلاص کنید
آقای دولت آبادی در ادامه افاضات میفرمایند
"صحبت جدال اجتماعی را بهتر از همه مارکس تبیین کرده است. اصلا رحم و مروتی در
چنین جدالی نیست. در مبارزه کسی برنده مبارزه اجتماعی است که هوشمند تر و کم
گذشت تر است
ترجمه جمله بالا را اگر ولی فقیه انجام بدهد معنی اش میشود
قلع و قمع اصلاح طلبان؛ اگر ترجمه جمله
بالا را بدست من بدهند میگویم اسکیزو فرنی دو آتشه. باور ندارید؟ گوش کنید در
دو صفحه بعد آقای دولت آبادی میفرمایند
" تمام عناصر باید وجود داشته باشند ( یعنی هم ولایت فقیه و هم اصلاحات. داخل
پرانتز از من است) ایرادی که وارد است از اول این بوده که یک عده میگویند آن
عده روبرو نباید باشند؛ خب باید کجا بروند؟ تاجیکستان؟ آفریقا؟ چگونه نباشند؟ (
شاید باید در یک درگیری خونین کشتار شوند. داخل پرانتز از من است)
آخر جامعه انسانی یعنی همین وضعیت. تعریف ارسطو این است که انسان حیوانی است
( آقای دولت آبادی این حرفهای ارسطو را به خودتان نگیرید از مارکس بگوئید
روشنفکر های ملی مذهبی تازه ملحد شده بهتر خوش خوشانشان میشود) وقتی این حقوق
حیوانی را از انسان بگیرید ذهنیتش بسمت دیگر غرایز حیوانی میرود. میگوید چون او
هست من نیستم. بنابر این باید او نباشد تا من باشم."
آقای دولت آبادی خواهشمندم که وارد مقولات پیچیده فلسفی نشوید که معلومات ما قد
نمیدهد و در میان فلسفه مارکس و ارسطو سر در گم میشویم . شما تنها به همان
مقولات سیاسی بسنده کنید. ببخشید به همان مقولات رمان نویس غیر سیاسی بسنده
کنید سپاسگزار خواهم شد. هم بنده هم خوانندگان محترم از این همه معلومات فلسفی
شما به وجد آمدیم.
آقای دولت آبادی در جواب این سئوال خبرنگار که میپرسد شما بعنوان یک نویسنده
سرشناس و بین المللی در تماس با ارباب رجوع بین المللی چه کردید؟ جواب میدهد:
" من و شخصیت ها و افراد مختلف ( مثلا کی ؟ گلشیری ؟ شاملو ؟ سپانلو؟ سیرجانی ؟
مختاری؟ در سفر های داخل به خارج کشور با دعوتنامه های یان میردالی؟ داخل
پرانتز از من است) هر یک بر اساس توان و ظرفیت خود در سفر به دیگر کشور ها عملا
حرف تازه ای نزدیم ( عجب ! مگر حرف تازه ای داشتید که بزنید؟ از کشتار ها
میخواستید بگوئید و یا از سانسور و اختناق؟ از وضع رقت بار مذهبی و سرکوب زنان
و اقلیتهای ملی و مذهبی میخواستید سخن سرائی کنید یا از وضع رو برشد اقتصاد
شکوفای اسلامی؟ داخل پرانتز از من است) جز اینکه بگوئیم در جامعه ما ظرفیت های
مختلفی وجود دارد. این را به دنیا قبولانده ایم. و این کار کمی در طی این بیست
سال نبوده است
عجب ! آدم دروغگو کم حافظه هم هست. آقای دولت آبادی شما که یک رمان نویس غیر
سیاسی بودید و تعجب کرده بودید که چرا برای گفتگوی سیاسی به نزد شما آمده اند
این کارهائی که شما در عرض این بیست سال کرده اید بفرمائید کدام سفیر کبیر
سیاسی جمهوری اسلامی قادر به انجامش بوده؟ خاطرتا هست که خواهر محترمتان در
تلفن بمن میگفت محمود آقا که از این کار ها نمی خواهند بکنند . پس در عرض این
بیست سال شما مشغول جا انداختن خط و خطوط سیاسی آخوند های جنایتکار در نزد
دولتهای غربی بودید؟
آقای دولت آبادی خواهشمندم بفرمائید که چه ارگانی برای پیاده کردن این خط و
خطوط سیاسی به شما رهنمود میداده ؛ آیا وزارت خارجه بوده؟ آیا وزارت داخله
بوده؟ آیا وزارت اطلاعات و امنیت کشور بود؟ خلاصه سر نخ را خودتان بگوئید.
اینطور که نمیشود بر اساس این گفتار شما مقدار متنابهی شاعر و نویسنده و
روزنامه نگار و روشنفکر ملی و مذهبی و ملحد در عرض بیست سال به خارج و داخل
مسافرت نمایند و علی شیر خدائی هیچ کس هم خط و خطوط مشخصی لای آستر کت آنان
نگذارد.
راستی بفرمائید که مثلا نقش خانم مینا اسدی یا داریوش کارگر بعنوان پایگاهای
خارجی شما چگونه بوده؟ اینها از چه کانالی تغذیه میشدند؟ کانون نویسندگان ؟ یا
نشریه نیمروز؟ یا رادیو های از ما بهتران؟ لطف کنید در مصاحبه آینده به این
سوالات هم پاسخ بدهید و این کور گره بیست ساله را بدست خودتان باز کنید. چون
بنده ترسم از این است که باز این جناب حجت السلام والمسلمین فلاحیان به میدان
بپرد و برای موش دوانیدن مثلا بگوید که این کیس ها را من گفتم که اجرا کنند. و
باز برای ما گرفتاری و درد سر درست کند و درگیری ایجاد شود و باز تعدادی
بخواهند برای افشا گری های آقای فلاحیان بنده و رفقا را دادگاهی کنند که همچون
صورت خوشی ندارد.
