hem poesi ljud historia persiska

آقای دولت آبادی! برخلاف نظر جنابعالی یکپارچگی خارج کشور در خواست سرنگونی تجلی یافته است

نوید اخگر

 

Nawid_Akhgar@hotmail.com

 

این نوشتار در اساس یک بازنگری تاریخی است به مواضع محمود دولت آبادی که در گذشته به انواع مختلف به تحلیل آن نشسته ام موضع گیریهای وی نهادینگی دریوزگی سیاسی در عملکرد عملی و نظری ایشان از رژیم سفاک جمهوری اسلامی و ایفای نقش بلند گوی بین المللی برای مشروعیت بخشیدن به سرکوب اپوزیسیون در داخل و خارج کشور را آشکار میکند

 

دولت آبادی میگوید: سئوال من از خارج کشوریها این است كه در ميان اين 4 ميليون فقط 40 نفر مي توانيد پيدا كنيد كه يك صدا داشته باشند؟ وقتي شما فاقد چنين چيزي هستيد ، وقتي شما هيچ محورنظري ، عملي ، اجتماعي و فرهنگي واحد نداريد ، ديگر به ما چكار داريد؟ ایشان در نقد انقلاب فرهنگی نه به خمینی و خامنه ای و رفسنجانی بلکه به بیرون افتادگان از رژیم نظیر سروش می پردازد که اتفاقا در دعوای گرگها داخل رژیم این حمله دولت آبادی به سروش به مزاج جناحهای دیگر رژیم بسی سازگار نیز میآید، گفتار دولت آبادی قبل از اینکه مورد استفاده داخلی داشته باشد، دارد به نیروهای خارجی و طرف حسابهای رزیم برای پس زدن اپوزیسیون خط میدهد

 توضیحی بر یک واقعه از تاریخ

در خرداد ماه سال 1359 ستاد انقلاب فرهنگی به دستور خمینی تشکیل شد

ستاد انقلاب فرهنگی نخست با عضویت علی شریعتمداری، محمدجواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال‌الدین فارسی و به ریاست علی خامنه‌ای تاسیس شد

در آذر 1363 این ستاد به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر نام داد. «نظارت عالی» بر این شورا بر عهده رهبر جمهوری اسلامی ایران است

ملاحظه میفرمائید که چرا دولت آبادی بجای حمله به خمینی و خامنه ای به عبدالکریم سروش که در دعوای گرگها از جمع  حکومتگران به بیرون پرتاب شده حمله میکند و مسئولیت مسئولین اصلی انقلاب به اصطلاح فرهنگی نظیر خامنه ای و خمینی  را پرده پوشی مینماید؟

آقای دولت آبادی مایل است اینطور وانمود کند که انگاری کار کرد سی ساله ایشان در کنار جناحهای رژیم همچون خارج کشوریها در راستای سرنگونی برای رساندن هوای آزادی و دمکراسی به مریضی بوده که حنجره اش در عرض سه دهه در چنگال مخوف استبداد مذهبی گرفتار بوده است

 دولت آبادی در سال 67 که زندانیان گروه گروه به جوخه های اعدام سپرده میشدند با حمله به اپوزیسیون در کنار رژیم می ایستاد و میگفت "من سنگهایم را با چپول ها وا کنده ام" یعنی تا جائی که جا دارد اینها را بکشید و امروز با حمله به اپوزیسیون خارج کشور که سی سال خون خورده و در زیر ضرب رژیم سفاک اسلامی بند از بندش جدا شده ولی بر روی پاهای زخمین  خویش استوار فریاد سرنگونی و آزادی و دمکراسی سر میدهد حمله میکند و بجای احترام گذاشتن به اینهمه ایستادگی بر روی کلمه سرنگونی و برای خوشایند رژیم خطاب به اپوزیسیون خارج کشور میگوید: وقتي شما هيچ محورنظري ، عملي ، اجتماعي و فرهنگي واحد نداريد ، ديگر به ما چكار داريد؟

 

باید از آقای دولت آبادی پرسید که آیا ایشان خواست سرنگونی را از زبان بیش از 7 ملیون ایرانی خارج کشور که در آمار ایشان به 4 میلیون تقلیل پیدا کرده است تا بحال نشنیده است؟ خواستی که از چپ تا میانه و راست اپوزیسیون یکصدا بر آن تاکید میکنند؟

 

عبدالکریم سروش با اشتباهی مهلک دولت آبادی را فردی میداند که سی سال در صحنه حضور نداشته و غار در آمده است است من در ذیل خواهم کوشید تا در صحنه بودن دولت آبادی را در عرض 30 سال گوشزد مردم ایران و نیروهای سرنگونی طلبی کنم که از بحث با دولت آبادی ها و جناحهای اصلاحی درون رژیم و سروش ها سالیان سال است که گذر کرده اند

 

دولت آبادی در یکی از مصاحبه هایش در مورد شروع کار فرهنگی خود و رابطه اش با کار  امروزش چنین میگوید:

" بعد ها در دوره نو جوانی در همین تعزیه های دهه اول محرم نقش هائی را هم بازی کردم. یک بار علی اکبر خوانی کردم و یک بار شمر خوانی"

"تا اينکه در مشهد برحسب اتفاق به تئاتري به نام اصغر قفقازي رفتم، براي يک لحظه چشمم به صحنه افتاد و عاشق آن شدم."