بهر حال آقای دولت
آبادی بفرمائید که نظر امروزتان در مورد آقای خاتمی و جبهه دوم خرداد چیست ؛
چون هرچی تا بحال گفتید تکرار سیاست های ولی فقیه بود
آقای دولت آبادی در همان روزنامه ایران تاریخ 18 شهریور میفرمایند:"من فکر
میکنم آقای خاتمی این افتخار را داشته و خواهند داشت که به درک ضرورت اصلاحات
در جامعه ای رسیده است که دارد به بن بست میرسد. این یک نوع فرهیختگی است و اگر
وضع به همین منوال پیش برود از ایشان بعنوان فرد فرهیخته و ناکام یاد میشود" (
توفان خنده ها ) ... بنابر این از نظر انطباق تئوری و عمل آقای خاتمی در عرصه
فرهنگ توفیق بیشتری داشتند ( آقای دولت آبادی! باز قتلهای زنجیره ای را به نفع
آقای خاتمی بر رویش سر پوش گذاشتید و عمدا فراموش کردید و این شکست بزرگ فرهنگی
را به پای توفیق ایشان نوشتید)
آقای دولت آبادی لطفا آخرین سئوال را هم پاسخ بدهید تا از خدمتتان مرخص شوم چون
صحبت به درازا کشید . البته قول شرف میدهم که باز هم خدمت برسم و در مصاحبه های
آینده به بررسی گفتار گهر بار شما بنشینم که این گپ و گفت ها گره خیلی از مسائل
ناگشوده تاریخ فرهنگ ایران را در این مقطع حل خواهد کرد.
بفرما ئید که وظیفه نخبگان و روشنفکران بخصوص برای ممانعت از رخداد شکاف در
جامعه در این فضا چیست؟
آقای دولت آبادی فرمودند
"آنان اول باید ممنون باشند ( منظور جناب دولت آبادی دانشجویانی است که از
طبقات پائین تر به پائین پرتاب شده اند باید ممنون باشند که از طبقات بالاتر
پرتاب نگشته اند و نیز دانشجویان دربند و زندانی باید ممنون باشند که مثل باطبی
ها سر همشان را در توالت فرو نکردند که بعد از خوردن هضم رابع دیگران به هزار
درد و مرض دیگر هم گرفتار بیایند خبرنگاران از کار بیکار شده باید ممنون باشند
و روزنامه های توقیف شده آنان؛ همینطور کارگران باید ممنون باشند که گاها تا 26
ماه حقوق خود را دریافت نکرده اند ؛ فحشا و روسپیان بی عصمت که از صبح تا شب
مشغول تن و بدن فروشی هستند نیز باید ممنون باشند؛ زندانیان سیاسی و شکنجه شده
ها باید ممنون باشند؛ خانواده شهدای سال 67 باید ممنون باشند و 6 ملیون معتاد
که هر لحظه در خماری عمیق تری فرو میروند باید ممنون باشند؛ کودکان خیابانی که
بخود و بیجهت از خانه و کاشانه فرار کرده اند باید ممنون باشند؛ خانواده
نویسندگان قتلهای زنجیره ای و مخصوصا خانواده آقای داریوش فروهر باید ممنون
باشند؛ خانواده 2 ملیون معلول جنگ و یک ملیون کشته باید ممنون باشند. 6 ملیون
پناهنده سیاسی باید ممنون باشند و نیز خانوادهایشان در ایران باید ممنون باشند
که به حال و روز پناهندگان دچار نشدند؛ خلاصه همه باید ممنون باشند که نکند
شیرازه این همه جرم جنایت از هم بپاشد و نظام ننگین جمهوری اسلامی راهی گورستان
تاریخ گردد؛ آری همه باهم ممنون باشند؛ آیا صدای خمینی ضد بشر را از دهان آقای
دولت آبادی نمیشنوید؟ آیا لحن و زبان خمینی خون آشام را میبینید که چگونه در
دهان ایشان دارد میچرخد؟) آنان در همین حد باید ممنون باشند که میتوانند عقاید
خود را بگویند؛ من هم ممنونم در مرحله بعدی؛ در مرحله بعدی اگر دخالت محسوب
نشود هر کس از زاویه دید خود بیان کند که چگونه این بافت اجتماعی دارد زایل
میشود
من بعنوان نویسنده ای در تبعید و بعنوان حقوق از دست رفته انسانی یک نویسنده از
همین امروز و از کشور سوئد اعلام میکنم که بعنوان شاکی خصوصی محمود دولت آبادی
عنصری که با مواضع سیاسیش بهترین خدمات را به نظام جهل و جنون جمهوری اسلامی
کرده و باعث و بانی کشتار مردم بیگناه ایران گشته است و رنج و شکنج تبعدیان و
هنرمندان را در عرض بیست سال بگفته خودش برای دول غربی تفسیر و تبیین کرده پس
از انقلاب مردم ایران بایستی در یک دادگاه صالحه با حضور وکیل مدافعان بین
المللی بخاطر جنایت بر علیه بشریت محاکمه گردد
نوید اخگر
تاریخ سه شنبه دهم سپتامبر سال 2002 میلادی
برابر با 19 شهریور سال 1381 خورشیدی سوئد / استکهلم