"يک بار هم نقشي به من دادند که با خرگوشي از اين طرف صحنه مي آمدم و از آن طرف مي رفتم."

گویا نقش این خرگوش که از اینطرف صحنه اصلاحات حکومتی(خاتمی) به آنطرف صحنه(موسوی) میرود در رگ و خون آقای دولت آبادی نه بعنوان یک دریوزگی سیاسی بلکه بعنوان یک حرکت قلندر منشانه نهادینه شده است

 

قبل از پرداختن به نقطه نظرات آقای دولت آبادی پیرامون مسائل مختلف بایستی این سئوال را مطرح کرد که چرا بعضی از نیروهای اپوزیسیون خارج کشوری تا آنجا پیش رفتند که دولت آبادی را بر سر گذاشته و با حلوا حلوا کردن وی در روزنامه هایشان از او بعنوان نویسنده ای بزرگ نام بردند و در حمایت از فعالیت های استعماری – ارتجاعی وی  غیر مستقیم در سرکوب ادبیات مترقی و هنرمندان متعهد گام برداشتند آنان از دولت آبادی نویسنده ای که شرق و غرب عالم را برای توجیه سیاست های جمهوری اسلامی میپیمود و در میان امواج سه دریا (پروژه یان میردال نویسنده سوئدی حامی فتوای خمینی بر علیه جان سلمان رشدی) و در ملاقاتهای دیپلماتیک و برای نجات جان نظام فقاهتی ابتدا سرهمان اپوزیسیونی را زیر آب میکرد که از وی حمایت میکردند این حمایت بی در و پیکر اپوزیسیون از خط فکری دولت آبادیها نماینده و سمبل فرهنگی اصلاحات حکومتی به چه خاطر بوده و هست؟
در کنفرانس برلین اپوزیسیون چپ خارج کشوری با شعار مزدور برو گمشو دولت آبادی را از عرش به فرش کشید
، سئوال ما اینست که چرا جناب دولت آبادی چرائی سفرشان را برای کنفرانس فرهنگی برلین و دیگر کنفرانس های ترتیب داده شده توسط وزارت اطلاعات را به عرض مردم ایران نرساندند که چشمان بینای آقای سروش بر این همه فدا کاری و در صحنه بودن خط بطلان نکشد

 

آقای دولت آبادی در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی مورد مصاحبه قرار میگیرد و به مصاحبه کنند میگوید:

" من نویسنده رمان هستم و علی الاصول کار رمان نویس آفرینش واقعیتی است برای گریز از واقعیت ادبارزده روزمره  ................. بنابر این شاید تعجب آور باشد که برای گفت و گوی سیاسی به سراغ من آمده اید

 

آقای دولت آبادی در این بخش فرو تنانه بعد از ادعای شکست ضمنی و خجولانه دوم خرداد اعلام میکنند که دیگر کاری از دست من برای اصلاحات ساخته نیست. میگویند: من رمان نویس هستم تعجب آور است که برای گفت و گوی سیاسی به سراغ ایشان رفته اند . آنهم در این موقعیت ادبار زده . یعنی به زبان ساده در این زمان تیره بختی و شکست و بخت برگشتگی من کاری دیگری برای خاتمی از دستم بر نمیآید من یک رمان نویس هستم.
البته فراموش نکنید که ایشان در دوره ریاست جمهوری آقای رفسنجانی و تا قبل از اعلام شکست برنامه استعماری - ارتجاعی سید خندان! همانطور که در بالا اشاره رفت شناگر امواج سه دریا بودند ( امواج سه دریا نام یکی از برنامه های استعماری نویسنده سوئدی یان میردال بود که از فتوای خمینی بر علیه جان سلمان رشدی نیز حمایت میکرد
اینان همه با هم پیام اصلاحات به ساحل نجات میرساندند)
یان میردال از هواداران دولت آبادی بود و برای چاپ کتابهای دولت آبادی از دولت سوئد پول میگرفت. اینها کشتی بزرگی را با هزینه دولتهای اسکاندیناوی بر داشته بودند و در ابتدای دهه 90 میلادی کشور به کشور میرفتند و پیام اصلاحات به ساحل نجات میرساندند. بعضی از روزنامه های اپوزیسیون خارج کشور هم نظیر حزب توده و اکثریت و نشریه ایران زمین به سر دبیری آقای هزار خانی برای ایشان کف میزدند و هورا میکشیدند. شرکتهای انتشاراتی پول رفت و آمد را جور میکردند نمایندگان کانون نویسندگان "در تبعید" در سوئد و در دیگر کشور ها در پذیرائی و مهمان نوازی از آقای دولت آبادی سر از پا نمی شناختند
و تعدادی هم برایشان در سفر ها و جلسات سخنرانی میز کتاب میگذاشتند و بعضی هم با حقه ای جانانه غم منقل را از دلشان در میآوردند. من حیث المجموع کری بود که بایستی در آینده نزدیک سنگهایش را با رفسنجانی وا میکند و به خاتمی هم نه میگفت ولی بهر حال در این چنبره گرفتار آمده بود
و یا شاید داشت برای پریدن بر اسب رفرندام خیز بر میداشت بهر حال..........

یاد آوری تاریخی اول

 
جناب دولت آبادی خاطرتان هست در زمان رفسنجانی اولین سفری را که قرار بود به خارج تشریف بیاورید؟
آری شبی بود در منزل زنده یاد شاملو که البته من در آنجا نبودم چون قریب به
چهل سال است به همت همکاری دوستان نویسنده ای چون شما با رژیمهای گذشته و حال تبعیدی خارج کشورم. بهر حال آنطورکه طی نامه ای یکی از دوستان شاعر برایم نوشت؛ گفتند که جنابعالی بودید و زنده یاد هوشنگ گلشیری ؛ آیدا و چند تن دیگر که بعلل امنیتی از بردن نامشان خود داری میکنم
در آن شب اگر خاطرتان باشد شاملو به شما و هوشنگ میگوید که اگر به سوئد میروید حتما به نوید اخگر سر بزنید. و بعد اگر خاطرتان باشد همانجا آدرس و تلفن من را هم در اختیار شما و هوشنگ قرار میدهند
چند روز پس از آن خواهر جنابعالی که در سوئد اقامت دارند و من هنوز به زیارت ایشان نائل نیامده ام تلفنی به من اطلاع میدهتد که محمود آقا و هوشنگ خان قرار است به سوئد بیایند و من سریعا میگویم پس باید با روزنامه ها و رادیو تلویزیونها تماس بگیریم و یک افشاگری سیاسی ؛ فرهنگی را پی ریزی کنیم
آقای دولت آبادی
!خواهر شما سریعا به من میگوید که محمود آقا برای این جور کار ها به خارج نمی آید! عجب! پس برای چه جور کاری به خارج میآیند؟
من پرسیدم پس برای چه جور کارهائی به خارج میآیند؟ و اساسا اگر برای این جور کارها ( یعنی برای افشاگری بر علیه جمهوری اسلامی ) بخارج نمی آیند پس چرا به من تلفن کرده اید؟

بهر حال شما به سوئد تشریف آوردید و رئیس اتحادیه نویسندگان آنزمان سوئد آقای پیتر کورمن بمن زنگ زد و از من دعوت کرد که در جلسه ای که برای شما با همکاری خانم مینا اسدی ترتیب داده بودید شرکت کنم ؛ که من در جواب به پیتر کورمن گفتم دولت آبادی برای نقد جمهوری اسلامی و دفاع از آزادی بیان به اینجا نیامده و بدین خاطر من مایل به شرکت در این جلسه نیستم و نیامدم
آقای دولت آبادی شما در سوئد افراد زیادی را ملاقات کردید و در بند و بست های دیپلماتیک سر آمد بودید؛ آیا آنهمه ملاقات دیپلماتیک را هم بعنوان رمان نویس انجام میدادید و یا نماینده فرهنگی جناح استحاله بودید؟
من حتی از ملاقات با هوشنگ نیز سر باز زدم به این خاطر که بوی تعفن این سفر ها مشام را میآزرد. آقای دولت آبادی ملاقات های دیپلماتیک در آن روزگار برایتان تعجب آور نبود؟
آنروز پس از شکست دوم خرداد همانند رفیقی نیمه راه و دستمالی مستعمل رئیس جمهورو رفقای دوم خردادیتان را بدور انداختید و اعلام روزگار ادبار زده کردید و حتی تعجب کرده بودید که برای گفت و گوی سیاسی بنزد شما آمده اند، آقای دولت آبادی شرکت امروز شما پس از اعلام روزگار ادبار زده دوران خاتمی به نفع میر حسین موسوی را چگونه ارزیابی کنیم که شما تصور نفرمائید به پوزیسیون قلندرانه! جنابعالی خدشه ای وارد آمده است؟

 


آقای دولت آبادی درمیانه دهه 80 میلادی و ابتدای دهه 90 میلادی شما و امثال شما چنان فشار سیاسیتان را بر نویسندگان مبارز و تبعیدی افزوده بودید که حتی افرادی نظیر اسماعیل خوئی و نعمت آزرم با پا درمیانی زنده یاد اخوان ثالث و برای خزیدن زیر قبای سید علی با ذوق ( خامنه ای ) تقاضای بلیط دو سره رفت و برگشت به ایران را میکردند و مینا اسدی ها و داریوش کارگر ها برای ملاقات با آخوند های مرتجعی نظیر آخوند حجتی در کنفرانس کتابخانه ها
در استکهلم و در ملاء عام دست به سینه به ملاقات نمایندگان جمهوری سانسور و ترور میرفتند (این صحنه ملاقات را خود به چشم خویش دیدم و همان زمان یعنی 19 سال قبل در محکومیتش نوشتم) آنزمان دیو کشتار و ترور در داخل و خارج کشور یک لحظه از تنوره کشیدن باز نمی ایستاد و فتوای قتل نویسندگان خارجی را هم رئیس جمهور محبوب و فرهیخته شما آقای خاتمی که برایش به نثر دوران مظفرالدین شاهی نامه فدایت شوم میفرستادید تائید میکرد. آقای دولت آبادی چطور رمان نویسی مثل شما میتواند به آخوند خونخواری همچون خاتمی که جز برای بقاء نظام ترور و اختناق و بمب اتم کاری انجام نداده و تنها تدارکچی بوده ودر تائید فتوای قتل سلمان رشدی کوشیده و پرده بر روی قتلهای زنجیره ای نویسندگان انداخته لقب فرهیخته و محبوب بدهید؟ و در حمایت از میر حسین موسوی وارد کار زار انتخاباتی میشوید ولی در عوض به نویسندگان و اپوزیسیون تبعیدی لجن پرتاب میکنید و آنان را درب و داغان و افرادی معرفی میکنید که هیچ محور مشترکی ندارند در حالی که نفس تبعید داد از نفی همکاری با رژیم اسلامی و خواست سرنگونی میزند؟آری شما نتوانستید با سیاست های آمد و شدتان به داخل و خارج کشور کمر نویسندگان تبعیدی را بشکنید و به آنان القاء کنید که میبایستی کلمه در تبعید را از حتی سر در کانون نویسندگان حذف نمایند آیا این اتحاد و وحدت کلمه نویسندگان و اعضای اپوزیسیون برای شما کافی نیست که در عرض سی سال این پرچم را برافراشته نگاه داشتند و به ننگ دریوزگی آغشته نشدند؟ آقای دولت آبادی مواضع آقای میر حسین موسوی را در سال 60 در رابطه با سیاست هایش در مورد خاور میانه و اسرائیل روی میز جنابعالی قرار میدهم تا از ایشان سئوال بفرمائید که آیا تغیری در این سیاست ها داده اند یا خیر و آیا جنابعالی این سیاست ها را میپذیرید و یا از آن اطلاعی ندارید؟

 

سیتات

بخشى از مصاحبه میرحسین موسوی با مجله پيام انقلاب مورخ ۳/۱۱/۱۳۶۰ :

«... ما آمادگى شركت كردن در يك نيروى مسلح براى مبارزه با اسراييل را داريم. . . ما بارها اعلام كرده ايم كه حاضريم در جنوب لبنان و در مرزهاى سرزمين هاى اشغال شده فلسطين حضورفعال مسلحانه، عينى و مادى عليه اسراييل داشته باشيم... اخيراً ما با تكيه بر نيروهاى مردمى در لبنان فكر مى كنيم كه براى مبارزه با اسراييل پايگاه هاى موثر و قوى را كم كم در منطقه پيداكنيم. . . ما از ابتدا اعلام كرديم كه به نفت به عنوان يك سلاح سياسى نگاه مى كنيم و اعتقاد داريم كه اگر در جهان اسلام كنترل شيرهاى نفت در دست مسلمان ها باشد و اگر مكتب اسلام باز يا بسته شدن اين شيرها را تعيين بكند، ما قادر خواهيم بود كه استكبار جهانى را به زانو درآوريم و به اسراييل ضربه وارد كرده و نابودش سازيم.»

منبع: روزنامه حکومتی جوان وابسته به سپاه پاسداران 

پایان سیتات

آقای دولت آبادی آیا اطلاع دارید که پیرو همین سیاست ها رژیم جمهوری اسلامی نخست وزیر لبنان رفیق حریری را به گفته هفته نامه اشپیگل آلمان ترور کرده است؟


آقای دول آبادی شما اگر تزویر نمی کردید باز هم بعنوان یک به اصطلاح رمان نویس باید از خود سئوال میکردید که اولین اصل برای یک نویسنده اگر آزادی بیانش نیست پس چیست؟ درست است که میر علائی و سیرجانی ومختاری و پوینده و زال زاده و دهها و دهها تن دیگر را وزارت اطلاعات سر برید و خاتمی به اتم وجه بر آن سر پوش گذاشت ولی آقای دولت آبادی شما که خاتمی این جانی مردم ایران را محبوب و فرهیخته قلمداد میکنید درست مثل اینستکه بد تر از جانیان وزارت اطلاعات یکبار دیگر سر همکاران خود را گوش تا گوش میبرید و جلو پای خاتمی و خامنه ای پرت میکنید. آقای دولت آبادی اف بر شما باد. این است آزادی بیان یک رمان نویس؟ رمان نویسی که قاتل همکاران خود را فرهیخته قلمداد میکند خود قاتلی است خریده شده برای مزدوری قدرت حاکم و بس، تازه پس از اینهمه همکاری با رژیمی خونخوار آقای دولت آبادی به اپوزیسیون خارج کشور تحکم میفرمایند که شما به کار ما کاری نداشته باشید زیرا بر اساس پلمیک کودکانه ایشان آنهم در سن هفتاد سالگی ،اپوزیسیون خارج کشور محوری برای وحدت در دست ندارد

یاد آوری تاریخی دوم.

آقای رمان نویس غیر سیاسی! سال 1366 خورشیدی را بخاطر میآورید؟ سالی که نظام جمهوری اسلامی خودش را برای کشتار بیش از سی هزار از آزادیخواهان ایران در زندانها آمده مینمود؟ بخاطر میآورید که بعنوان یک رمان نویس غیر سیاسی! چطور در روزنامه آدینه جاده را برای کشتار نیروهای چپ و مجاهدین آماده میگردید و در تاریخ 10 تیر ماه سال 1366 در روزنامه آدینه مینوشتید که: سنگهایتان را با چپول ها وا کنده اید؟
مگر نیروهای چپ با شما چه کرده بودند که اینطور با ق
ساوت قلب آنها را بجای حمایت در جلو دهان کفتار هائی همچون لاجوردی میآنداختید؟ تا لاجوردی ها با خیال راحت سنگهایش را با آنان وا بکنند ؟ و پس از آن کشتار فجیع که هنوز هر گاه پیچ رادیو را باز میکنی آه و ناله همبندان و بستگان آن شهیدان قلب هر انسان شریفی را خون میکند آنان را در ماشین های گوشت به قبرستان های لعنت آباد و در جلو سگهای گرسنه ریختند. نفرت تاریخی بر آن قلمی باد که در حمایت لاجوردیها هم پیمان و هم پیمانه جلادان شکم از نواله و خون مردم پر کرد و بجای واکندن سنگهایش با جانیان و جلادان پس از شکست تاریخی که از همان خونها نصیبش شده میخواهد خود را در زیرماسک رمان نویس غیر سیاسی پنهان کند. چرا ؟ چون شکست اربابانش را با پوست و گوشت خود لمس کرده و به واقعیت ادبار زده روز مره رسیده ولی چون این دریوزگی  در رژیم پهلوی از شیروانلو ها و رئیس دفتر خانم فرح پهلوی و نظام فقاهتی علی خامنه ای در ایشان نهادینه است پس میبایستی اپوزیسیون خارج کشور را همچون شهدای قتل عام 67  در زیر دندانهای گرگ های گرسنه استعماری- ارتجاعی خرد کرد و تازه پس از این همه دریوزگی تاریخی مدعی قلندر مابی هم شد و به اپوزیسیون تحکم کرد که این دریوزگی های تاریخی را فعالیت برای آزادی و دمکراسی ارزیابی کرده و بکار ایشان کاری نداشته باشند.

 

یاد آوری تاریخی سوم.


آقای دولت آبادی ابتدای دهه 90 میلادی را بخاطر میآورید؟ آنزمان با همت شرکتهای انتشاراتی مثل آرش و نشر باران در سوئد کار نویسندگان مقیم ایران سکه شده بود و پولی که شورای فرهنگی سوئد جهت چاپ کتابهای نویسندگان تبعیدی تخصیص داده بود با تقلب و دزدیهای بیحساب مسئول ایرانی آن خسرو رضوی از دوستان نزدیک خانم مینا اسدی که در تخصیص پول به ایشان ید طولانی داشت و بعدا مستعفی و متواری شد وبقولی امروز در تجارت بین ایران و تاجکستان فعالیت میکند و همکاری شرکتهای انتشاراتی سوئد آبروی ایران و فرهنگ ایرانی را بردید؟
پس از افشاگری های من در نشریات و رادیو تلویزیون سوئد رئیس شورای فرهنگی سوئد زنده یاد یوران لو دال که رئیس ارگان زیرین وزارت فرهنگ سوئد بود در جواب بمن در روزنامه داگنز نیهتر نوشت که ما به اینها اعتماد کرده بودیم و اشتباه کردیم.
جالب اینکه بعد از اینکه وزارت فرهنگ و شورای زیر دستش اعتراف به گناه کردند ولی بیشتر از پیش این اعمال ادامه یافت و دوست دیرینتان یعنی آقای یان میردال که هم از فتوای قتل سلمان رشدی حمایت میکند و میگوید که امام ضد امپریالیست حق داشت که چنین فتوائی را صادر کند و نیز
هم خط احمدی نژاد برای تفکرات هیتلر سینه چاک میدهد و برای کتاب مقاومت من هیتلر سرو دست میشکند ؛ در جواب یک مقاله ای بمن در روزنامه داگنز نیهتر میردال از وزارت فرهنگ سوئد تقاضا کرد که به نویسندگانی همچون نوید اخگر نباید کمک مالی کرد و با شدت از وزارت فرهنگ در همان مقاله پرسید که چرا تا بحال پولی به کتاب جای خالی سلوچ،قلندری! همچون شما پرداخت نشده است.

و  وقتی از میردال پرسیدند که این کتاب به زبان فارسی است و تو از کجا میدانی که این کتاب برای ترجمه مناسب است یا نه جواب داد که در ایران که بوده به وی گفته اند که این کتاب خوبی است (که از قلم قلندری متصاعد شده و حتما مفرح ذات خواهد بود)

این را هم پای دلاوری های همکاران سید امامی بنویسید که چگونه میتوانند در گوشی به یان میردال سوئدی که اصلا فارسی بلد نیست برسانند که به کتاب قلندر! محمود دولت آبادی کمک کنید و از کمک به چاپ کتابهای نوید اخگر بپرهیزید

 

یان میردال در آن روزنامه چنین نوشته بود: محمود دولت آبادی یکی از هدفهای پنهانی تیر های زهر آلود نوید اخگر است. در حقیقت من به تهران رفته بودم و با خود نامه ای برای وی ( محمود دولت آبادی ) از اتحادیه نویسندگان سوئد به همراه برده بودم ؛ اما نمی خواستم تا این ملاقات صورت نگرفته آنرا برای نوید اخگر باز گو کنم...... چند خط بعد میردال خودش ارتباطاتش را با سربازان گمنام امام زمان افشا میکند؛ یعنی از کی برای دعوت از دولت آبادی به سوئد دستور گرفته بوده. میردال مینویسد:
"اولین باری که نوید اخگر را دیدم مستقیم بطرف من آمد و گفت که بمن خبر داده اند که تو با سفارت خمینی در استکهلم در رفت و آمد هستی".....! عجب!
بریده تمام این نشریات در چند آرشیو مجزا برای تحویل به کانون مستقل نویسندگان فردای ایران نگهداری میشود

 

یاد آوری تاریخی چهارم.

آقای دولت آبادی بخاطر میآورید که چه سعی و کوششی در طی سالیان کرده بودیم که به نیروهای غربی بقبولانیم که راه رسیدن به دمکراسی و مردم سالاری در ایران از کانال بایکوت نظام جمهوری اسلامی میگذرد و نمونه آفریقای جنوبی را برایشان مثال میآوردیم بطور نمونه داگنز نیهتر 18 - 1 - 1993 نوشت :
سیتات

" نوید اخگر مینویسد با ایران بایستی همچون آفریقای جنوبی رفتار شود در زمان آپارتهاید بودند کسانی که معتقد بودند که میبایستی نوعی ارتباط سیاسی فرهنگی و شاید هم اقتصادی با آن نظام برقرار باشد؛ اما متاسفانه یک راه بیشتر وجود ندارد؛ جهان بایستی با ایران همان رفتاری را بکند که با آفریقای جنوبی کرد؛ واقعیات ما را مجبور خواهند کرد که برای خاتمه دادن به نقض حقوق بشر اقدام نمائیم؛ همه ما مسئولیم؛ برای اینکه ایران فردا بتواند انجمن قلم و کانون مستقل نویسندگان داشته باشد و نیز بتواند فردا رشدی را به ایران دعوت کتد بایستی بپا خیزیم

پایان سیتات

آقای دولت آبادی خاطرتان هست که هنوز جوهر این نوع گفتار خشک نشده بود که شما رمان نویس غیر سیاسی! در آلمان ظاهر میشدید و در رد این گفتار چه مینوشتید؟
آقای دولت آبادی شما در نشریه آلمانی هامبرگر آبند بلات ترجمه شده در نشریه کار اکثریت شماره 64 چهار شنبه 30 تیر 1372 این چنین سنگهایتان را بامن و با ما
وا میکندید و در حمایت ازاستحاله چی های آنزمان و در جلو نیروهای خارجی داد سخن میدادید.
سیتات
" ایران ( بخوانید آخوند های جانی ) باید به لحاظ فرهنگی در عرصه بین المللی حضور داشته باشند من تحریم و بایکوت را اساسا کار درستی نمیدانم. طرفداران چنین شیوه هائی میخواهند به دولت ایران ( بخوانید به نظام جور و جهل
و اتم ) فشار وارد آورند."پایان سیتات
آقای دولت آبادی میتوانید بگوئید که چرا خواهرتان بمن پشت تلفن دروغ گفت و گفت که محمود آقا از این کار ها نمی خواهند بکنند.
شما که بهتر از هر سفیری از این کار ها میکردید چطور امروز فقط رمان نویس شدید؟ این نوع حرف زدن در روزنامه های خارجی کار سفیر کبیر یک کشور است نه کار یک رمان نویس غیر سیاسی!
زنده یاد هوشنگ گلشیری به صرافت افتاده بود که ادبیات سیاسی ادبیات نیست و سعید سلطانپور هم شاعر نیست ولی وقتی آقای خاتمی بریاست جمهموری برگزیده میشد تمام این تئوریها را فراموش میکرد و سیاسی میشد و قطره اشکی هم به خوشحالی بر گونه میغلطاند.
آقای دولت آبادی شما که یک رمان نویس غیر سیاسی هستید و حتما از سیاست نفرت دارید چون بر طبق نوشته خودتان برای گریز از واقعیت ادبار زده بطرف تخیل و واقعیت های محتمل پیش میروید. چطور در موقع انتخاب آقای خاتمی با نثر دوران مظفرالدین شاهی به استقبال این پرزیدنت محبوب و فرهیخته تشریف فرما میشوید؟ آیا این دو گانه بر خورد کردنها را به پای دو دوزه بازیها و تزویر سیاسیتان باید نوشت و یا به پای تخیل محتمل؟
آقا
ی دولت آبادی این همان تخیل محتمل نیست که شما را به مسجد برای حمایت از کاندیداتوری میر حسین موسوی کشیده است؟

 

آقای دولت آبادی در مصاحبه ای در مورد اصلاحات در زمان خاتمی میگوید:

سیتات
در ابتدا باید بگویم که درک ضرورت اصلاحات مهم ترین اتفاقی بود که در 5 سال پیش رخ داد. به این دلیل بر « درک ضرورت » تاکید میکنم که اگر این ضرورت تشخیص داده نمیشد ( چی میشد؟ شاید انقلاب میشد. و شما هم از سالیان قبل سنگهایتان را با انقلابیون وا کنده بودید. پس درک ضرورت اصلاحات از طرف نظام درست بود. داخل پرانتز از من است) جامعه ما یکبار دیگر بسمت یک انفجار اجتماعی میرفت  و از آنجا که این انفجار اجتماعی کور بود ؛ راه به هیچ جائی نمیبرد"
پایان سیتات

 

عجب! پس بهتر که آخوند ها ماندند و سرکوب خونین کشتار و شکنجه و قتلهای زنجیره ای و کشتار زنان خیابانی و فقر و مسکنت و بیکاری و فحشا و اعتیاد و تورم و فروش جوانان ایرانی به کشور های عربی خلیج و ورشکستگی اقتصادی و تروریزم داخلی و خارجی ؛ صدور ارتجاع و ساختن بمب های شیمائی و میکروبی و دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی و هسته ای و بمب اتم و موشکهای دور برد و رسیدن به پروژه خلیفه گری 1000 ساله اسلامی و در آوردن حضرت مهدی از چاه جمکران و نابودی اسرائیل و جنگ های پیاپی در خاورمیانه ادامه یافت زیرا به نظر قلندری ! همچون جنابعالی اعتراضات مردم برای امر سرنگونی یک انفجار کور بود و با همین ارگومنت بایستی ادعا کرد که خواست اپوزیسیون خارج کشور هم برای  سرنگونی رژیم و رسیدن به حکومتی سکولار و آزادیخواه یک خواست کور است، پس بهتر است که این دسته کور ها تمام کار ها را به شما واگذارند تا قلندر مآبانه رژیم را به بمب اتم و موشکهای دور برد و تز های میر حسن موسوی و احمدی نژاد در حذف اسرائیل مجهز نمائید و ظهور حضرت مهدی را تعجیل فرمائید

 

آقای دولت آبادی در جواب این سئوال خبرنگار که میپرسد شما بعنوان یک نویسنده سرشناس و بین المللی در تماس با ارباب رجوع بین المللی چه کردید؟ جواب میدهد: سیتات
" من و شخصیت ها و افراد مختلف  در سفر های داخل به خارج کشور هر یک بر اساس توان و ظرفیت خود در سفر به دیگر کشور ها عملا حرف تازه ای نزدیم جز اینکه بگوئیم در جامعه ما ظرفیت های مختلفی وجود دارد. این را به دنیا قبولانده ایم. و این کار کمی در طی این بیست سال نبوده است
".پایان سیتات
عجب ! آدم دروغگو کم حافظه هم هست. آقای دولت آبادی شما که یک رمان نویس غیر سیاسی بودید و تعجب کرده بودید که چرا برای گفتگوی سیاسی به نزد شما آمده اند این کارهائی که شما در عرض این بیست سال کرده اید بفرمائید کدام سفیر کبیر سیاسی جمهوری اسلامی قادر به انجامش بوده؟ خاطرتا هست که خواهر محترمتان در تلفن بمن میگفت محمود آقا که از این کار ها نمی خواهند بکنند . پس در عرض این بیست سال شما مشغول جا انداختن خط و خطوط سیاسی آخوند های جنایتکار در نزد دولتهای غربی بودید؟

آقای دولت آبادی لطفا صریح بفرمائید مگر میشود تشریف فرمائی قلندری! همچون شما را به مسجد کاندیداتوری میر حسین موسوی در این راستا که خود اذعان میفرمائید ارزیابی نکرد؟ و اظهاراتتان را در مورد از هم پاشیدگی اپوزیسیون با سمت و سوی طرف حساب های خارجی رژیم و دادن پوئنی مثبت به حاکمیت مذهبی ندانست؟


آقای دولت آبادی خواهشمندم بفرمائید که چه ارگانی برای پیاده کردن این خط و خطوط سیاسی به شما رهنمود مید
هد؟ آیا وزارت خارجه است؟ آیا وزارت داخله است؟ آیا وزارت اطلاعات و امنیت کشور است؟ خلاصه سر نخ را خودتان بگوئید. اینطور که نمیشود بر اساس این گفتار شما مقدار متنابهی شاعر و نویسنده و روزنامه نگار و روشنفکر ملی و مذهبی و ملحد در عرض سی سال به خارج و داخل مسافرت نمایند و از کاندیداتوری رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی و کنفرانس برلین و دیدار از کانونهای نویسندگان و انجمن های قلم حمایت کنند و علی شیر خدائی هیچ کس هم خط و خطوط مشخصی لای آستر کت آنان نگذارد و هیچ مقام امنیتی هم در گوشی به آنان نرساند که با صدای بلند بطوری که طرف حسابهای خارجی رژیم نیز بشنوند دم از ازهمپاشی اپوزیسیون بزنید آنهم در حالی که دارید از کاندیداهای رژیم حمایت میفرمائید.

 

آقای دولت آبادی در ادامه مصاحبه نه با دریوزگی تاریخی که با قلندر منشی یک نویسنده به آحاد جامعه خطاب میکند و میگوید سیتات
"آنان اول باید ممنون باشند آنان در همین حد باید ممنون باشند که میتوانند عقاید خود را بگویند؛ من هم ممنونم در مرحله بعدی؛ در مرحله بعدی اگر دخالت محسوب نشود هر کس از زاویه دید خود بیان کند که چگونه این بافت اجتماعی دارد زایل میشود" پایان سیتات

 منظور جناب دولت آبادی دانشجویانی است که از طبقات پائین تر به پائین پرتاب شده اند باید ممنون باشند که از طبقات بالاتر پرتاب نگشته اند و نیز دانشجویان دربند و زندانی باید ممنون باشند که مثل باطبی ها سر همشان را در توالت فرو نکردند که بعد از خوردن هضم رابع دیگران به هزار درد و مرض دیگر هم گرفتار بیایند خبرنگاران از کار بیکار شده باید ممنون باشند و روزنامه های توقیف شده آنان؛ همینطور کارگران باید ممنون باشند که گاها تا 26 ماه حقوق خود را دریافت نکرده اند ؛ فحشا و روسپیان بی عصمت که از صبح تا شب مشغول تن و بدن فروشی هستند نیز باید ممنون باشند؛ زندانیان سیاسی و شکنجه شده ها باید ممنون باشند؛ خانواده شهدای سال 67 باید ممنون باشند و 10 ملیون معتاد که هر لحظه در خماری عمیق تری فرو میروند باید ممنون باشند؛ کودکان خیابانی که بخود و بیجهت از خانه و کاشانه فرار کرده اند باید ممنون باشند؛ خانواده نویسندگان قتلهای زنجیره ای و مخصوصا خانواده آقای داریوش فروهر باید ممنون باشند؛ خانواده 2 ملیون معلول جنگ و یک ملیون کشته باید ممنون باشند. 7 ملیون پناهنده سیاسی  و خانواده هایشان در ایران باید ممنون باشند که به حال و روز پناهندگان دچار نشدند؛ خلاصه همه باید ممنون باشند که نکند شیرازه این همه جرم جنایت از هم بپاشد و نظام ننگین جمهوری اسلامی راهی گورستان تاریخ گردد؛ آری همه باهم ممنون باشند یهودیان در اسرائیل باید ممنون باشند و لبنانی ها و مردم غزه و افغانستان و عراق نیز بایستی ممنون باشند، آیا صدای خمینی ضد بشر را از دهان آقای دولت آبادی نمیشنوید؟ آیا لحن و زبان خمینی خون آشام را میبینید که چگونه در دهان ایشان دارد میچرخد؟


من بعنوان نویسنده ای در تبعید و بعنوان حقوق از دست رفته انسانی یک نویسنده
 از همین امروز و از کشور سوئد اعلام میکنم که بعنوان شاکی خصوصی محمود دولت آبادی عنصری که با مواضع سیاسیش بهترین خدمات را به نظام جهل و جنون جمهوری اسلامی کرده و باعث و بانی کشتار مردم بیگناه ایران گشته است و رنج و شکنج تبعدیان و هنرمندان را در عرض بیست سال بگفته خودش برای دول غربی تفسیر و تبیین کرده پس از انقلاب مردم ایران  و تغیر رژیم ترور اسلامی بایستی در یک دادگاه صالحه با حضور وکیل مدافعان بین المللی بخاطر جنایت بر علیه بشریت محاکمه گردد.

تاریخ 25 ماه می سال 2009 میلادی سوئد استکهلم

آدرس سامانه اینترنتی نوید اخگر

http://www.nawidakhgar.com/

 

Copyright © 2005-2006 All Rights Reserved for "www.nawidakhgar.com "      نقل و بازچاپ مطالب بدون ذکر ماخذ ممنوع است

تماس با ما kontakt